اعجاز علمی قرآن

بررسی اعجاز علمی قرآن در ارتباط با کهکشان ، زمین ، آسمان ، خلقت انسان و ...

اعجاز علمی قرآن | آبان ۱۳۹۰

محمد نظیر عرفانی
اعجاز علمی قرآن بررسی اعجاز علمی قرآن در ارتباط با کهکشان ، زمین ، آسمان ، خلقت انسان و ...

نسبيت زمان در قرآن

وَ إنَّ‌يوماً‌عِندَ رَبِّكَ كَاَلْفِ سَنَةٍ‌مِمّا تَعُدّونَ.1


و يك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سال هايي است كه شما مي‌شمريد.

خلاصه‌ي نظريه‌ي نسبيت2:

گذر زمان امري مطلق و ثابت نيست، بلكه سرعت يا كندي آن در شرايط گوناگون متفاوت است.3


هنگامي كه مي‌گوييم اتومبيلي با سرعت 180 كيلومتر در يك جاده حركت مي‌كند، در حقيقت، مقدار حركت را نسبت به اشيا و اشخاص ساكن سنجيده‌ايم و گرنه همين اتومبيل، نسبت به اتومبيل ديگر كه با سرعت 100 كيلومتر در ساعت حركت مي‌كند، تنها 80 كيلومتر سرعت دارد. هم‌چنين سرعت آن نسبت به اتومبيل سومي كه سرعتش 180 كيلومتر در ساعت است، صفر خواهد بود. حال اگر سرعت آن را نسبت به هواپيمايي بسنجيم كه 800 كيلومتر در ساعت حركت مي‌كند، سرعت آن برابر منهاي620 كيلومتر در ساعت خواهد بود.


اين مقايسه‌ها و نسبت سنجي‌ها در قلمرو جهان مادّي و طبيعي است. همين مقايسه را مي‌توان عيناً نسبت به جهان غيرمادّي ومجرّد نيز منظور داشت. آيا زمان در جهان مادّي و غيرمادّي به طور يكسان جريان دارد؟ آيا اصولاً در جهان غيرمادّي،زمان جريان دارد؟ به بيان ديگر، رابطه‌ي زماني ميان جهان مادّي و جهان مجرّد (مثلاً عالَم برزخ) چگونه است؟


اين‌ها مسايلي است كه دست ما به آساني، به آسمان بلند آن نمي‌رسد، ولي آياتي در اين باره وجود دارد كه چشم اندازهاي روشني را فراروي ما قرار مي‌دهد. برخي از اين آيات، آن‌هايي هستند كه به مسأله‌ي «نسبيت زمان» اشاره دارند. يكي از آن‌ها همان آيه‌اي است كه در طليعه‌ي بحث آمد:


وَيسْتَعْجِلوَنَك بِالعَذابِ ولَن يخِلفَ‌وَعْدَهُ‌وإنَّ‌يوماً عِندَ رَبِّكَ كَألفِ سَنَةٍ‌مِمّا تَعُدّونَ.


آنان از تو مي‌خواهندكه در عذاب دادنشان شتاب شود؛ در حالي كه خداوند هرگز از وعده‌ي خود تخلّف نخواهد كرد و يك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سال‌هايي است كه شما مي‌شمريد.


چنان كه در اين آيه مي‌بينيم يك روز قيامت به اندازه‌ي هزار سال قلمداد شده است.


[يك روز قيامت هزار سال دنيا ? 365?1000?365000 روز دنيا]


به راستي، اگر از ما بپرسند قيامت كي بر پا خواهد شد، چه پاسخي خواهيم داد: هزار سال ديگر؟ يك ميليون سال ديگر يا يك ميليارد سال ديگر؟


گروهي همين پرسش را از پيامبر (ص) پرسيدند:


يسْئَلونَكَ عَنِ السّاعَةِ أيانَ مُرسيها قُلْ إنّما عِلمُها عِنْدَ رَبّي لايجَلّيها لِوَقِتها إلاّهُوَ.4


درباره‌ي قيامت از تو مي‌پرسند كه كي فرا مي‌رسد؟ بگو: «علمش تنها نزد پروردگار من است و هيچ كس جز او [نمي تواند] وقت آن را آشكار سازد.»


در اين آيه، تكيه بر اين است كه علم به زمانِ برپايي قيامت، تنها در اختيار خداوند است و بس.


آيات ديگر به همين پرسش، به گونه‌ي ديگري پاسخ مي‌دهند:


إنَّهُم يرَونَهُ‌بعيداً وَ نَراهُ قريباً.5


آن‌ها آن روز را دور مي‌بينند و ما آن را نزديك مي‌بينيم.


چرا چنين است؟ چرا مردم، قيامت را دور مي‌بينند، ولي خداوند نزديك مي‌بيند؟ آيا جز اين است كه گذر زمان، نزد خداوند و مردم يكسان نيست؟


همين تفاوت گذر زمان (نسبيت زماني) را در داستان اصحاب كهف به روشني مي‌بينيم. هنگامي كه جوانان يكتا پرست در عهد دقيانوس براي برپايي دين خويش به پا خاستند و آنان را تعقيب مي‌كردند مأموران چاره‌اي نيافتند جز آن كه در انزوا و خلوت كوه پناه گيرند. آنان به قدرت خداوند، در خوابي بس دراز فرو رفتند و پس از سيصد و نه سال كه از خواب برخاستند، يكي از آنان پرسيد: چه مدّت خوابيديد؟


قالَ قائَُِل مِنهُم كَمْ لَبِثْتُم قالوا لَبِثنا يوْماً أو بَعْضَ يومٍ.6


گفتند: يك روز يا بخشي از يك روز.


يك روز و بخشي از يك روز كجا و سيصد و نه سال كجا؟ به راستي، آيا زمان براي كساني كه زندگي عادي و معمولي را سپري مي‌كردند با جواناني كه در دل غار خفته بودند، يكسان مي‌گذشت؟


فردي را در نظر بگيريم كه از نيمه‌ي شب (ساعت 12) تا بامداد (6 صبح) درخواب بوده است. فرد ديگري به طور هم زمان، كنار او همان مدّت را بيدار مانده است. آيا گذشت زمان در نظر اين دو نفر يكسان خواهد بود يا آن كه فرد بيدار، زمان را طولاني تر احساس مي‌كند؟ آيا زمان براي دو نفر، كه هر‌دو در خواب به سر مي‌برند ولي يكي از آنان خواب‌هاي خوش و شيرين مي‌بيند و ديگري كه دچار كابوس و خواب‌هاي وحشتناك شده است، يكسان مي‌گذرد؟ هرگز. علّت اين تفاوت در ارزيابي‌ها چيست؟


اگر از ما درباره‌ي عمر «برزخي»‌اولين انسان هايي كه در كره ي زمين از دنيا رفته‌اند بپرسند، خواهيم گفت: (مثلاً) يك ميليارد سال گذشته است.7 اگر همين پرسش را از خود كساني كه در عالم برزخ به سر مي‌برند بپرسيم، چه پاسخي خواهند داد؟ اين مدّت طولاني در نظر آنان،چيزي بيش از يك تا ده روز نبوده است. به اين آيه توجّه كنيد:


يتَخاَفتُونَ بَينَهُمْ إِن لَّبِثْتُم إلاّ عَشْراً. نَحْنُ أعْلَم ُ‌بِما يقولونَ إذْ يقولُ أمْثَلُهُم طَريقَةً‌إن لَبِثْتُمْ إلاّ يوْماً.8


آنان آهسته با هم گفت و گو مي‌كنند.[بعضي مي‌گويند:] ‌تنها ده شبانه روز [در عالم برزخ] توقف كرديد. ما به آن چه آنان مي‌گويند، آگاه‌تريم؛ هنگامي كه نيكو روش ترين آنان مي‌گويد: شما تنها يك روز درنگ كرديد.


عواملي كه باعث مي‌شود زمان را كوتاه يا بلند احساس كنيم، گوناگون است، مانند: سختي يا راحتي مسير، آگاهي يا غفلت از مسير، خواب يا بيدار بودن و عوامل ديگر كه بررسي آن ها، بحثي مستقل مي‌طلبد.


آن چه نظريه‌ي نسبيت علمي بر آن تكيه و تأكيد دارد، چند چيز است:


1. عامل زمان؛ 2. مبدأ سنجش زمان؛


3. تعداد سرعتِ متحرك؛ 4. مسافت پيموده شده.


در اين نظريه براي محاسبه ي زمان از فرمول زير استفاده مي‌كنند:


در اين فرمول، T زمان است (Time) كه براي محاسبه‌ي آن، مسافت پيموده شده را بر سرعت نور تقسيم مي‌كنند.9


نكته‌ي قابل تأمل اين است كه اين نظريه‌، تنها به گذشت زمان در قلمرو جهان ماده (و به تعبير قرآن، «عالم شهادت»)10 نظر دارد. اگر در برابر انسان، جهان‌هاي فرا زماني و فرا مكاني مطرح باشد (عالم غيب)،11 سرعت يا كندي گذر لحظه ها، ساعت ها، روزها، سال‌ها و قرن‌ها (و به تعبير قرآن، «قرون و احقاب»)12 با چه ملاك‌ها و معيارهايي سنجيده مي‌شود؟ نظريه‌ي نسبيت، در برابر توضيح اين مطلب ساكت است. البته آيه هايي در قرآن وجود داردكه اين پرسش را نيز بدون پاسخ نگذاشته است كه پرداختن به آن ها، مجالي ديگر مي‌طلبد.

انذاري بزرگ

نكته‌ي مهمّي كه از اين مبحث مي‌آموزيم و فراتر ازنظريه‌ي نسبيت علمي و حتّي فراتر از بررسي پژوهشي يك موضوع قرآني بوده و در عين حال، بسيار هشدار دهنده و تكان دهنده است، اين است كه بيشترما انسان‌ها فكر مي‌كنيم تا قيامت، زمانِ درازي مانده است؛ مثلاً يك ميليارد سال يا چيزي در همين حدود، در حالي كه با تحليل زماني قرآن، يك يا حداكثر ده روز بيشتر نمانده است.


آيات 103 و 104 سوره‌ي طه را با اين ديدگاه دوباره تلاوت كنيم:


آنان آهسته با هم گفت و گو مي‌كنند. بعضي مي‌گويند: شما تنها ده شبانه روز [در عالم برزخ] توقف كرديد. ما به آن چه مي‌گويند، آگاه تريم؛ هنگامي كه نيكوروش ترين آنان مي‌گويد: شما تنها يك روز درنگ كرديد.


قرآن از ما مي‌خواهد كه در داوري نسبت به زمان قيامت، عينك دوربين و خاك خورده‌ي اهل زمين را از ديدگان برداريم؛ عينكي كه با آن، قيامت را بسيار دور مي‌بينند (إنّهُم يرونَهُ بَعيداً). به جاي آن، به ديدگاه قرآن مجهزّ شويم كه با آن، زمان قيامت و برانگيخته شدن و برپايي بهشت و دوزخ ، بسيار نزديك است: «و نَريه قريباً». صدق اللّه العلي العظيم.

پاورقيها:

1. حج، 47.

2.All motion is relative (هر حركتي نسبي است). دايرة المعارفEncarta واژه‌ي Relativity.
3. يادآور مي‌شود كه نظريه‌ي نسبيت حركت، با نسبي بودن فهم از متون ارتباطي ندارد.
4. اعراف، 187.
5. معارج، 5 و 6.
6. كهف، 19.
7. بنابراين نظر كه پيش از حضرت آدم (ع) نيز انسان هايي مي‌زيسته اند.
8.طه، 103 و 104.
9. زير نويس 1.
10. جمعه، 8.
11. همان.
12. جمع‌«حقبه»‌معادل 80 سال. بحارالانوار، ج 8، ص‌283.


موضوعات مرتبط: فیزیک

تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۰۸/۲۰ | 22:52 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

معنای رنگ در آيات

چنان كه در كتاب لغت آمده، لون كلمه‏اى معروف است و بر سفيد و سياه و آنچه از اين دو تركيب مى‏شود اطلاق مى‏گردد.3 لسان العرب، لون را هيئتى مانند سياهى و قرمزى و نيز آنچه عامل تمايز و جدايى دو چيز است، بيان مى‏كند،4 البته از نظر علمى اين تعريف‏ها واقعاً كامل نيست و دليل اين مدعا در بررسى‏هاى انجام شده علمى آشكار است. براساس علوم بشرى، رنگ وابسته به نور است و بر اساس ظرفيت بينايى انسان ديده مى‏شود. از آنجا كه نور به صورت امواج مى‏باشد، نوع رنگ نيز با ميزان طول موج نور تغيير خواهد كرد و بدين ترتيب در محدوده مشخصى از امواج وسيع نورانى، رنگ‏ها بسته به ميزان طول موج در مقابل ديدگان انسان ظاهر خواهند شد. متوسط اين ميزان در كتب فيزيكى بين 400 تا 700 نانومتر است (هر نانومتر يك ميليونيم ميليمتر است) بديهى است كه در اين محدوده رنگ‏هايى مختلف به صورت مستقل يا تركيبى ديده مى‏شوند.5 البته جزئيات اين بحث مفصل است و ما قصد پرداختن به آنها را نداريم و اين ميزان نيز براى روشن نمودن پيچيدگى‏هاى ماهيت رنگ بيان شد. به هر حال آياتى را كه در اين رابطه مورد بررسى قرار مى‏دهيم، عبارتند از:
1 - سوره مباركه نحل آيه 13
«و ما ذرألكم فى الارض مختلفاً ألوانه إنّ فى ذلك لاية لقوم يذّكّرون».
«(علاوه بر اين) مخلوقاتى را كه در زمين آفريده نيز مسخّر (فرمان شما) ساخت، مخلوقاتى با رنگ‏هاى مختلف؛ در اين، نشانه روشنى است براى گروهى كه متذكر مى‏شوند.»
در آيات قبل اين سوره مباركه، نعمت‏هايى مختلف به عنوان نشانه براى متفكران و عاقلان ذكر مى‏شود ولى درباره ألوان، قوم متذّكر، مطرح‏ند. در تفسير نمونه آمده است كه دليل ذكر گروه‏هاى مختلف درباره هر كدام از نعمت‏ها مرتبط با آن نعمت خاص است، مثلاً درباره زراعت و زيتون و نخل و انگور و به طور كلى ميوه‏ها بايد بيشتر انديشه كرد ولى درباره رنگ‏هاى نعمت‏هاى موجود آنقدر مسئله روشن است كه تنها تذكر و يادآورى كافى است.6 هر چند اين بيان تفسيرى در يك نگاه عام، بسيار معقول است اما با توجه به مسايل بيان شده به نظر مى‏رسد توجه به الوان در آيه شريفه به تأمل و موشكافى نياز دارد.
و اما تفسير الميزان، مورد ديگرى را درباره اين آيه مطرح مى‏كند كه بيانش خالى از لطف نيست. در اين تفسير آمده است:
«اختلاف الوان آنچه كه در زمين خلق كرده از گياهان و درختها و ميوه‏ها، امرى است كه با آن مى‏توان بر وحدانيت و يكتايى خدا، در ربوبيت استدلال كرد، چون امر واحدى است لذا فرمود: لآية و نفرمود: لآيات».7
مسئله قابل ذكر ديگر اينكه ممكن است منظور از الوان، انواع نعمتها باشد.8 در لسان العرب نيز يكى از معانى لون، نوع ذكر شده است.9
2 - سوره مباركه نحل آيه 69
«ثمّ كلى من كلّ الثّمرات فاسلكى سبل ربّك ذللاً يخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فيه شفاء للنّاس إنّ فى ذلك لآية لقوم يتفكّرون».
سپس از تمام ثمرات تناول كن، و راه‏هايى را كه پروردگارت براى تو تعيين كرده به راحتى بپيما؛ از درون شكم آنها نوشيدنى خاص، به رنگ‏هاى مختلف كه در آن شفاى مردم است بيرون مى‏آيد. در اين، نشانه روشنى است براى جمعيتى كه اهل فكرند.
در اين آيه سخن از وحى به زنبور عسل است كه چه مسيرى را طى مى‏كند و سپس ماده‏اى رنگارنگ توليد مى‏نمايد كه براى مردم شفاء است. «رنگ‏هاى مختلف عسل از رنگ‏هاى مختلف گلها ناشى مى‏شود. رنگ گلها را چند ماده قندى درست مى‏كند و چون اين دو مسئله يعنى رنگ عسل با رنگ گلها بستگى مستقيم دارد پس هر عسل با رنگ مخصوص خود، ماده قندى خاصى دارد و نتيجه فعل و انفعالات آنهاست. فاصله‏اى كه بين شراب و خاصيت شفاء دهندگى آن است يعنى «مختلف الوانه» از نكات زيباى قرآن است كه كتابهاى گياه‏شناسى نيز خواص درمانى گياهان را مربوط به عناصر قندى موجود در آنها مى‏داند».10
از طرفى تنوع رنگ‏ها براى سليقه‏هاى مختلف نيز رضايت بخش است. «امروزه ثابت شده است كه رنگ غذا در تحريك اشتهاى انسان بسيار مؤثر است. قديمى‏ها نيز گويا اين مسئله روانى را شناخته بودند كه غذاهاى خود را با زعفران و زردچوبه و رنگ‏هاى ديگر رنگين مى‏ساختند تا از طريق بصرى نيز ميهمانان‏شان را به خوردن غذا تشويق نمايند.»11
3 - سور مباركه روم آيه 22
«و من آياته خلق السّموات و الأرض و اختلاف ألسنتكم و الوانكم إنّ فى ذلك لآيات للعالمين».
و از آيات او آفرينش آسمانها و زمين و تفاوت زبان‏ها و رنگ‏هاى شماست. در اين، نشانه‏هايى است براى عالمان رنگ‏شناسى يكى از راه‏هاى خداشناسى است. وقتى انسان به اختلاف رنگ‏ها نگاه مى‏كند، قدرت خداوند را بيشتر مى‏فهمد. انسان‏ها به اندازه‏اى زيادند كه اگر عامل تمايزى وجود نداشت، براى ارتباط با يكديگر مشكلى جدى به وجود مى‏آمد، ولى حكمت خداوندى بر اين تعلق گرفته است كه تفاوت زبان و رنگ، شناخت را آسان كند و البته در اين شناخت، راهى براى معرفت كردگار نيز وجود دارد. چنين حكمتى از الطاف خداوندى است كه شامل حال بندگان شده است و گرنه تعداد زياد انسان‏ها كه جاى خود دارد، ممكن بود براى دو انسان كاملاً شبيه به يكديگر و يا افراد مرتبط با آنها مشكلاتى بروز كند، چنان كه درباره افراد دو قلوى يكسان چنين مواردى اتفاق مى‏افتد. «فخر رازى ذيل آيه مورد بحث مى‏نويسد:
«شناسايى انسان نسبت به انسان يا بايد از طريق چشم حاصل شود يا به وسيله گوش، خداوند براى تشخيص چشم، رنگ‏ها و صورت‏ها و شكل‏ها را مختلف آفريده و براى تشخيص گوش، اختلاف آوازها و آهنگ‏هاى صدا را ايجاد كرده است، به طورى كه در تمام جهان نمى‏توان دو انسان را پيدا كرد كه از نظر چهره و آهنگ صدا از تمام جهات، يكسان باشند»12
بعضى از مفسّران معتقدند كه منظور از اختلاف رنگ‏ها، اختلاف نژادهاست و هر نژادى رنگى دارد. آگاهى بر اسرار اين تنوع و گوناگونى، از عهده عالمان و انديشمندان بر مى‏آيد.13
4 - سوره مباركه فاطر آيات 27 و 28
«ألم تر أنّ اللَّه أنزل من السّماء ماءً فأخرجنا به ثمرات مختلفاً الوانها و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف الوانها و غرابيب سود. و من الناس و الدّوابّ و الأنعام مختلف الوانه كذلك إنّما يخشى اللَّهَ من عباده العلماء إنّ اللَّه عزيز غفور».
آيا نديدى خداوند از آسمان آبى فرو فرستاد كه به وسيله آن ميوه‏هايى رنگارنگ (از زمين) بيرون آورديم و از كوه‏ها نيز (به لطف پروردگار) جاده‏هايى آفريده شده سفيد و سرخ و به رنگ‏هاى مختلف و گاه به رنگ كاملاً سياه. و از انسان‏ها و جنبندگان و چهارپايان انواعى با رنگ‏هاى مختلف؛ (آرى) حقيقت چنين است. از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى‏ترسند؛ خداوند توانا و آمرزنده است.
در اين آيه شريفه، هم از موضوع رنگ صحبت شده و هم رنگ‏هايى گوناگون بيان گرديده است. اينجا نيز سخن از اختلاف الوان است كه سرانجام سبب معرفت، مخصوصاً براى دانشمندان خداترس مى‏شود. البته درباره اختلاف رنگ‏ها تفسيرهاى گوناگون وجود دارد، از جمله اينكه مقصود، نعمت‏هاى مختلف با رنگ‏هاى گوناگون ظاهرى است؛ و شايد هم منظور، اختلاف در نوع رنگ‏ها، اعم از طعم و ساختمان و خواص گوناگون آنها باشد.
رنگ‏هاى مختلف كوه‏ها نيز خود مسئله‏اى شگفت است كه بر قدرت خداوند گواهى مى‏دهد. رنگ‏هاى گوناگون كوه‏ها علاوه بر زيبايى، براى پيدا كردن راه‏ها در پيچ و خمهاى كوهستان است. اين رنگ‏ها كه در آيه شريفه بيان شده، «بيض» و «حمر» و «غرابيب سود» مى‏باشند. در اين بين، «بيض» جمع «ابيض» به معنى سفيد، «حمر»، جمع «احمر» به معنى قرمز، «غرابيب» جمع «غربيب» به معنى سياه پر رنگ، و «سود» جمع «اسود» به معنى سياه است. پشت سر هم قرار گرفتن غرابيب و سود، تأكيدى بر سياهى شديد بعضى از جاده‏هاى كوهستانى است. البته احتمال ديگرى نيز در بحث مربوط به اختلاف رنگ‏هاى كوه‏ها وجود دارد. شايد مقصود، خود كوه‏ها باشد كه مانند خطوط و جاده‏هايى بر روى زمين قرار گرفته‏اند.14
به جز اين مسايل، خواص ويژه سنگ و خاك كوه‏هاى مختلف كه رنگشان نيز متفاوت است در زمين‏شناسى جايگاهى خاص دارد. در آيه مورد بحث، سه بار كلمه الوان تكرار مى‏شود و در اين سه مرتبه، سه گروه از موجودات نيز مطرح مى‏گردند. در آغاز سخن از ثمرات و ميوه‏هاست، سپس كوه‏ها، و بالاخره انسان‏ها، جنبندگان و حيوانات بيان مى‏شوند. درباره انسان‏ها و اختلاف رنگ‏شان توجه به يك نكته جالب است و آن، اينكه «گذشته از چهره ظاهرى، رنگ‏هاى باطنى، و خلق و خوى آنها و صفات و ويژگى‏هاى آنان و استعداد و ذوق‏هاى‏شان، كاملاً متنوع و مختلف است، تا مجموعاً يك واحد منسجم با تمام نيازمندى‏ها را به وجود آورد.»15
درباره اختلاف تفسير پيرامون اختلاف الوان، «الميزان»، به دليل وجود رنگ‏هاى بيض و حمر، در بحث كوه‏ها، اختلاف رنگ‏هاى ظاهرى را تأييد مى‏كند نه تفاوت طعم و خاصيت و نوع آنها؛ در آنجا آمده است: «در كوه‏ها، اختلاف انواع نيست، تنها اختلاف الوان است».16 البته به نظر مى‏رسد اين بيان تفسيرى در برگيرنده تمام وجوه حكمت‏هاى آفرينش كوه‏ها نيست زيرا آنها نيز همگام با تفاوت رنگ‏هايشان خواصى مختلف از خود بروز مى‏دهند.

«الدّر المنثور» نيز با بيان روايات به اختلافات پيرامون تفسير كوه‏هاى رنگارنگ مى‏پردازد. در آنجا علاوه بر بحث‏هاى مطرح شده، اختلاف و گوناگونى مردم در ترس از خدا نيز بيان مى‏گردد و پس از تفسيرهاى گوناگون درباره رنگ‏ها چنين آمده است: «يختلف النّاس فى خشية اللَّه كذلك»17 يعنى بحث خشيت از خداوند به نوعى با معانى رنگ و اختلاف آن گره مى‏خورد.


4 - ابن منظور، محمد ابن مكرم، لسان العرب، نرم‏افزار نور 2، بى تا، ج 393 13.
5 - طباطبايى، غلامرضا، فصلى در نور و رنگ، /38 و نيز يوجين، هشت و آلفرد، زاياك، نور شناخت، 58.
6 - مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 176 11.
7 - طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان، 317 12.
8 - همان.
9 - ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، 39 / 13.
10 - پاك‏نژاد، رضا، اولين دانشگاه و آخرين پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، 178/5.
11 - مكارم شيرازى، ناصر، نمونه، 301-302/11.
12 - همان، 395/16.
13 - همان.
14 - همان، 243/18.
15 - همان، 246.
16 - طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان، 58/17.
17 - السيوطى، جلال‏الدين عبدالرحمن، الدر المنثور، 249/5.


موضوعات مرتبط: فیزیک

تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۰۸/۲۰ | 22:51 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

ساز و كار زيستى در توليد مثل از منظر آیات قرآن

عمل لقاح و ميل زن و شوهر به داشتن فرزندى از خودشان يك مشكل جديد نيست اگر چه اين تكنيك‏هاى جديد پيچيدگى‏هاى نوين را حل كرده، هم اكنون و به كمك تكنولوژى لقاح يك تخم بيرون از رحم و تزريق اسپرم به رحم از شوهر يا يك داوطلب مرد دهنده مشاهده مى‏شود. سلول تخم يك زن را براى لقاح آن با اسپرم شوهرش و تزريق آن براى جايگزينى در رحم زن ديگر در لابراتوار جداسازى مى‏نمايند.ب

بايستى ديد:الف( آيا ازدواج پيمانى قانونى بين زن و مرد است يا پيمان مقدس بين دو نفر كه خدا شاهد و گواه آن است؟ب( آيا كودك متولد شده، از يك ازدواج قانونى بى‏عيب است يا ازدواجى ظاهرى؟ج( در اين موارد پدر خوانده كيست؟ آيا او قانوناً پدر كودك شناخته مى‏شود؟

د( در اين مورد مادر خوانده واقعى كيست؟ كسى كه از سلول تخم او استفاده شده، يا كسى كه اجازه استفاده از رحم‏اش را مى‏دهد؟


ه( آيا اجاره رحم براى اين هدف اجازه داده شده است؟


و( آيا اين درست است كه يك زن متأهل يا مجرد مى‏تواند در هر حال به طور تكنيكى يك كودك داشته باشد. اگر او اجازه دهد كه سلول تخم با اسپرم‏هاى متفاوتى بارور شده و هر ماه در رحم‏هاى اجاره‏اى جايگزين شود اين او را از دردهاى حاملگى، زايمان و شيردهى نجات مى‏دهد.

ديدگاه اسلام

در اسلام ازدواج زن و مرد يك عمل و ترتيب فيزيكى با هم ديگر نيست. اما يك قرارداد آزاد است، يك موهبت خدايى است، براى لذت جسمى بردن از همديگر و ادامه يافتن دودمان و نسل.


«واللَّه جعل لكم من انفسكم ازواجاً و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفدةً و رزقكم من الطيّبات أفبالباطل يؤمنون و بنعمت‏اللَّه هم يكفرون» (نحل /72)

«خدا براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار داد؛ و از همسرانتان براى شما فرزندان و نوه‏هايى به وجود آورد؛ و از پاكيزه‏ها به شما روزى داد؛ آيا به باطل ايمان مى‏آورند، و نعمت خدا را انكار مى‏كنند؟!»«و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا إليها و جعل بينكم مودّةً و رحمةً انّ فى ذلك لآياتٍ لقومٍ يتفكّرون» (روم /21)

«و از نشانه‏هاى او اين كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يايبد، و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند!»

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم در مورد ازدواج تأكيد مى‏كند و مى‏گويد:

«ازدواج سنت من است و هر كس از سنت من سرباز زند از من نيست.» در حقيقت ازدواج به عنوان نيمى از مذهب توصيف شده است كه نيمى ديگر آن تقوا است. بعضى از پيامبران بدون فرزند بودند از خدا مى‏خواستند كه به آنها فرزندى بدهد.»

بنابراين فرزند طيّب حلال زاده توسط والدين موجّه است و هنوز كسى كنترل آن را به رسميّت نشناخته است:«للَّه ملك السماوات و الارض يخلق ما يشاء يهب لمن يشاء اناثاً و يهب لمن يشاء الذّكور» (شورى /49)«مالكيت و حاكميت آسمان‏ها و زمين از آنِ خداست؛ هر چه را بخواهد مى‏آفريند؛ به هر كس اراده كند دختر مى‏بخشد و به هر كس بخواهد پسر.»

تكنيك‏هاى زيستى پدر و مادر شدن فقط زمانى كه با يك ازدواج بى‏نقص همراه باشد و يا در مواردى كه يك ازدواج چشمه يك زندگى است مجاز گرديده و استفاده از تلقيح مصنوعى در مورد اسپرم شوهر، بارور كردن رحم زن (همسر) يا تست كردن لوله‏ها اجازه داده شده است. مادر خوانده به خاطر دو پرسش مورد پذيرش نيست:

الف) پرسش در مورد مادر حقيقى

ب) پرسشى در مورد نسل.

«... ما هنّ امّهاتهم اِنّ امّهاتهم الاّ اللائى ولدنهم...» (مجادله /2)

«آنان‏هرگز مادرانشان‏نيستند؛ مادرانشان‏تنهاكسانى‏اند كه آنها را به دنيا آورده‏اند!»

«و هو الذى خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً و كان ربّك قديراً» (فرقان /54)«و او كسى است كه از آب انسانى را آفريد، سپس او را نسب و سبب قرار داد (و نسل او را از اين دو طريق گسترش داد)؛ و پروردگار تو همواره توانا بوده است.»

اسلام رحم را مقدس و مصون شناخته است.

«يا ايّها الناس اتقوا ربّكم الذى خلقكم من نفسٍ واحدةٍ و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً كثيراً و نساءً و اتقوا اللَّه الذى تساءلون به و الأرحام انّ اللَّه كان عليكم رقيباً» (نساء /1)«اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد! همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد؛ و همسر او را (نيز) از جنس او خلق كرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمين) منتشر ساخت و از خدايى بپرهيزيد كه (همگى به عظمت او معترفيد؛ و) هنگامى كه چيزى از يكديگر مى‏خواهيد، نام او را مى‏بريد؛ (و نيز) از (قطع رابطه با) خويشاوندان خود پرهيز كنيد! زيرا خداوند، مراقبت شماست.»هرگاه رازى از جهان آشكار مى‏شود، رازهاى بيشترى در برابر ما خودنمايى مى‏كنند. به بيان ديگر، هر چه پيش مى‏رويم جهل ما فزون‏تر مى‏شود.

متخصصان فيزيك اتمى معتقدند كه هيچ كس نمى‏تواند مطمئن باشد كه لحظه‏اى بعد جهان به همان وضعيتى است كه اكنون مى‏باشد. هر چند جهان با توجه به قوانين خاصى كار مى‏كند اما اين قوانين ثابت نيستند و جالب‏تر اينكه قوانين مزبور وجود مادى و واقعى ندارند. وجود آنها اسمى است و ما آنها را با مشاهده حوادث و پديده‏هاى طبيعى كشف مى‏كنيم. همچنين، اينكه آنها تا چه حدّ در خلقت و عمل اشياء نقش دارند بسيار سؤال برانگيز است. براى مثال: دانشمندان مى‏گويند كه يك دانه، زمين، هوا و آب، يك درخت را به وجود مى‏آورند. اما اينها تنها دلايل به وجود آمدن يك درخت نيستند. به وجود آمدن يك درخت ا حتياج به هماهنگى و نسبت دقيق و ارتباط از پيش تعيين شده بين دانه، زمين، هوا و آب دارد. علم همچنين بايد شروع اين پروسه و تبديل شدن دانه‏ها به گياهان مختلف را توضيح دهد.

مأموريتى را كه علم به انجام مى‏رساند تنها توضيح اين نكته است كه چگونه حوادث اتفاق مى‏افتند. علم فكر مى‏كند كه با نسبت دادن امر مزبور به طبيعت، خود تنظيمى، ضرورت و اتفاق مى‏تواند از زيربار توضيح منشأ خلقت، شانه خالى كند. روشن است كه طبيعت يك طرح است نه يك طرّاح، گيرنده است نه عامل، نوشته است نه نويسنده، فرمان است نه فرمانده، چاپ شده است نه چاپگر، مجموعه‏اى است از قوانينى كه به خواسته الهى محقق شده، قوانينى كه انسان مى‏تواند به آن دست يابد. از خود هيچ گونه قدرت يا وجود مادى ندارندنسبت دادن خلقت به خود تنظيمى يا ضرورت و اتفاق يك پندار بيهوده است. زيرا ما آشكارا مى‏بينيم كه خلقت نشان دهنده علم مطلق، حكمت مطلق، اراده مطلق است. خود تنظيمى و ضرورت، تفكراتى فاقد وجود مادى هستند كه ما مى‏توانيم آنها را به علم، حكمت، اراده و قدرت نسبت دهيم.


موضوعات مرتبط: قرآن و بهداشت

تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۰۸/۱۳ | 13:10 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

اوتانازى (مرگ از روى ترحم) جانشين سقط مادران، ايدز از دیدگاه قرآن

«تبارك الذى بيده الملك و هو على كلّ شى‏ءٍ قديرٌ × الّذى خلق الموتَ و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملاً و هو العزيز الغفور» (ملك /1-2)
«پر بركت و زوال‏ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دولت اوست، و او بر هر چيز تواناست. آن كس كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مى‏كنيد، و او شكست‏ناپذير و بخشنده است.»
ابداع تكنيك‏هاى مدرن پزشكى سؤالات پيچيده‏اى را براى مسلمانان مطرح نموده است، پاسخ دادن به آنچه آنها در جست‏وجوى آن هستند يك ضرورت است. مسلمانان به دو گروه تقسيم مى‏شوند، يكى گروه آموزش ديده و مدرن كه هر چيزى را كه به علم و انسانيت خدمت كند بى‏توجه به اينكه مذهب يا قوانين اخلاقى زيرپا گذاشته مى‏شود مى‏پذيرند، گروه ديگر دانشمندان اسلامى هستند كه علم اسلامى را دارند اما علم پزشكى ندارند. آنها سريعاً در مورد هر چيزى نظرشان را بيان مى‏كنند. اگر چه به هر دو گروه بايد متذكر شد كه اسلام مذهب عقايد شخصى نيست.
«و ما كان لمؤمن و لامؤمنةٍ اذا قضى اللَّه و رسولُه امراً ان يكون لهم الخيرة من امرهم و من يعص اللَّه و رسوله فقد ضلّ ضلالاًمبينا» (احزاب /36)
«هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خداو پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر كس نافرمانى خداو رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است!»
مسلمانانى كه در يك جامعه پيشرفته غربى زندگى مى‏كنند نمى‏توانند دور از مسايلى كه در اطراف آنهاست باقى بمانند. همه فاكتورهايى كه بر غير مسلمانان تأثير مى‏گذارد، دير يا زود، مستقيم يا غيرمستقيم روى آنها نيز تأثير مى‏گذارد.
سؤال اساسى در اخلاق پزشكى اين است كه چه كسى مرگ و زندگى مى‏دهد؟ آيا بشر مرگش را كنترل مى‏كند يا ديگر انسان‏ها؟
بشر هم اكنون فكر مى‏كند كه قادر است زندگى را ايجاد كند يا از بين ببرد يا ادامه دهد.
آيا پزشكان به مخلوقات خدا خدمت مى‏كنند يا خودشان به عنوان خدا عمل مى‏كنند؟ بنابراين قرآن قوانين اصلى‏بشرى‏اش را يادآورى مى‏كند:
«او لم ير الانسان انّا خلقناه من نطفةٍ فاذا هو خصيم مبين. و ضرب لنا مثلاً و نسى خلقه قال من يحيى العظام و هى رميم. قل يحييها الذى انشأها اوّل مرة و هو بكلّ خلق عليم» (يس /77-79)
«آيا انسان نمى‏داند كه ما را از نطفه‏اى بى‏ارزش آفريديم؟! و او (چنان صاحب قدرت وش عور و نطق شد كه) به مخاصمه آشكار (با ما) برخاست! و براى ما مثالى زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت: «چه كسى اين استخوان‏ها را زنده مى‏كند در حالى كه پوسيده است؟!» بگو: «همان كسى آن را زنده مى‏كند كه نخستين‏بار آن را آفريد؛ و او به هر مخلوقى داناست!».


موضوعات مرتبط: قرآن و بهداشت

تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۰۸/۱۳ | 13:7 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

درمان بیماری فلج، بيمارى‏هاى عروق كرنر قلب و پيرى زودرس

فلج شدگى نتيجه طبيعى انسداد سرخ‏رگ در مغز مى‏باشد و در قلب موجب ضايعه ميوكارديال مى‏شود. پيرى زودرس نيز زمانى رخ مى‏دهد كه اكثر سرخ‏رگ‏ها در بدن دچار انسداد شده باشند. ترى گليسيريد و كلسترول در سرخ‏رگ‏ها مستقر مى‏شوند. زياد خوردن سبب افزايش سطح كلسترول خون مى‏شود. گوشت خوك و گوشت گاو حاوى كلسترول بالايى است در حالى كه گوشت پرندگان حاوى كلسترول بسيار اندكى است. قرآن اشاره كرده است كه گوشت پرندگان يكى از غذاهاى بهشتى است.
در قرآن بارها به زيتون اشاره شده است و آمار نشان مى‏دهد كه حملات قلبى بيشتر در شمال ايتاليا رخ مى‏دهد كه مردم از كره و مارگارين براى پخت و پز استفاده مى‏كنند ولى در جنوب ايتاليا كه معمولاً از روغن زيتون استفاده مى‏كنند حملات قلبى هم كمتر است. بيمارانى كه از انسداد عروق كرنر رنج مى‏برند معمولاً بعد از يك وعده غذايى سنگين دچار حمله قلبى مى‏شوند.


موضوعات مرتبط: قرآن و بهداشت

تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۰۸/۱۳ | 13:6 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

علوم جدید و تایید نشانه های علمی قرآن

قرآن و خاستگاه جهان

علم كيهان شناسي، چه تجربي و چه نظري، بر اين امر اشاره دارد كه در يك مقطع از زمان، هيچ چيز به جز توده اي ابر مانند و دودي شكل (تركيب گازي داغ و فشرده غيرشفاف) وجود نداشته است. اين مسأله، يكي از اصول مسلم و پذيرفته شده علم كيهان شناسي نوين است. دانشمندان اكنون مي توانند ستارگان جديدي را كه از بقاياي آن توده هاي دودي، شكل گرفته اند، مشاهده كنند. ستارگان درخشاني كه در آسمان مي بينيم، در آغاز در آن ماده واقع بوده اند. در قرآن مي خوانيم: «سپس آهنگ آفرينش آسمان كرد و آن دودي/ بخاري بود.»(11:41)
از آنجا كه زمين و فلك (خورشيد، ماه، ستارگان، سيارات، كهكشانها و ...) از همين توده ابر مانند شكل گرفته اند، نتيجه مي گيريم زمين و فلك هر دو يك ماهيت متصل به هم داشته اند.
پس آنها از اين توده به هم پيوسته شكل گرفتند و سپس از يكديگر جدا گشتند. خداوند در قرآن مي گويد: «آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يكديگر باز كرديم؟»(30:21)
پروفسور آلفرد كرونر، يكي از زمين شناسان نامي و استاد بخش زمين شناسي دانشگاه «ماينز» آسمان، مي گويد: وقتي به اين موضوع كه محمد(ص) از كجا آمده است مي انديشيم، نتيجه مي گيريم تقريباً محال است او خود توانسته باشد در ارتباط با پديده هايي همچون خاستگاه مشترك جهان، چيزي بداند؛ زيرا دانشمندان تنها در چند سال اخير، با كمك پيشرفته ترين روشهاي تكنولوژيكي توانسته اند حقيقت را دريابند. «كرونر» مي گويد: «من فكر مي كنم كسي كه چيزي در مورد فيزيك هسته اي در 1400 سال پيش نمي دانسته، در شرايطي نبوده كه بتواند بوسيله ذهن خودش خاستگاه مشترك و يكسان زمين و آسمانها را درك كند.»1

- قرآن و ابرها

مطابق نظريات دانشمندان امروزي «آب از رودخانه ها و اقيانوسها تبخير مي شود و ابرهاي كوچك را مي سازد. ابرهاي كوچك به يكديگر ملحق مي شوند و ابرهاي بزرگ را شكل مي دهند.
رشد و حركت در ابر بزرگتر افزايش مي يابد، در حالي كه اين حركت در نقطه نزديك تر به مركز، قوي تر است. اين رشد رو به بالا، باعث مي شود توده ابر به بالا رشد كرده، به سمت ناحيه سردتر، جايي كه قطرات آب و تگرگ شكل مي گيرند و بزرگتر مي شوند، حركت كند. زماني كه اين قطره هاي آب و تگرگ بسيار سنگين مي شوند، شروع به فرود آمدن از ابر مي كنند.»2
وحي قرآن در 1400 سال پيش در اين رابطه مي گويد: «آيا ندانسته اي كه خداوند ابرها را مي راند، سپس بين آنها را پيوند مي دهد، سپس در هم فشرده اش مي كند، آنگاه باران درشت را مي بيني كه از لابلاي آن بيرون مي آيد...» (43:24)
هواشناسان به تازگي در دهه هاي اخير، جزئيات مربوط به شكل گيري، ساختمان و عملكرد ابرها را يافته اند. آنان با كمك پيشرفته ترين تجهيزات مانند هواپيما، ماهواره، رايانه، بالن و ... به مطالعه باد و جهت آن، اندازه گيري رطوبت و نوسانهاي آن و تعيين سطح فشار جوي پرداخته اند. آيه فوق پس از بيان چگونگي ابرها و باران، از تگرگ و برق سخن مي گويد: «... و سپس از آسمان، از ابري كه به كوه مي ماند، تگرگ فرو مي فرستد و به هر كس كه بخواهد آن را مي زند و از هر كس كه بخواهد بر مي گرداند، نزديك است كه درخشش برق آن، ديدگان را از بين ببرد.» (همان)
هواشناسان دريافته اند ابرهاي كومولو نيمبوس كه حامل تگرگ هستند و تا ارتفاع 25000 پا مي رسند، شبيه كوههايي است كه در قرآن توصيف شده است: ما تگرگ را از كوهها (ابرها) در آسمان فرستاديم.
حال ممكن است اين پرسش مطرح شود: چرا در اين آيه گفته مي شود «درخشش نورش» در حالي كه به تگرگ اشاره دارد. به نظر مي رسد اين آيه بر اينكه تگرگ عامل اصلي ايجاد برق است ، اشاره دارد.
در كتابي با عنوان «هواشناسي امروز» چنين آمده است: «زماني كه تگرگ از قسمت سرد ابر و منطقه بلورهاي يخي فرود مي آيد، ابرها باردار شده، قطره هاي آب با تگرگ برخورد كرده، يخ مي زنند و در نتيجه گرماي خود را از دست مي دهند. سطح تگرگ گرمتر از محيط بلورهاي يخي است.
وقتي تگرگ در تماس با بلورهاي يخي قرار مي گيرد، پديده مهمي رخ مي دهد: الكترونها همواره از منطقه سردتر به منطقه گرمتر جريان پيدا مي كنند. وقتي قطره هاي سرد در تماس با يك دانه تگرگ قرار مي گيرند، همين پديده رخ مي دهد. تگرگها بار منفي گرفته اند، در حالي كه قطرات سرد يخ، بار مثبت مي گيرند و در برخورد با تگرگ خرد مي شوند. سپس ذرات خرد شده يخ سبك تر شده، به بخش بالاتر ابر كشيده مي شوند و تگرگ با بار منفي به طرف انتهاي ابر، پايين مي آيند. بنابراين، بخش پاييني ابر داراي بار منفي شده، اين بار منفي به صورت برق به طرف زمين تخليه مي گردد.» 3
اطلاعات فوق، كشفيات نوين علم هواشناسي است. تا سال 1600 پس از ميلاد، عقايد ارسطو در ارتباط با هواشناسي، در كشورهاي غير مسلمان حاكم بود. به طور مثال، ارسطو معقتد بود «جو، شامل دو نوع هواست: هواي مرطوب و هواي خشك. او رعد را صداي حاصل از برخورد هواي خشك با ابرهاي مجاور و برق را ناشي از برافروختن و سوختن هواي خشك با شعله ضعيف و كم نور مي دانست.»4 نظريات او بخشي از دانش هواشناسي در زمان نزول وحي (1400 سال پيش) بوده است.
حال نگاهي دقيق تر به زمين بيندازيم. كوهها و عظمت آنان را در نظر بگيريم. آيا چيزي در ارتباط با اين ساختمان عظيم هست كه بتواند كليدي براي راهنمايي ما در جهت درك خاستگاه جهان باشد؟

- قرآن و كوهها

كتابي با عنوان «زمين» منبع اصلي مطالعه در بسياري از دانشگاه هاي سراسر جهان است. يكي از نويسندگان اين كتاب فرانك پرس است. او در حال حاضر رئيس آكادمي علوم در آمريكاست. «پرس» در كتاب خود، «كوهها را پايه هاي اصلي مي داند كه در زمين جاسازي شده اند. در نتيجه، كوهها شكلي مانند ميخ دارند و بسته به عمق كوهها، شكل ميخها نيز متفاوت است.» 5
قرآن كوهها را چنين توصيف مي كند: «آيا ما زمين را بستري نساختيم و كوهها را ميخهايي؟» (7-6:78)
علم زمين شناسي نوين ثابت كرده است كوهها پايه هاي عميقي زير سطح زمين دارند و اين پايه ها مي توانند در ارتفاعات و در بالاي سطح زمين به يكديگر برسند. بنابراين، واژه مناسب براي توصيف كوهها بر اطلاعات، همان واژه «ميخ» است.
تاريخ علوم به ما نشان مي دهد «نظريه پايه هاي عميق كوهها، تنها در نيمه دوم قرن نوزده مطرح شده است. كوهها همين طور، نقش اساسي در ثابت نگه داشتن پوسته زمين دارند. آنها مانع لرزش زمين مي شوند.»6
خداوند در قرآن مي فرمايد: « و بر زمين كوههاي بزرگ افكند تا شما را نلرزاند...» (15:16)
نظريه جديد ساختمان طبقات زمين شناسي مي گويد كوهها به مثابه تثبيت كننده زمين عمل مي كنند. شناخت نقش كوهها به عنوان ثابت نگهدارنده زمين، تنها از اواخر دهه 1960 در چارچوب مطالعات طبقات زمين شناسي قرار گرفت.
آيا كسي مي توانسته در زمان حضرت محمد(ص) شكل حقيقي كوهها را بداند؟ آيا كسي مي توانسته تصور كند كوههاي بزرگ و سختي، در اعماق زمين گسترده شده، ريشه دوانيده باشند؟ (همانطوري كه دانشمندان ادعا مي كنند)
كتابهاي زمين شناسي تاكنون تنها بخشي از كوهها را كه خارج از سطح زمين و قابل مشاهده است، توصيف كرده اند. اما اكنون زمين شناسي نوين، حقيقت آيات قرآن را اثبات كرده است. آبهايي كه سطح زمين را پوشانده اند، چطور؟ آيا حقايقي نهفته در زير درياها وجود ندارد؟

- قرآن، عمق درياها و امواج دروني

خداوند در قرآن مي فرمايد: «تاريكي هايي است در دريايي ژرف كه موجش فرو پوشد و بر فراز آن موجي ديگر و بر فرازش ابري است تيره، تاريكي هايي بر فراز يكديگر، آن سان كه اگر دست خود بيرون آرد، آن را نتواند ديد.» (40:24)
اين آيه به تاريكي موجود در اعماق درياها و اقيانوسها اشاره دارد؛ جايي كه اگر انسان دستش را دراز كند، قادر نيست آن را ببيند. «اين تاريكي در اعماق 200 متر و زير آن يافت مي شود. در اين عمق، تقريباً هيچ نوري وجود ندارد و زير هزار متر مطلقاً نور يافت نمي شود.»7
انسانها نمي توانند بدون كمك تجهيزات خاص، بيش از چهل متر فرو روند و در قسمت تاريك و عميق اقيانوسها، زنده بمانند.
دانشمندان اخيراً اين تاريكي را به وسيله روشهاي پيشرفته و زيردريايي ها كه آنها را قادر ساخته است در اعماق اقيانوسها تفحص كنند، كشف كرده اند. در قرآن مي خوانيم درياهاي عميق، با امواج پوشانده شده اند. در بالاي اين امواج، امواج ديگري قرار دارد و در بالاي آنها ابرها هستند. كاملاً روشن است اين مجموعه دوم امواج، امواج سطح آبها هستند كه مي توانيم آنها را مشاهده كنيم، زيرا بالاي اين امواج، ابرها قرار دارند. اما امواج اولي چطور؟
«دانشمندان اخيراً موفق به كشف امواج دروني شده اند. امواجي كه از برخورد لايه هايي با تراكمهاي مختلف، ايجاد مي شوند.
دليل اصلي ايجاد امواج دروني اين است كه آبهاي عميق داراي تراكم بيشتري نسبت به آبهاي سطحي هستند. اين امواج مانند امواج سطحي عمل مي كنند و حتي همانند آنها مي شكنند. امواج دروني با چشم بشر قابل مشاهده نيستند، بلكه تنها به وسيله مطالعه تغييرات دما يا شوري آب در محلهاي معين، قابل بررسي است.»8
آبها قسمتهاي زيادي از سطح زمين را پوشانده اند و حتي با خاك در رودخانه ها و نهرها تركيب مي شوند. چه چيزي باعث مي شود آب با خودش تركيب نگردد؟

- قرآن، درياها و رودخانه ها

علم جديد دريافته است در نقاطي كه دو درياي مختلف با يكديگر برخورد مي كنند، مانعي بين آنها به وجود مي آيد. اين مانع دو دريا را چنان از يكديگر جدا مي سازد كه هر دريا دما، شوري و تراكم خود را دارد. به عنوان مثال، آب درياي مديترانه گرمتر، شورتر و كم تراكم تر نسبت به اقيانوس اطلس است.
زماني كه آب درياي مديترانه در جبل الطارق به آب اقيانوس اطلس وارد مي شود، چند صد كيلومتر در اين آب با عمق حدود هزار متر وارد مي شود، در حالي كه ويژگيهاي گرمي، شوري و كم تراكمي خود را حفظ مي كند. آب درياي مديترانه در اين عمق بدون تغيير مي ماند. علت اين امر، وجود مانع بين آنهاست، به طوري كه حتي در اعماق 1400 متر و در مسافتي حدود 100 - تا 2500+ متر، ما هر دو نوع ساختمان آب را در شرايطي كه شوري و دماي خود را حفظ كرده اند، مي يابيم.
اگر چه در اين آبها، امواج بزرگ، جريانها و جزر و مد قوي وجود دارد، اما هرگز با يكديگر تركيب نمي شوند و اين مانع را نمي شكنند.
خداوند در قرآن بيان مي كند بين دو دريا كه به يكديگر برخورد مي كنند حد فاصلي است و آنها از آن تجاوز نمي كند. (20-19: 55)
اما زماني كه قرآن از جدا كننده آب شور و شيرين سخن مي گويد، وجود «حايل» را ذكر مي كند. خداوند مي فرمايد: «و اوست كسي كه دو دريا را به سوي هم روان كرد؛ يكي شيرين و ديگري شور و ميان آن دو، حايلي استوار قرار داد.» (53:25)
ممكن است اين سؤال پيش آيد: چرا قرآن زماني كه از جدا كننده آب شيرين و شور سخن مي گويد، واژه «حايل» را به كار مي برد، اما وقتي از جدا كننده دو دريا سخن مي گويد، اين واژه را به كار نمي برد؟
علم جديد دريافته است در دهانه رودخانه ها جايي كه آب شيرين و شور به يكديگر برخورد مي كنند، شرايط تا حدي با نقطه اي كه دو دريا با هم تلاقي دارند، متفاوت است. آنها كشف كرده اند آنچه آب شيرين را از آب شور در دهانه رودخانه ها جدا مي سازد، ديواره اي (منطقه جدايي) است كه خود ميزان نمك متفاوتي از آب شيرين و شور دارد.
اين اطلاعات اخيراً با كمك تجهيزات پيشرفته اندازه گيري دما، شوري، تراكم و ... به دست آمده است.
چشم انسان قادر نيست تفاوت بين آب دو دريا را تشخيص دهد و دو درياي مختلف، يك درياي مشابه و همجنس به نظر مي رسند. همان طور كه توانايي تشخيص تقسيم آب در دهانه رودخانه ها را به سه نوع شيرين، شور و حايل(منطقه جدا سازي) ندارد.

منابع

1. It is truth.com .
2. Elements of meterology p141 .
3. Meterology today p734.
4. Works of Aristotle p936.
5. Earth p851.
6. Geological concept of mountains p6.
7. Oceans Elder and Pemetta p72.
8. Oceanography p20-39 Principles.


موضوعات مرتبط: قرآن و علم

تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۰۸/۱۳ | 13:2 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

رابطه قرآن و علم

نيم نگاهى به قلمرو قرآن

قرآن كلام خدا و تجلّى اسم جامع، محيط و اعظم حق تعالى است كه همه انديشه‏هاى حقيقت‏جو و خردورز را به دل‏سپارى فرا مى‏خواند: «كتابٌ انزلناه اليكَ مباركٌ ليدَّبَّروا آياتِه و ليتذكَّرَ اولوالالباب.» (ص: 29) قرآن معجزه جاودانه رسول گرامى (ص) و تنها نسخه شفّاف و فرجامين وحى آسمانى است كه راه و رسم زندگى توحيدى و سعادت آفرين را به انسان مى‏آموزد: «يا ايُّها الّذينَ آمَنوا استجيبوا للّهِ و للرَّسولِ اذا دعاكم لما يُحييكم.» (انفال: 24


قرآن به عنوان پيام هدايت الهى براى انسان، همه ساحت‏هاى حيات مادى و معنوى را در برمى‏گيرد. در اين كتاب جامع، تمام قلمروهاى زندگى مادى و معنوى، فردى، اجتماعى، اخلاقى و حقوقى، دنيايى و آخرتى و جز آن، از آغاز آفرينش و مبدأشناسى تا مسير و برنامه زندگى و سرمنزل نهايى، همه مورد توجه تشريع الهى است. فضاى بى‏كران معارف قرآن در راستاى رسيدن انسان‏ها به كمال، از جنين تا جنان و از ملك تا ملكوت و از ذرّه تا كهكشان را فرا مى‏گيرد و در يك كلام، همه لوازم هدايت و تربيت انسان را در خود نهفته دارد: «و نزّلنا عليكَ الكتابَ تبيانا لكلِّ شى‏ءٍ.» (نحل: 89)

جايگاه علم در قرآن و روايات

از سوى ديگر، قرآن با برابر نهادن علم و برهان قطعى عقلى با وحى و نبوّت آسمانى و نيز هدايت و شهود عرفانى در جهت كشف حقايق و شناخت معارف و ارائه سه طريق به سوى مطلق علم و نيز سرزنش كسانى كه بدون بهره‏مندى از يكى از اين راه‏ها به مجادله برمى‏خيزند (و مِن النّاسِ مَن يُجادلُ فى اللّهِ بغيرِ علمٍ و لا هدىً و لا كتابٍ منيرٍ.) (حج: 22 )و همچنين با تكيه بر منابع شش‏گانه شناخت و دعوت ضمنى به لزوم به كارگيرى آن‏ها، و نيز دعوت انسان‏ها به مطالعه آيات آفاقى و انفسى، به عنوان مهم‏ترين راه شناخت خدا، و با تكريم و بزرگداشت مقام علم و نكوهش جهل و جاهلان، ضمن ايجاد انگيزه براى كسب علم و معرفت، رويكرد علمى خود را نيز نمايان ساخته است.


در احاديث متعددى قرآن به عنوان كتاب حاوى علم و اخبار و هر آنچه در جهان رخ داده و خواهد داد مطرح مى‏شود، هرچند خرد آدميان قادر به درك همه اين علوم نباشد. بنابراين، يكى از ويژگى‏هاى ممتاز و منحصر به فرد قرآن كريم، عمق و ژرفاى شگفت‏آور آن است؛ چنان‏كه قرآن ناطق، امام على (ع) درباره آن فرمود: «و بحرا لا يُدركُ قعره.» و تاريخ نشان داده است كه راز جاودانگى و ماندگارى قرآن در جارى زمان، تازگى و طراوت هميشگى آن براى افكار و انديشه‏هاى بشر همين عمق و ژرفاى آن است كه همچون درياى بى‏كران، غوّاصان فكر و فهم را در خود مى‏پذيرد و هيچ‏گاه به نقطه پايان نمى‏رساند.


راز اين حقيقت با عنايت به تشابه تجلّى با تجلّى‏كننده روشن مى‏شود. قرآن تجلّى خداست و مخاطب آن فطرت زوال‏ناپذير آدمى در هر عصر و نسل و نژاد. بدين‏روى، پيام‏هاى قرآن در بردارنده محتوايى ژرف، فرازمانى، فرامكانى و جهان‏شمول هستند. از سوى ديگر، در چند قرن اخير و در پى رشد چشمگير علوم تجربى در غرب، بيش‏ترين معارضه با كتاب‏هاى آسمانى و متون دينى به نام «علم» صورت گرفته است. با التفات به بخش‏هاى گوناگون علوم، از اخترشناسى كوپرنيك و زيست‏شناسى داروين گرفته، تا روان‏شناسى فرويد، ادعا بر اين بوده كه برخى اكتشافات علمى، بعضى از آموزه‏هاى بنيادين كتاب‏هاى آسمانى را ابطال و يا - دست كم - تضعيف مى‏كنند و اين ادعا موجب شد كه جمعى به جداكردن كامل حوزه‏هاى علم و كتاب‏هاى آسمانى روى آورند؛ مانند نظريات كانت، اگزيستانسياليست‏ها و پوزيتيويست‏ها، و عده‏اى ديگر به توجيه و تأويل گزاره‏هاى متون دينى پرداختند تا بدين‏وسيله، از بى‏اعتبارى قطعى آن‏ها و سرخوردگى متديّنان جلوگيرى كنند. در جهان اسلام نيز يكى از پرسش‏هايى كه در ارتباط با قرآن مطرح شده مسأله رابطه قرآن به عنوان آخرين و كامل‏ترين هديه آسمانى و علوم، يعنى محصول تلاش فكرى انديشمندان جهان، اعم از علوم انسانى و علوم طبيعى است كه از مدت‏ها پيش، ذهن و فكر فرهيختگان را به خود مشغول ساخته و در عمل، افراط و تفريط هايى را در پى داشته است، به گونه‏اى كه برخى بيش از سيصد آيه قرآن را با علوم تجربى تطبيق كرده‏اند و در بسيارى موارد، ادعاى ارتباط تنگاتنگ قرآن را با علوم نموده‏اند و برخى ديگر هر نوع ارتباط قرآن با علوم را منكر شده و برداشت مطالب علمى از قرآن را تحميل بر قرآن و «تفسير به رأى» دانسته‏اند. گرچه بى‏انصافى است اگر تلاش‏هاى خالصانه و اعتدال‏گرايانه‏اى كه از سر دين‏دارى و عشق خالصانه به ساحت قرآن و حسّ دفاع از حريم آن و يا در جهت اثبات اعجاز علمى آن صورت گرفته است، ناديده انگاشته شود، اما به هر حال، مسأله رابطه قرآن و علوم مشكلى جدّى است و در اين باره سؤالات و پرسش‏هايى اساسى مطرح مى‏باشند.


اين سؤالات و نظاير اين‏ها در زمينه برداشت گزاره‏هاى علمى از قرآن و زبان‏شناسى و نيز انتظار از قرآن و قلمرو آن و همچنين بحث‏هاى ديگرى كه در اين زمينه مطرح هستند، نيازمند كاوش مستقلى مى‏باشند كه با استفاده از عقل و منطق و نيز به دور از هرگونه علم‏زدگى و پرهيز از قشريگرى و ظاهرنگرى و با جمع‏آورى ديدگاه‏هاى دانشمندان و نظريات جديد معاصر در مورد «هرمنوتيك» و مسائل زبان‏شناسى، تدوين اصول و مبانى روش تفسير صحيح از متن جاودانه قرآن را ضرورى مى‏نمايند تا به عنوان مبنايى براى تمامى گروه‏هاى پژوهشى، قرآنى علمى در جهت برداشت‏هاى صحيح و مستند از قرآن و نيز معيارى براى سنجش و ارزيابى تحقيقات محققان مورد استفاده قرار گيرد و در نهايت، در بالندگى معرفت دينى و علمى و كشف حقيقت مؤثر بوده و پاسخى براى چالش‏ها بين برخى از دستاوردهاى علمى و باورهاى قرآنى باشد. بحث درباره خلقت و تكامل انسان كه منشأ آن را نه از خاك، بلكه از حيوان انسان‏نما مى‏داند و نظريه «روان‏كاوى فرويدى» كه حقايق آسمانى را عامل سركوب اميال دانسته، حقانيت آن را مخدوش مى‏سازد و نظريه كيهان‏شناسى نيوتن ماكس پلانك و «نسبيت» انيشتين با تلقّى جديد از عليّت و زمان كه نحوه ارتباط خداوند با جهان را متحوّل مى‏نمايد و نيز پيشرفت‏هاى جديد رايانه‏اى و هوش مصنوعى يا كشف مولكول‏هاى DNAكه نگرش انسان‏شناسى قرآن را مخاطره‏آميز مى‏نمايد؛ نمونه‏هايى هستند كه راه حل‏ها و پاسخ‏هايى درخور را طلب مى‏كنند.

راز ماندگارى قرآن

اما بدون ترديد، به عنوان يك اصل موضوعى و مسلّم، پذيرفته شده است كه قرآن كريم تنها نسخه بى‏بديل وحى الهى است كه از تحريف و تصرّف بشرى محفوظ مانده؛ اگرچه نقش اصلى و اساسى آن هدايت انسان و رساندن او به معارف حقيقى است و نازل شده تا آنچه را انسان‏ها در راه تكامل حقيقى، كه همان تقرّب به خداى متعال است، نياز دارند به آن‏ها بياموزد. اين كتاب سترگ، با آن‏كه كتاب فيزيك، كيهان‏شناسى، زمين‏شناسى و مانند آن نيست و نيز در صدد بيان مسائل علمى نمى‏باشد، با اين همه نه تنها با حقايق علمى و يافته‏هاى قطعى علمى (كه به قطع عقلى برمى‏گردند) تعارضى ندارد، بلكه اگر تعارضى هم به چشم مى‏خورد، ابتدايى و بدوى است و با دقت و تأمّل رفع مى‏شود. قرآن حاوى گزاره‏هايى از علوم نيز مى‏باشد و نكات علمى بسيارى را مطرح ساخته است كه به صراحت يا ظهور قابل برداشت مى‏باشند و با تازه‏ترين قوانين و نظريات اثبات شده علمى هماهنگي دارند؛ براى نمونه، مى‏توان به مواردى همچون حركت خورشيد، حركت كوه‏ها و زمين، لقاح گياهان و زوجيت آن‏ها، حرمت گوشت خوك و خون اشاره كرد.


اين مفاهيم بيانگر واقعيت هستند، نه اين‏كه طبق فهم و عرف زمانه ارائه شده باشند و مدار برداشت از قرآن بر محور كشف قصد و اراده الهى از آيات قرآن و معنادارى و فهم‏پذيرى متن آن است كه عقل، نصّ وحى، سنّت و منش پيامبر و امامان معصوم: و سيره جارى مسلمانان شاهد و گواه آن مى‏باشد. افزون بر اين، اعتقاد به فهم‏ناپذيرى قرآن با توصيف‏هايى كه در آيات وحى براى قرآن آمده، مانند هدايت، موعظه، ذكر، شفا و نور ناسازگار مى‏باشد. بر اين اساس، تفسير وسيله‏اى براى نزديك شدن و كشف معانى و مدلولات قرآن و فهم آن است و شرط انتساب سخنى به قرآن، آن است كه به گونه‏اى روشمند از متن قرآن كشف شود و نحوه استناد آن به متن نشان داده شود؛ زيرا قرآن اگرچه به هدف فهم مردم نازل شده، اما در عين حال، كتابى در نهايت فصاحت و بلاغت و شيوايى و مشحون از كنايه، استعاره، تمثيل، تشبيه، اشاره، رمز و بدايع ادبى است و نيز به اقتضاى فرايند نهضت اسلام و شكل‏گيرى جامعه اسلامى عصر پيامبر (ص) نازل شده و فهم آن مستلزم آگاهى نسل‏هاى بعدى از فضاهاى نزول آيات و آگاهى از قراين پيوسته و ناپيوسته متن قرآن مى‏باشد.


بنابراين، پژوهش و دست‏يابى به مفاهيمى كه در حوزه علوم گوناگون در قرآن كريم بيان شده‏اند، نيازمند كاوش‏هاى عميق و وسيع و روشمندى است كه علاوه بر اتقان، به واژه‏ها و الفاظ بسنده نكند، بلكه در معنا و مفهوم واژه‏ها، عبارت‏ها و پيام‏هاى قابل استفاده دقت شود و پس از مقايسه با اصول و بديهيات عقلانى و احراز عدم مخالفت با آن‏ها با ساير گزاره‏هاى يقينى قرآنى، مورد استفاده قرار گيرد.


و اين مهم جز از عهده قرآن‏پژوهان ژرف‏انديش و متخصص در گرايش‏هاى علمى ساخته نيست؛ كسانى كه از هرگونه افراط و تفريط و نيز سطحى‏نگرى و خودباختگى به دور بوده و از هرگونه تحميل مطالب بر قرآن برحذر باشند و حريم قرآن، اين آخرين سروش آسمانى را كه از ابعاد گوناگون مانند فصاحت، بلاغت، محتواى عالى، اخبار غيبى و علمى معجزه مى‏باشد، حفظ كنند؛ زيرا هرگونه تساهل و تسامح در فهم اين متن مقدّس، درخور سخت‏ترين نكوهش‏هاست: «اَفَلا يتدَّبرونَ القرآنَ اَم على قلوب اقفالُها.» (محمّد: 24 ) روشن است كه استخراج مفاهيم علمى قرآنى بر اساس اصول و مبانى شناخته شده تفسيرى و نيز اصول و مبانى شناخته شده علمى، تلاش عميق و همه‏جانبه اين‏گونه متخصصان را مى‏طلبد. علاوه بر اين، حقايق هزار لايه قرآن بر بال انديشه و جان همگان فرود نمى‏آيد و راه‏يابى به كنه و باطن آن ويژه صافى‏ترين جان‏هاست: «لا يَمَسُّه الاّ المطهَّرونَ» (واقعه: 79 ) و نيز علاوه بر محكمات، متشابهاتى دارد كه هضم آن درخور انديشه فرهيختگان و نخبگان بشرى و راسخان در علم است: «و ما يعلمُ تأويلَه الاّ اللّهُ و الراسخون فى العِلم» (آل عمران: 7) و ديگران از پرتو نور وجود ايشان مى‏توانند از اين فيض سرمدى بهره‏مند گردند.

چند نكته

در اين‏جا، تذكر چند نكته ضرورى مى‏نمايد:


1. قرآن كريم اگرچه به هدف فهم مردم از سوى خداى سبحان در قالب زبان مفاهمه عربى نازل شده و زبان آن عرفى است، با همان ويژگى وجود كنايه، استعاره، مجاز و... در آن ولى با همه اين‏ها، وحى است و تو در تو و رازآلود، و نمودهايى از زبان رمزى، علمى و ادبى نيز در خود دارد. انسان‏ها در حد وُسع خود مى‏توانند از آن بهره بگيرند و آن را كشف كنند. تاريخ طولانى تفسير، كه با صبغه‏هاى گوناگون به نگارش درآمده و قطعا هر تفسير نكاتى در خود دارد كه ديگرى فاقد آن است، شاهد گويايى بر اين ادعاست. از اين‏رو، ضمن احتياط كامل و دقت در صحّت و اتقان برداشت‏ها، نبايد از شائبه تفسير به رأى واهمه داشت، بلكه اهل فن در هر رشته‏اى بايد با جرأت و شهامت با قرآن سخن بگويند و سؤالاتشان را مطرح كنند و با عقلانى‏تر كردن انتظاراتشان، پاسخ دريافت دارند.


2. با عنايت به عظمت قرآن كريم و حسّاسيت موضوع «رابطه قرآن و علوم»، لازم است محققان نازك‏انديش توجه داشته باشند كه وحى قطعى مطابق با واقع و نفس‏الامر را نبايد با علوم ظنّى متغيّر انطباق داد؛ زيرا پيامدى جز قرار دادن قرآن در معرض وهم و شك و از حجيّت انداختن اين سند قطعى آسمانى ندارد. از اين‏رو، بايد از هرگونه برداشت از قرآن بدون در نظر گرفتن قراين عقلى و نقلى و هر نوع تحميل نظريه بر قرآن و تأويل‏هاى غير معتبر و نيز تفسير قرآن به وسيله علوم ظنّى، كه اگرچه اطمينان‏آور است اما احتمال مقابل به صفر نمى‏رسد - چنان‏كه بيش‏تر مسائل اثبات شده علوم تجربى از اين قبيلند - بپرهيزند.


تنها بايد با استناد به مطالب قطعى علوم به فهم كامل‏تر و جامع‏تر قرآن پرداخت؛ علومى كه علاوه بر تجربه و آزمايش، كه اطمينان به آن از طريق تعميم استقراى ناقص به دست مى‏آيد، با برهان عقلى نيز اثبات شده باشد و نيز با ظاهر آيات قرآن و معناى لغوى و اصطلاحى واژه‏ها و قراين عقلى و نقلى هماهنگ باشد. و حقايق مجهول اين كتاب آسمانى را كشف كنند و در اختيار حق‏جويان قرار دهند. و در صورت تأييد نشدن فرضيه‏اى از علوم تجربى با دلايل قطعى و در عين حال، موافقت آن فرضيه با ظواهرقرآن، مى‏توان آن را در حد احتمال ذكر كرد.

پاورقيها:

1- علم به معناى آگاهى و دانستن در مقابل جهل و نادانى كاربردهاى گوناگونى دارد؛ از جمله: اعتقاد يقينى مطابق با واقع در برابر جهل بسيط و مركّب؛ مجموعه قضايايى كه مناسبتى بين آن‏ها در نظر گرفته شده؛ مجموعه قضاياى كلى، اعم از حقيقى و اعتبارى؛ و مجموعه قضاياى كلى حقيقى، حسى و تجربى .(Science)و در عرصه رابطه قرآن و علوم، علم به معناى علم تجربى، اعم از انسانى و طبيعى، در نظر گرفته مى‏شود كه شامل مسائل هستى‏شناسى، رياضيات، هندسه، جامعه‏شناسى، زيست‏شناسى، مفاهيم طبيعى، كيهان‏شناسى، حقوق، پزشكى، گياه‏شناسى، تاريخ و مديريت مى‏شود.

2- عبدالله جوادى آملى، علوم انسانى - اسلام و انقلاب فرهنگى، ص 58.
3- محمدحسين طباطبائى، تفسير الميزان، ج 28ص 212.
4- ماده «علم» به صورت‏هاى گوناگون 750بار در قرآن تكرار شده است. علّامه طباطبائى در اين‏باره مى‏فرمايد: «تجليل و تمجيدى كه قرآن از علم و دانش نموده، در هيچ كتاب آسمانى ديگر يافت نمى‏شود.» (قرآن در اسلام، ص 92).
5- مجادله: 11 .
6- محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1ص 59باب «الرد الى الكتاب و السّنّة و انّه ليس شى‏ءٌ من الحلال و الحرام و جميع ما يحتاج الناس اليه الاّ و قد جاء فيه كتاب او سنّة.«
7- همان، ج 1ص 60ج 7ص 158.
8- محمدعلى رضايى اصفهانى، اعجاز علمى قرآن، ج 1ص 15.
9- عبدالحسين خسروپناه، كلام جديد، ص 335 با تلخيص.
10- برخى از فرهيختگان مسلمان اعتقاد دارند كه همه علوم و معارف بشرى از ظواهر آيات قرآن به دست مى‏آيند. براى نمونه، مى‏توان به امام محمّد غزّالى، امام فخر رازى، محمدبن ابى الفضل المرسى، بدرالدين زركشى، جلال‏الدين سيوطى، محمّد بن احمد اسكندرانى، از قدما و همچنين عده‏اى از متأخّران همچون شيخ محمد عبده شاگرد برجسته سيد جمال‏الدين اسدآبادى، و طنطاوى و كواكبى و استاد جوادى آملى - البته با تبيين‏هاى مختلف - اشاره كرد
11- يس: 41 - 38.
12- نحل: 89.
13- حجر: 22.
14- يس: 36.
15- بقره: 173.
16- فخر رازى 14آيه از قرآن را به عنوان دليل فهم‏پذيرى آن ذكر مى‏كند. (التفسير الكبير، ج 2ص 3).
17- امام خمينى (ق)- يكى از حجب، كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است، اعتقاد به آن است كه جز آن‏كه مفسّرين نوشته يا فهميده‏اند كسى را حق استفاده از قرآن نيست و تفكر و تدبّر در آيات شريفه را به تفسير به رأى، كه ممنوع است، اشتباه نموده‏اند و به واسطه اين رأى فاسد و عقيده باطله، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عارى نموده و آن را به كلى مهجور نموده‏اند. (آداب الصلاة، ص 110 ).


موضوعات مرتبط: قرآن و علم

تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۰۸/۱۳ | 13:1 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

تعداد آیات علمی قرآن

وسف مروه تعداد آیات علمی قرآن را 675 آیه می‌شمارد[1] و محمد جمیل الحبال و مقداد مرعی الجواری تعداد آنها را با احتساب موارد تکرار 1322 آیه می‌شمارند.[2] که حدود 20% کل آیات قرآن را شامل می‌شود.

برخی نویسندگان آیات علمی قرآن را در رابطه با علوم مختلف تقسیم کرده‌اند، آقای یوسف مروّه بر آن است که آیات در مورد علم پزشکی / 61، فیزیک / 63، کیهان‌شناسی / 100، زمین‌شناسی / 20، کشاورزی / 21، زیست‌شناسی (حیوانات) / 12، آفرینش و حیات / 36، جغرافیا / 73، هواشناسی / 20، شیمی / 9 و ... در قرآن وجود دارد.[3]

اما محمد جمیل الحبال و مقداد مرعی الجواری همین اعداد را متفاوت گزارش داده‌اند. برای مثال آیات فیزیک را 138 و آیات شیمی را 11 و زمین‌شناسی را 69 مورد گزارش کرده‌اند.[4]

البته بنظر می‌رسد که شمارگان مختلف آیات در این مبحث براساس دیدگاه‌های متفاوت در مورد مبانی تفسیر علمی و تعریف آیات علمی است. همانطور که وابسته به نظر مفسر در مورد دلالت آیه و تطابق آن با یافته‌های علوم تجربی است. هر چند که بسیاری از این تطبیق‌ها و دلالت‌ها مورد مناقشه قرار گرفته است.[5] علاوه بر آنکه نوع دلالت این آیات یکسان نیست (ادامه همین مقاله)

ب: اقسام آیات علمی:
آیات علمی قرآن، آیاتی است که اشاره‌ای به مسائل طبیعی داشته باشد، اما این اشارات و گونه دلالت آنها متفاوت است. از این رو آیات علمی قرآن به سه بخش قابل تقسیم است:

اول: اعجازهای علمی قرآن، یعنی رازگویی‌های علمی قرآن که در آیات بصورت واضح آمده است و در زمان نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته، بلکه مدت‌ها بعد از نزول آیه مطلب علمی آن توسط دانشمندان کشف شده است.[6]

مثل اشاره عملی قرآن به نیروی جاذبه،[7] حرکت‌های خورشید،[8] لقاح ابرها[9] و زوجیت عام موجودات[10] و مراحل خلقت انسان[11] که قرن‌ها بعد از نزول قرآن بشر به این مطالب علمی دست یافت. از این رو برخی مفسران قرآن این مطالب را اعجازهای علمی قرآن دانسته‌اند.

البته ادعاهای دیگری نیز در مورد اعجازهای علمی قرآن شده است که مورد نقد قرار گرفته است.[12]

دوم: اشارات علمی شگفت‌آمیز قرآن: برخی آیات قرآن به مطالب علمی و قوانین جهان اشاره می‌کند که شگفتی هر خواننده‌ای را بر می‌انگیزد. اما از آنجا که این مطالب بصورت دیدگاه‌های غیرمشهور در مراکز علمی، توسط برخی دانشمندان مطرح شده بود، اعجاز علمی قرآن بشمار نمی‌آید. بلکه نوعی مخالفت با دیدگاه‌ها و نظریه‌های مشهور در علوم آن عصر بشمار می‌آید که شگفت‌آور است و دلالت بر عظمت علمی قرآن دارد.

از آن جمله، اشارات قرآن به حرکت زمین[13] و پیدایش حیات از آب،[14] و ممنوعیت آمیزش با زنان در حالت عادت ماهیانه،[15] ممنوعیت شرابخواری[16] و ...

سوم: اشارات علمی اندیشه‌ساز قرآن: آیاتى که اشاره به آسمان، زمین، انسان، حیوانات و طبیعت مى‏کند و انسان را به تفکر در آنها دعوت مى‏کند و گاهى آنها را نشانه خدا و معاد مى‏شمرد. ولى مطلب شگفت‏آمیز یا اعجازآمیزى از ظاهر آیات قابل استفاده نیست، اینگونه آیات توجه انسان را به نمودهاى آفرینش زیباى الهى جلب مى‏کند و زمینه‏ساز رشد علمى بشر را، بویژه در علوم تجربى، فراهم مى‏سازد.

مثال: «أَفَلاَ یَنظُرُونَ إِلَى‏ الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ»[17]

«و آیا به شتر نظر نمى‏کنند که چگونه آفریده شده است؟!»

و نیز در آیات 5 - 6 - 7 - 10 - 11 - 13 - 14 / سوره نحل به منافع حیوانات، نزول باران، رویش گیاهان رنگارنگ، دریاها و کشتى‏رانى در آنها و فواید غذایى و زیور آلاتى که از آنها بدست مى‏آید، به عنوان نشانه‏هایى براى اندیشمندان اشاره مى‏کند که به آفرینشگر جهان پى مى‏برند و سپاسگزارى مى‏کنند.[18]

چهارم: گاهی از آیات قرآن که به علم و عالمان اشاره می‌کند و دانش‌افزایی و دانشمندان را تشویق می‌کند،[19] بعنوان آیات علمی قرآن یاد شده است.[20] ولی به نظر می‌رسد که هر چند این آیات در راستا و مقدمه آیات علمی قرآن است و در رشد علوم بشری بویژه در میان مسلمانان موثر بوده است، اما در زمره آیات علمی بشمار نمی‌آید چرا که حاوی اشارات علمی به مسائل طبیعی نیست.

ج:‌ تاثیر علوم تجربی در فهم آیات قرآن:
از آنجا که بیش از هزار آیه قرآن به مسائل طبیعی اشاره دارد، فهم و تفسیر آنها ارتباطی ناگسستنی با علوم تجربی دارد،[21] همانطور که برای رفع چالش‌های قرآن و علم، نیازمند آشنایی با نظریه‌های علوم تجربی هستیم. و از همین زاویه است که روش تفسیر علمی قرآن شکل گرفته و مفسران قرآن بویژه در یک قرن اخیر، کم و بیش، از علوم تجربی بعنوان قرینه فهم و تفسیر آیات بهره برده‌اند و گاهی اعجازهای علمی قرآن را اثبات کرده‌اند.

البته این مطلب نیاز به روش‌شناسی خاص تفسیر علمی و رعایت معیارها و دوری از تحمیل و تطبیق‌های نابجای نظریه‌های علمی اثبات نشده بر قرآن و پرهیز از استخراج علوم و تفسیر به رأی دارد.







--------------------------------------------------------------------------------

[1] . العلوم الطبیعیة فی القرآن، یوسف مروّه، ص 76 ـ 77.

[2] . العلوم فی القرآن، محمد حمیل الحبال و مقداد مرعی الجواری، ص 35 ـ 36.

[3] . العلوم الطبیعیة فی القرآن، ص 76 ـ 77.

[4] . العلوم فی القرآن، ص 35 ـ 36.

[5] . نک: «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن» و «درآمدی بر تفسیر علمی قرآن» از نگارنده و نیز «تفسیر علمی قرآن» ناصر رفیعی محمدی.

[6] . نک: رضائی‌اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 85.

[7] . رعد / 2 و لقمان / 10.

[8] . یس / 38 و رعد / 2.

[9] . حجر / 12.

[10] . رعد / 2 و یس / 36 و شعراء / 7.

[11] . مومنون / 12 ـ 14 و حج / 5 و غافر / 67 و قیامت / 37 ـ 39.

[12] . نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین.

[13] . نک: نمل / 89 و ...(صاحب تفسیر نمونه این مطلب را از اعجازهای علمی قرآن می‌شمارد، نمونه، ج 15، ص 568 ـ 569)

[14] . نک: نور / 45 و انبیاء / 30 (صاحب التمهید این مطلب را از اعجازهای علمی قرآن بشمار می‌آورد، التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 36)

[15] . نک: بقره / 222 و تفسیر نمونه، ج 2، ص 93 ـ 94 و طب در قرآن، ص 50 ـ 51.

[16] . نک:‌ مائده / 90 ـ 91 و بقره / 219.

[17] . غاشیه / 17.

[18] . البته در میان آیات 5 - 17 سوره نحل برخى نکات علمى شگفت‏آور نیز وجود دارد که اینگونه مطالب به قسم بعدى ملحق مى‏شود.

[19] . نک: زمر / 9، مجادله / 11، طلاق / 12 و ...

[20] . یوسف مروه 64 آیه قرآن را که علم و علما را وصف می‌کند و آنان را تشویق می‌کند از آیات علمی قرآن شمرده است. (العلوم الطبیعیة فی القرآن،
ص 76 ـ 77)

[21] . برخی مثال‌های آن در مبحث اقسام آیات علمی گذشت و برای اطلاع بیشتر نک: مدخل «روش تفسیر عملی قرآن» دانشنامه و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن از همین نگارنده.


موضوعات مرتبط: آیات علمی قرآن

تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۱۲ | 23:8 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

رقیقتر بودن هوا در ارتفاعات

 

   ]فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ[[1].

ترجمه :

آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند سينه‏اش را براي ( پذيرش ) اسلام گشاده مي‏سازد و آن كس را كه ( بخاطر اعمال خلافش ) بخواهد گمراه سازد سينه‏اش را آنچنان تنگ مي‏سازد كه گويا ميخواهد به آسمان بالا برود ، اينچنين خداوند پليدي را بر افرادي كه ايمان نمي‏آورند قرار مي‏دهد .

تفسير :

 در اين آيه  مواهب  بزرگي  را  كه در  انتظار مؤمنان  راستين ، و بي‏توفيقيهايي را كه دامنگيركافران لجوج مي‏شود شرح مي‏دهد .

تشبيه اينگونه افراد به كسيكه مي‏خواهد به آسمان بالا رود از اين نظر است كه صعود به آسمان كار فوق العاده مشكلي است ، و پذيرش حق براي آنها نيز چنين است .

همانطور كه در گفتار روزمره گاهي مي‏گوئيم اين كار براي فلانكس آنقدر مشكل است كه گويا مي‏خواهد به آسمان برود يا مي‏گوئيم : به آسمان بروي از اين كار آسانتر است . البته آنروز پرواز به آسمان براي بشر يك تصور بيش نبود ولي حتي امروز كه سير در فضا عملي شده است باز از كارهاي طاقت‏ فرساست و هميشه فضانوردان با انبوهي از مشكلات شديد روبرو هستند . در تفسير آيه برخي گفته اند :منظور اين است همان گونه که صعود به آسمان ، کار مشکل يا غير ممکني است ، ايمان آوردن براي کافران لجوج و جاهل متعصب نيز چنين است .[2]

برخي نيز گفته اند :منظور اين است که اين گروه از کفار از ايمان دور مي شوند ،مانند کسي که از کرة زمين دور مي شود و به آسمان مي رود.[3]
نکته علمي :

 امروزه ثابت شده كه هواي اطراف كره زمين در نقاط مجاور اين كره كاملا فشرده و براي تنفس انسان آماده است ، اما هر قدر به طرف بالا حركت كنيم هوا رقيقتر و ميزان اكسيژن آن كمتر مي‏شود به حدي كه اگر چندكيلومتر از سطح زمين به طرف بالا ( بدون ماسك اكسيژن ) حركت كنيم تنفس كردن براي ما هر لحظه مشكل و مشكلتر مي‏شود و اگر به پيشروي ادامه دهيم تنگـــي نفس و كمبود اكسيژن سبب بيهوشي ما مـي‏گردد ، بيان  اين تشبيـه در آن روز كه هنوز اين واقعيت علمـي به ثبوت نرسيده بود در حقيقت از معجـزات علمي قـرآن محسوب مي‏گردد[4] .

مراغي در تفسير اين آيه مي گويد :

خداوندا ، منزهي تو ، قرآن کريمت مسئله يي را بيان کرده که راز آن را بشر نمي دانست و هرگز به کنه آن نرسيده بود تا اين که حدود چهارده قرن گذشت و فن پرواز در آسمان پشرفت نمود و خلبانان با تجربه هاي خود صدق آنچه در کتاب تو نازل شده است را دريافتند و علوم طبيعي نيز ثابت کرد که فشار جو در طبقات مختلف هوا متفاوت است .امروز معلوم شده که طبقات بالاي هوا رقيقتر است و هر قدر انسان به طبقه ي بالاتري برود احساس نياز بيش تري به هوا و تنگي نفس مي کند ، چرا که (اکسيژن ) هوايي که مورد نياز اوست در آنجا کمتر است ، تا آنجا که گاهي نياز به استفاده از وسايل تنفسي پيدا مي کند تا او  را براي پرواز به آن طبقات کمک کند و تفسير اين آيات و مانند آن در توان مفسران گذشته نبوده ، چرا که از اسرار آن آگاه نبودند.[5]

[1] : سوره الأنعام / 125

[2] : مجمع البيان ذيل آيه مورد بحث

[3] : روح البيان ، ج3 ، ذيل آيه مورد بحث

[4] : تفسير نمونه ، ج : 5 ، ص :  436

[5] : احمد مصطفی مراغی ، تفسير مراغی ، ج 8 ، ص25

موضوعات مرتبط: قرآن و آب و هواشناسی

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:27 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

قرآن و اشاره به روش به وجود آمدن تگرگ

 

]أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِيهَا مِن بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاء وَيَصْرِفُهُ عَن مَّن يَشَاء يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ[[1]

ترجمه :

آيا نديدي كه خداوند ابرهايي را به آرامي مي‏راند ، سپس ميان آنها پيوند مي‏دهد و بعد آنرا متراكم مي‏سازد ، در اين حال دانه‏هاي باران را مي‏بيني كه از لابلاي آن خارج ميشود ، و از آسمان - از كوههائي كه در آنست - دانه‏هاي تگرگ نازل مي‏كند، و هر كس را بخواهد به وسيله آن زيان مي‏رساند و از هر كس بخواهد اين زيان را بر طرف مي‏كند ، نزديك است درخشندگي برق آن (ابرها ) چشم‏ها را ببرد

 تفسير:

در اين آيات به گوشه ديگري از شگفتيهاي آفرينش و علم و حكمت و عظمتي كه ماوراي آن نهفته است بر خورد مي‏كنيم كه همه دلائل توحيد ذات پاك اويند . در اينجا روي سخن را به پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) كرده مي‏گويد : آيا نديدي كه خداوند ابرهايي را به آرامي ميراند ، سپس آنها را با هم پيوند مي‏دهد ، و بعد متراكم مي‏سازد ؟ ]أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا[ و در اين حال دانه‏هاي باران را مي‏بيني كه از لابلاي ابرها خارج مي‏شوند و بر كوه و دشت و باغ و صحرا فرو مي‏بارند ]فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ[

(يزجي) از ماده ازجاء به معني راندن با ملايمت است ، راندني كه براي رديف كردن موجودات پراكنده مي‏باشد ، و اين تعبير دقيقا در مورد ابرها صادق است كه هر قطعه‏اي از آن از گوشه‏اي از درياها برمي‏خيزد ، سپس دست قدرت پروردگار آنها را به سوي هم مي‏راند و پيوند ، و متراكم مي‏سازد .

ركام ( بر وزن غلام) به معني اشيايي است كه روي هم متراكم شده‏اند . و اما ودق ( بر وزن شرق ) به عقيده بسياري از مفسران به معني دانه‏هاي باران است كه از خلال ابرها بيرون مي‏آيد ، ولي به گفته راغب در مفردات معني ديگري نيز دارد ، و آن ذرات بسيار كوچكي از آب است كه به صورت غبار به هنگام نزول باران در فضا پراكنده مي‏شود ، ولي معني اول در اينجا مناسبتر است ، زيرا آنچه بيشتر نشانه عظمت پروردگار است همان دانه‏هاي حياتبخش باران مي‏باشد نه آن ذرات غبار مانند آب .بعلاوه در هر موردي كه قرآن مسأله ابرها و نزول بركات را از آسمان مطرح كرده به مسأله باران اشاره مي‏كند .

 باران است كه زمين‏هاي مرده را زنده مي‏كند ، لباس حيات در پيكر درختان و گياهان مي‏پوشاند ، و انسان و حيوانات را سيراب مي‏كند .

سپس به يكي ديگر از پديده‏هاي شگفت‏انگيز آسمان و ابرها اشاره كرده مي‏گويد :

 و خدا از آسمان ، از كوههايي كه در آسمان است ، دانه‏هاي تگرگ نازل مي‏كند ]وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِيهَا مِن بَرَدٍ[ تگرگهايي كه هر كس را بخواهد به وسيله آن زيان مي‏رساند شكوفه‏هاي درختان ، ميوه‏ها و زراعتها ، و حتي گاه حيوانها و انسانها از آسيب آن در امان نيستند ]فَيُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاء[ و از هر كس بخواهد اين عذاب و زيان را بر طرف مي‏سازد ]وَيَصْرِفُهُ عَن مَّن يَشَاء[ آري او است كه از يك ابر گاهي باران حياتبخش نازل مي‏كند و گاه با مختصر تغيير آن را مبدل به تگرگهاي زيانبار و حتي كشنده مي‏كند ، و اين نهايت قدرت و عظمت او را نشان مي‏دهد كه سود و زيان و مرگ و زندگي انسان را در كنار هم چيده بلكه در دل هم قرار داده است.[2]

و در پايان آيه به يكي ديگر از پديده‏هاي آسماني كه از آيات توحيد است اشاره كرده مي‏گويد : نزديك است درخشندگي برق ابرها ، چشمهاي انسان را ببرد ]يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ[ ابرهائي كه در حقيقت از ذرات آب تشكيل شده است به هنگامي كه حامل نيروي برق مي‏شود  آنچنان آتشي از درونش بيرون مي‏جهد كه برقش چشمها را خيره ، و رعدش گوشها را از صداي خود پر مي‏كند ، و گاه همه جا را مي‏لرزاند ، اين نيروي عظيم در لابلاي اين بخار لطيف به راستي شگفت ‏انگيز است .

تنها سؤالي كه در اينجا باقي مي‏ماند اين است كه اين كدام كوه در آسمان است كه تگرگها از آن فرو مي‏ريزند ، در اينجا مفسران بيانات مختلفي دارند :

1-  بعضي گفته‏اند جبال ( كوهها ) در اينجا جنبه كنايي دارد ، همانگونه كه مي‏گوئيم كوهي از غذا ، يا كوهي از علم ، بنابر اين مفاد آيه فوق اين است كه در واقع كوهي و تودة عظيمي از تگرگ به وسيله ابرها در دل آسمان به وجود مي‏آيد ، و از آنها بخشي در شهر ، و بخشي در بيابان فرو مي‏ريزد ، و حتي كساني مورد اصابت آن قرار مي‏گيرند .

2-  بعضي ديگر گفته‏اند منظور از كوهها ، توده‏هاي عظيم ابر است كه در عظمت و بزرگي بسان كوه است .

3-  نويسنده تفسير في ظلال در اينجا بيان ديگري دارد كه مناسبتر به نظر مي‏رسد و آن اينكه توده‏هاي ابر در وسط آسمان به راستي شبيه كوهها هستند گر چه از طرف پائين به آنها مي‏نگريم صافند اما كساني كه با هواپيما بر فراز ابرها حركت كرده‏اند غالبا با چشم خود اين منظره را ديده‏اند كه ابرها از آن سو به كوهها و دره‏ها و پستيها و بلنديهائي مي‏مانند كه در روي زمين است ،و به تعبير ديگر سطح بالاي ابرها هرگز صاف نيست ، و همانند سطح زمين داراي ناهمواريهاي فراوان است ، و از اين نظر اطلاق نام جبال بر آنها مناسب است .
نکته علمي :

به عقيده دانشمندان تكون تگرگ در آسمان به اين طريق است كه دانه‏هاي باران از ابر جدا مي‏شود ، و در قسمت فوقاني هوا به جبهه سردي برخورد مي‏كند و يخ مي‏زند ، سپس طوفانهاي كوبنده‏اي كه در آن منطقه حكمفرما است گاهي اين دانه‏ها را مجددا به بالا پرتاب مي‏كند ، و بار ديگر اين دانه‏ها به داخل ابرها فرو مي‏رود و لايه ديگري از آب به روي آن مي‏نشيند كه به هنگام جدا شدن از ابر دوباره يخ مي‏بندد ، و گاهي اين موضوع چندين بار تكرار مي‏شود و هر زمان لايه تازه‏اي روي آن مي نشيند تا ‏تگرگ به اندازه‏اي درشت شود كه ديگر طوفان نتواند آن را به بالا پرتاب كند ، اينجا است كه راه زمين را به پيش مي‏گيرد و فرود مي‏آيد ، و يا اينكه طوفان فرو مي‏نشيند و بدون مانع به طرف زمين حركت مي‏كندبا توجه به اين مطلب ، نكته علمي كه در كلمه جبال در آيه نهفته است روشنتر مي‏شود[3] ، زيرا به وجود آمدن تگرگهاي درشت و سنگين در صورتي امكان پذير است كه توده‏هاي ابر متراكم گردند ، تا هنگامي كه طوفان دانه يخ زده تگرگ را به ميان آن پرتاب مي‏كند مقدار بيشتري به خود جذب نمايد ، و اين تنها در آنجاست كه توده‏هاي ابر بسان كوههاي مرتفع در جهت بالا قرار گيرد و منبع قابل ملاحظه‏اي براي تكون تگرگ شود .

در اينجا تحليل ديگري از بعضي از نويسندگان مي‏خوانيم كه خلاصه آن چنين است : در آيات مورد بحث ابرهاي بلند صريحا به كوههايي از يخ اشاره مي‏كند و يا به تعبير ديگر كوههايي كه در آن نوعي از يخ وجود دارد و اين بسيار جالب است ، زيرا بعد از اختراع هواپيما و امكان پروازهاي بلند كه ديد دانش بشر را وسعت بخشيد ، دانشمندان به ابرهايي متشكل و مستور از سوزنهاي يخ رسيدند كه درست عنوان كوههايي از يخ بر آنها صادق است[4] ، و باز هم عجيب است كه يكي از دانشمندان شوروي در تشريح ابرهاي رگباري طوفاني ، چندين بار از آنها به عنوان كوههاي ابر يا كوههايي از برف ياد كرده است ، و به اين ترتيب روشن مي‏شود كه براستي در آسمان كوههائي از يخ وجود دارد .

همچنين دانشمندان صاحب نظر در اين حوزه ها گفته اند ابرها که در جو زمين متراکم مي شود ، به شکل کوه ها ست .اين موضوع براي مسافران هواپيما قابل تجربه است و گاه ابرها را با کوه ها اشتباه مي کنند .پس ابرها آن قدر روي هم انباشته مي شود که کوه هايي از ابر در جو زمين پديد مي آيد و از آن کوه هاي ابر تگرگ فرو مي ريزد.

[1] : سوره النور / 43

[2] : تفسير نمونه ، ج : 14 ، ص :  504

[3] : تفسير نمونه ، ج : 14 ، ص : 505

[4] : همان ، ص : 506

موضوعات مرتبط: قرآن و آب و هواشناسی

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:26 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

نظم علمی در ساختمان قرآن

همچنين تفسير نمونه در ذيل آيات (38-39) سوره يونس در مورد اعجاز علمي چنين مي آورد :

با گذشت زمان جلوه‏هاي تازه‏اي از اعجاز قرآن آشكار مي‏شود كه در گذشته مورد توجه قرار نمي‏گرفت ، از جملة محاسبات فراواني است كه روي كلمات آيات قرآن با مغزهاي الكترونيكي انجام شده ويژگيهاي تازه‏اي براي كلمات و جمله‏بنديهاي قرآن و رابطه آن با نزول هر سوره ثابت كرده است[1] و آنچه ذيلا مي‏خوانيد نمونه‏اي از آن است :

 پژوهشهاي برخي از دانشمندان محقق امروز ، به كشف روابط پيچيده و فورمولهاي محاسباتي بسيار دقيق منجر شده است كه حيرت‏انگيز است با يقين به اين امر كه چنين نظم علمي در ساختمان قرآن است ، ازطريق بررسيهاي آماري و به زبان رياضي به كشف قواعد دقيق و فورمولهاي رياضي و منحني‏هاي كامل و سالمي توفيق يافته است كه از نظر اهميت و شناخت ، كشف نيوتن را در جاذبه ، تداعي مي‏كند .يك قرآن‏شناس بزرگ نقطه شروع كارش اين مسأله ساده است كه آيات نازل شده در مكه كوتاه است و آيات نازل شده در مدينه ، بلند اين يك مسأله طبيعي است هر نويسنده يا سخنران ورزيده ، طول جملات و آهنگ كلمات سخنش را بر حسب موضوع سخن تغيير مي‏دهد : مسائل توصيفي ، جملات کوتاه و مسائل تحليلي و استدلالي ، بلند ، آنجا كه سخن ، تحريكي و انتقادي و يا بيان اصول كلي اعتقادي است لحن شعاري مي‏شود ، و عبارات كوتاه و آنجا كه شروع داستان است و بيان كلام در نتيجه‏گيريهاي اخلاقي و ... لحن ، آرام و عبارات طولاني و آهنگ نرم.

مسائل طرح شده در مكه از نوع اول است و مسائل طرح شده در مدينه ، از نوع دوم ، چه در مكه آغاز يك نهضت است و بيان اصول كلي اعتقادي و انتقادي ، و در مدينه يك جامعه و مسائل حقوقي و اخلاقي و قصه‏هاي تاريخي و نتيجه‏گيريهاي فكري و علمي . اما قرآن يك سخن گفتن طبيعي است و ناچار تابع سبك زيبا و بليغ سخن گفتن بشر ، و در نتيجه رعايت كوتاهي و بلندي آيات نيز به تناسب مفاهيم است .

اما اگر قبول كنيم كه اين كلام در عين حال كه يك كتاب است يك طبيعت نيز هست ، بايد اين كوتاهي و بلندي بي حساب نباشد و طبق يك قاعدة دقيق علمي از آيات كوتاه آغاز كند و يكنواخت و تصاعدي رو به آيات بلند رود ، بر اين اساس بايد طول هر آيه‏اي كوتاه‏تر از آيه نازل شده سال بعد و بلندتر از آيه نازل شده سال پيش باشد ، و اندازه اين طولاني شدن اندازه‏هاي دقيق و حساب شده باشد ، بنابراين در طول 23 سال كه وحي نازل مي‏شده است ، بايد 23 طول معدل در آيات داشته باشيم ! بر اين قاعده مي‏توانيم 23 ستون داشته باشيم كه همه آيات بر  طول در اين ستونها تقسيم‏بندي شود ، حال از كجا مي‏توانيم بفهميم كه اين تقسيم‏بنديها درست است ؟

 مي‏دانيم كه شأن نزول بعضي از آيات قرآن معلوم است برخي را روايات تاريخي معين كرده و صريحا گفته كه در چه سال نازل شده است ، و برخي را از روي مفاهيم آن مي‏توانن كرد : مثلا آياتي كه احكامي چون تغيير قبله ، حرمت شراب ، وضع حجاب ، زكوة و خمس را بيان مي‏كند و آياتي كه از هجرت سخن مي‏گويند سال تعيين اين احكام معلوم است .با شگفتي فوق العاده مي‏بينيم كه اين آيات - كه سال نزولشان معلوم است - درست در همان ستونهايي قرار مي‏گيرند كه در اين جدول از نظر معدل طول آيات ويژه هر سال فرض شده‏اند ! آنچه جالب‏تر است پيدا شدن دو سه مورد استثنائي است . به اين معني كه سوره مائده آخرين سوره بزرگ نازل شده است ، در حالي كه چند آيه از آن طبق فرمول ، بايد در سالهاي اوليه نازل شده باشد.

پس از تحقيق در متون تفاسير و  روايات اسلامي ، اقوال مفسران معتبري را مي‏يابيم كه گفته‏اند اين چند آيه در اوايل نازل شده ، اما از نظر تدوين به دستور پيامبر در سوره مائده جاي داده شده است به اين طريق مي‏توان سال نزول هر آيه را از روي اين ملاك رياضي تعيين كرد و قرآن را بر حسب سال نزول  تدوين نمود

 چه سخنوري است در عالم كه بتوان از روي طول عبارت ، سال اداي هر جمله‏اش را معين كرد ؟ بخصوص كه اين متن كتابي نباشد كه مثل يك اثر علمي يا ادبي نويسنده‏اش نشسته باشد و آن را در يك مدت معين، و پيوسته ، نوشته ، و بر زبانش رفته و بويژه كتابي نباشدكه نويسنده‏اش در يك موضوع - يا حتي زمينه تعيين شده‏اي - تأليف كرده باشد ، بلكه مسائل گوناگوني است كه به تدريج بر حسب نياز جامعه و در پاسخ به سؤالاتي كه عنوان مي‏شود ، حوادث يا مسائلي كه در مسير مبارزه طولاني مطرح مي‏شود ، به وسيله رهبر بيان و سپس جمع‏و تنظيم شده است بلكه به گفته بعضي از مفسران ، آهنگ مخصوص لغات و كلمات قرآن نيز در نوع خود معجزآسااست .[2]
بررسي

 در مورد اعجاز عددي قرآن اشاره به چند نکته لازم است :

نکته اول : تعداد زيادي از دانشمندان مسلمان نظم رياضي قرآن را دنبال کرده اند و به نتايج قابل توجهي رسيده اند ، هر چند که برخي از محاسبات آنها خطا بوده و يا با اعمال سليقه و ذوق شخصي همراه بوده است . و از اين مطالب اين گونه استفاده مي شود که نظم رياضي قرآن به صورت جزئيه مورد پذيرش موافقان و مخالفان اعجاز عددي واقع شده است اما به صورت موجبه جزئيه مورد پذيرش موافقان و مخالفان اعجاز عددي واقع شده است اما به صورت موجبه کليه (يعني در همه موارد ادعا شده )مورد قبول نيست [3].

نکته دوم : نظم رياضي قرآن يک مطلب شگفت انگيز است چرا که يک فرد امي و درس نا خوانده در طي 23 سال کتابي با نظم خاص رياضي آورده است که در حالا ت رواني مختلف مثل جنگ  وصلح و در مکان ها و زمان ها ي متفاوت آورده شده است ( نه مثل يک دانشمند فارغ از همه چيز که در يک کتابخانه ، با آرامش ، کتابي منظم تدوين مي کند ) و مطالبي عالي و همراه با فصاحت و بلاغت در آن وجود دراد

اين مطلب خود بسي شگفت آور و عجيب است . اما آيا مي توان ادعا کرد که اين نظم رياضي اعجاز قرآن را نيز ثابت کند ؟

در اينجا دو اشکال عمده  وجود دارد :

نخست آنکه ، اين مطلب از لحاظ صغري قابل خدشه است چرا که نظم رياضي به صورت موجبه کليه اثبات نشد و کثرت مطالب اثبات شده به طوري نيست که اعجاز را ثابت کند .

و دوم ازلحاظ کبري قابل خدشه است چرا که قرآن کريم که تحدي و مبارزه طلبي کرده است (که اگر مي توانيد مثل قرآن را بياوريد )تحدي آن عام نيست و شامل همه جنبه هاي اعجاز قرآن نمي شود و در قرآن نيز اشاره اي به اعجاز عددي آن نشده است[4] .

لذا اعجاز علمي قرآن از طريق اعجاز عددي آن فعلا قابل اثبات نيست.

[1] : تفسير نمونه ، ج : 8 ، ص : 290

[2] : تفسير نمونه ، ج : 8 ، ص :  292

[3] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج 1 ، ص 231

[4] : همان ، ص 232

موضوعات مرتبط: اعجاز عددی قرآن کریم

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:24 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

نظم دقیق ریاضی قرآن

حروف مقطعه قرآن کريم يکي از مثال هاي فرق عادت بودن آن است . محل حروف مقطعه در قرآن در جاي مشخص خود طرح پيشرفته توزيع الفبايي در سراسر قرآن را ثابت مي کند و جلوه ديگري از اين معجزه جاويد را مي نماياند .هيچ کس نمي تواند ادعا کند که انسان قادر به انجام اين خرق عادت است .اگر بنا باشد کتابي مانند قرآن با اين نظم دقيق رياضي تدوين شود تعداد 626 سپتيلون (1024* 624 ) تبديل مختلف را بايد انجام داد تا بدين کار دست يافت و اين کار قطعا از توان و ظرفيت هر مخلوقي ولو با به کارگيري پيشرفته ترين رايانه ها خارج است و کسي نه در گذشته و نه در آينده قادر به خلق اثري همانند قرآن حکيم نخواهد بود و اين همان چيزي است که قرآن از آغاز همگان را مورد خطاب قرار داده است و ناتواني آنها را در ايجاد چنين اثري متذکر شده است .آري نظم رياضي قرآن امر شگفت انگيزي است که پيامبري امي و درس نخوانده در طي 23سال کتابي با نظم خاص رياضي آورده که در حالات رواني مختلف مثل جنگ و صلح و در همه مکانها و زمان هاي مختلف آورده شده و مطالبي عالي و فصيح و بديع محتواي آن را  تشکيل مي دهد .اين خود دليل ديگري بر جاودانگي قرآن است .[1]

[1] : آيت الهی ، سيد محمد تقی (م) ، خليفه ، رشاد (1365ش) : اعجاز قرآن ، تحليل آماری حروف مقطعه ، انتشارات دانشگاه شيراز

موضوعات مرتبط: اعجاز عددی قرآن کریم

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:24 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

آفرینش انسان از مضغه

آيه ]ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ[[1] مي نويسد:

كم كم جنين شكل يك قطعه گوشت جويده شده به خود مي‏گيرد بي آنكه اعضاي مختلف بدن در آن مشخص باشد .

اما ناگهان در پوسته جنين تغييراتي پيدا مي‏شود ، و شكل آن متناسب با كاري كه بايد انجام دهد تغيير مي‏يابد و اعضاي بدن كم كم ظاهر مي‏شود ، اما جنينهايي كه از اين مرحله نگذرند و همچنان به صورت سابق و يا ناقص بمانند ساقط مي‏شوند و از رده خارج مي‏گردند ، جمله مخلقه و غير مخلقه ممكن است اشاره به اين مرحله باشد يعني( كامل الخلقه )و( غير كامل الخلقه)[2].
بررسي :

نکته اول : تعبير قرآن بسيار زيبا وشگفت انگيز است که با يافته هاي پزشکي جديد هماهنگ است وجنين را در اين دوره به صورت گوشت کوبيده معرفي مي کند و اشاره اي لطيف به تمايز لايه هاي آن (مخلقه=ايجاد بر کيفيت مخصوص وتعيين خصوصيات) مي کند .و اين مطلب با توجه به عدم پيشرفت جنين شناسي در عصر نزول قرآن يک نوع رازگوئي قرآن کريم است وعظمت اين کتاب الهي را مي رساند[3].

نکته دوم : معنايي که تفسير نمونه در مورد غير مخلقه (غير کامل الخلقه که به صورت سابق يا ناقص بمانند وساقط شوند ) با معناي لغوي سازگار نيست .چرا که معناي (سقوط و از رده خارج شده ) در معناي (غير مخلقه ) لحاظ نشده است و غير مخلقه حداکثر مي توان دلالت بر عدم تعيين خصوصيات ومقدرات درمرحله مضغه کند[4] .

[1] : سوره حج / 5

[2] : تفسير نمونه ، ج14، ص24

[3] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج2 ، ص 499

[4]  : همان ، ص 499

موضوعات مرتبط: اسرار خلقت انسان در قرآن

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:22 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

آفرینش انسان از علق

در ذيل آيه دوم سوره علق چنين بحث مي کند :

]خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ[ ( همان كس كه انسان را از خون بسته‏اي خلق كرد.)

تفسير :

آيه آفرينش انسان را يادآور شده ، و مي‏فرمايد : همان خدائي كه انسان را از خون بسته‏اي خلق كرد . ]مِنْ عَلَقٍ[ در اصل به معني چسبيدن به چيزي است ، و لذا به خون بسته و همچنين به زالو كه براي مكيدن خون به بدن مي‏چسبد (علق) گفته‏اند و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين در عالم جنين ، به شكل قطعه خون بسته چسبنده‏اي در مي‏آيد كه در ظاهر بسيار كم ارزش است ، مبدأ آفرينش انسان را در اين آيه همين موجود ناچيز مي‏شمرد ، تا قدرت نمائي عظيم پروردگار روشن شود كه از موجودي چنان بي ارزش مخلوقي چنين پر ارزش آفريده است .

بعضي نيز گفته‏اند : منظور از علق در اينجا گل آدم است كه آنهم حالت چسبندگي داشت ، بديهي است خدائي كه اين مخلوق عجيب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد ، شايسته هر گونه ستايش است .

گاه علق را به معني موجود صاحب علاقه دانسته‏اند كه اشاره‏اي است به روح اجتماعي انسان ، و علقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلي تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مي‏دهد[1].

 بعضي نيز علق را اشاره به نطفه نر (اسپرم) مي‏دانند كه شباهت زيادي به زالو دارد ، اين موجود ذره‏بيني در آب نطفه شناور است ، و به سوي نطفه زن در رحم پيش مي‏رود ، و به آن مي‏چسبد ، و از تركيب آن دو نطفه كامل انسان به وجود مي‏آيد .

درست است كه در آن زمان اينگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود ، ولي قرآن مجيد از طريق اعجاز علمي پرده از روي آن برداشته است .

از ميان اين تفسيرهاي چهارگانه تفسير اول روشنتر به نظر مي‏رسد ، هر چند جمع ميان چهار تفسير نيز بي مانع است .
بررسي :

نکته اول : تفسير علق به اينکه به معناي موجود (صاحب علاقه ) باشد که اشاره اي است به روح اجتماعي انسان و علقه آنها به يکديگر و همچنين تفسير علق به گل آدم (ع) که حالت چسبندگي داشته است . اين تفاسير با ظاهر و سياق آيات تناسب ندارد .

نکته دوم : تفسير (علق به معناي خون بسته آويزان به رحم) با سياق آيات متناسب است بويژه آنکه اين مرحله از خلقت انسان در علم جنين شناسي جديد به عنوان واسطه اي بين نطفه و مضغه (گوشت شدن) محسوب مي شود يعني حدود 24  ساعت اين خون بسته به جدار رحم آويزان است و از خون آن تغذيه مي کند تا شکل گيري علقه کامل شود[2] .

و خداوند در قرآن با آنکه مي توانست از تعبير (خون بسته) (الدم المنقبضه او المتصله) استفاده کند اما تعبير زيباي (علق) با به کار برد که هم خون بسته بودن و هم آويزان بودن آنرا برساند . با توجه به عدم پيشرفت علم جنين شناسي در 14 قرن قبل و عدم آگاهي مردم و پزشکان از اين مرحله دقيق وظريف تکامل انسان ، مي توان نتيجه گرفت که اين نوعي رازگوئي قرآن است که بشر را به اسرار خلقت خويش آگاه مي کند.[3]

نکته سوم : با اين حال آيه فوق از نظر مطلب ومحتوا اعجازي را در بر ندارد چرا که معجزه آن است که ديگران از آوردن مثل آن عاجز باشند . و اعجاز علمي قرآن در غيب گوئي آن است که ديگران نتوانند به طريق عادي از آن اطلاع يابند و آن خبر را بياورند .

درحالي که مردم زمان صدر اسلام هم اقدام به پي گيري نطفه در درون زنان تازه حامله شده از طريق کالبد شکافي مي نمودند  پي مي بردند که يک مرحله از خلقت انسان خون بسته آويزان است . همانطور که بعدها اين مطلب علمي روشن شد .هر چند در آن زمان اين امر انجام نشده و خبر قرآن براي آنان تازگي داشت و اين مطلب عظمت قرآن را مي رساند ولي دليلي براي عجز مردم و معجزه بودن اين مطلب نيست [4].

[1] : تفسير نمونه ، ج : 27  ص :  157

[2] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج2 ، ص487

[3] : همان ، ص487

[4] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج2 ، ص487

موضوعات مرتبط: اسرار خلقت انسان در قرآن

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:21 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

خلقت انسان از نطفه از منظر آیات قرآن

 

]إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا[[1] .

ما انسان را از نطفه مختلطي آفريديم ، و او را مي‏آزمائيم ، و لذا او  را شنوا و بينا قرار داديم[2]

تفسير :                                              

امشاج جمع مشج ( بر وزن نسج يا بر وزن سبب ) يا جمع مشيج ( بر وزن مريض ) به معني شي‏ء مخلوط است .

آفرينش انسان از نطفه مخلوط ممكن است اشاره به:

الف : اختلاط نطفه مرد و زن و تركيب اسپرم و اوول بوده باشد همانگونه كه در روايات اهلبيت (عليهم‏السلام) اجمالا به آن اشاره شده است .

ب :  اشاره به استعدادهاي مختلفي كه در درون نطفه از نظر عامل وراثت از طريق ژنها و مانند آن وجود دارد

ج : اشاره به اختلاط مواد مختلف تركيبي نطفه است ، چرا كه از دهها ماده مختلف تشكيل يافته است .

د : اختلاط همه اينها با يكديگر

سپس ايشان نتيجه مي گيرند که معني اخير از همه جامعتر و مناسبتر است .

و : به صورت  احتمال نيز مطرح مي کنند كه أَمْشَاجٍ اشاره به تطورات نطفه در دوران جنيني است . و نبتليه را  اشاره به رسيدن انسان به مقام تكليف و تعهد و مسئوليت و آزمايش و امتحان مي دانند و مي نويسند : و اين يكي از بزرگترين مواهب خدا است كه به انسان كرامت فرموده و او را شايسته تكليف و مسئوليت قرار داده است .

و از آنجا كه آزمايش و تكليف بدون آگاهي ممكن نيست ، در آخر آيه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش مي‏كند كه در اختيار انسانها قرار داده است[3] .

 بعضي نيز گفته‏اند منظور از ابتلاء و آزمايش در اينجا تطورات و تحولاتي است كه به جنين از مرحله نطفه تا رسيدن به يك انسان كامل دست مي‏دهد .

ولي با توجه به تعبير]نَّبْتَلِيهِ[ و همچنين تعبير به انسان تفسير اول مناسبتر است[4] .
نکته علمي :

مي‏دانيم نطفه انسان از تركيب نطفه مرد و زن كه اولي اسپرم يا كرمك و دومي اوول يا تخمك نام دارد تشكيل مي‏شود .

تفسير نمونه در ادامه تفسير اين آيه نکاتي علمي در مورد اسپرم و اوول مي گويد و آن را از عجائب و شگفتيهاي بزرگ جهان آفرينش مي دانند که با پيشرفت علم جنين شناسي پرده از اسرار آن برداشته شده ، هر چند اسرار بيشتري هنوز در پرده نهان است .

  واز جمله اشاره مي کنند که :

الف : اسپرم كه با آب نطفه مرد خارج مي‏شود موجود زنده متحرك بسيار كوچك ذره‏بيني است كه داراي يك سر و گردن و دم متحرك مي‏باشد، و عجب اينكه در هر بار انزال مرد ممكن است از دو تا پانصد ميليون  اسپر وجود داشته باشد كه مطابق جمعيت چندين كشور است ، ولي از اين عده بيشمار ، فقط يك يا چند عدد وارد تخمك شده ، و بارور مي‏گردد ، وجود اين تعداد نطفه نر به خاطر آن است كه اسپرها براي رسيدن به تخمك و تركيب با آن تلفات زيادي مي‏دهند ، و اگر اين تعداد عظيم نبود شايد امر بارور شدن  مشكل مي‏شد[5] .

ب :  بعضي از دانشمندان معتقدند كه نطفه زن داراي الكتريسته مثبت است و اسپرم داري الكتريسته منفي ، و لذا به سوي هم كشيده مي‏شوند ، اما هنگامي كه اسپرم  وارد تخمك شد بار الكتريكي آن را منفي مي‏كند و به همين دليل اسپرم هاي بيشمار ديگر كه در اطراف آن وجود دارند از آن رانده مي‏شوند ، و بعضي نيز گفته‏اند با ورود اسپرم ، ماده شيميائي مخصوص ترشح مي‏شود كه ساير اسپرم ها را مي‏راند .

همچنين تفسير نمونه در تفسير واژه (خصم) در آيه ]خَلَقَ الإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ[[6]    ( انسان را از نطفه بي‏ارزشي خلق كرد و سرانجام او موجودي فصيح و مدافع آشكار از خويشتن گرديد.) دو احتمال ذکر مي کنند :

نطفه در اصل به معني آب كم يا آب صاف است ، سپس به قطرات آبي كه از طريق لقاح سرچشمه پيدايش انسان مي‏شود ، اطلاق شده است ، در حقيقت با اين تعبير مي‏خواهد عظمت قدرت خدا را مجسم كند كه از قطره آب بي‏ارزشي چه آفرينش عجيبي كرده است كه ميان قوس نزول و صعودي او اينهمه فاصله است .

اين در صورتي است كه خصيم را به معني مدافع و بيانگر درون خويش بدانيم ، همانگونه كه در آيه 105 سوره نساء مي‏خوانيم وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا: اي پيامبر مدافع خائنان مباش .

ولي در مقابل اين تفسير كه مورد قبول گروهي از مفسران است ، تفسير ديگري از سوي جمع ديگري از مفسران اظهار شده است ، و آن اينكه خداوند انسان را با قدرت كامله‏اش از نطفه بي ارزش آفريد ولي اين انسان ناسپاس ، به مجادله و مخاصمه آشكار در برابر خدا برخاست ( آيه 77 سوره يس را گواه بر اين تفسير گرفته‏اند ) .

ولي معني اول صحيحتر به نظر مي‏رسد زيرا آيات فوق در مقام بيان عظمت آفرينش خدا است و عظمت آنگاه آشكار مي‏شود كه از موجود ظاهرا ناچيزي موجود بسيار پر ارزشي بسازد : در تفسير علي بن ابراهيم نيز چنين مي‏خوانيم : خلقه من فطره من ماء منتن فيكون خصيما متكلما بليغا : خداوند انسان را از قطره آب بدبوئي  آفريد و سرانجام سخنگوي بليغي شد[7] .

ودر تفسير آيه 77 از سوره مبارکه يس چنين مي نويسند :

 ]أَوَلَمْ يَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ[ (آيا انسان نديد (نمي‏داند) كه ما او را از نطفه‏اي بي‏ارزش آفريديم ، و او(چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد كه) به مخاصمه آشكار برخاست[8].)

تفسير:

آيه سخن از نطفه مي‏گويد كه در لغت در اصل به معني آب ناچيز و بي‏ارزش است ، تا اين انسان مغرور و از خود راضي كمي در انديشه فرو برود .[9]

و بداند روز اول چه بود ؟ و تازه تمام اين قطره آب ناچيز مبداء نشو و نماي او نبوده بلكه سلول زنده بسيار كوچكي كه با چشم ديده نمي‏شود از ميان هزاران سلول كه در آن قطره آب شناور بودند با سلول زنده بسيار كوچكي كه در رحم زن قرار داشت با هم تركيب شدند ، و انسان از آن موجود ذره بيني پا به عرصه هستي گذاشت .

[1] : سوره دهر/ 2

[2] : تفسير نمونه ، ج : 25 ، ص :  335

[3] : همان، ص :  336

[4] : همان ص :  339

[5] : همان ص : 340

[6] : سوره نحل / 4

[7] : تفسير نمونه ، ج : 11 ، ص :  158

[8] : همان ، ج : 18 ، ص : 455

[9] : همان ص : 457

موضوعات مرتبط: اسرار خلقت انسان در قرآن

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:20 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

خلقت انسان از منی

در اين مورد در  در آيه 58 سوره واقعه اينچنين مي خوانيم :

]أَفَرَأَيْتُم مَّا تُمْنُونَ[ (آيا از نطفه‏اي كه در رحم مي‏ريزيد آگاهيد ؟)

تفسير:

اين آيه در حقيقت شبيه آيه 5 سوره حج است كه مي‏فرمايد : ]يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا[ : (اي مردم اگر در رستاخيز شك داريد ( به اين نكته توجه كنيد كه ) ما شما را از خاك آفريديم ، سپس از نطفه ، و بعد از خون بسته شده ، سپس از مضغه ( چيزي شبيه به گوشت جويده ) كه بعضي داراي شكل و خلقت است و بعضي بدون شكل ، هدف اين است كه براي شما روشن سازيم ( كه بر هر چيز قادريم ) و جنين‏هايي را كه بخواهيم تا مدت معيني در رحم مادران قرار مي‏دهيم ( و آنچه را بخواهيم ساقط مي‏كنيم ) بعد شما را به صورت طفلي بيرون مي‏فرستيم .)[1]

اگر آنچه را دانشمندان امروز در باره اين قطره آب ظاهرا ناچيز دريافته‏اند در نظر بگيريم مطلب روشنتر مي‏شود چرا كه مي‏گويند آنچه باعث توليد نطفه انسان مي‏شود تركيبي است از اسپرم ( نطفه مرد ) با اوول  ( نطفه زن ) و اسپرمها كرمكهاي بسيار كوچك ذره‏بيني هستند كه در هر مرتبه انزال ممكن است بين دو تا پانصد ميليون اسپرم در آن وجود داشته باشد ! ( يعني به اندازه جمعيت چندين كشور جهان .)[2]

و عجب اينكه اين موجود بسيار كوچك بعد از تركيب با نطفه زن به زودي رشد مي‏كند و به طور سرسام‏آوري تكثير يافته و سلولهاي بدن انسان را مي‏سازد و با اينكه سلولها ظاهرا همه مشابهند به زودي از هم جدا مي‏شوند ، گروهي قلب انساني را تشكيل مي‏دهند ، و گروهي دست و پا ، و گروهي گوش و چشم ، و هر يك درست در جاي خود قرار مي‏گيرند ، نه سلولهاي قلب بجاي كليه مي‏روند و نه سلولهاي كليه به جاي قلب ، نه ياخته‏هاي گوش در محل ياخته‏هاي چشم قرار مي‏گيرند و نه بر عكس ، خلاصه اينكه نطفه در دوران جنيني عوالم پر غوغائي را طي مي‏كند تا به صورت طفلي متولد گردد ، و همه اينها در پرتو خالقيت مستمر و مداوم الهي است ، در حالي كه نقش ساده انسان در اين خلقت فقط در يك لحظه تمام مي‏شود و آن لحظه ريختن نطفه است در رحم و بس .

همچنين در تفسير نمونه در ذيل آيه 46 سوره نجم اينچنين مي خوانيم :

]مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى[ از نطفه‏اي كه خارج مي‏شود و در قرارگاه رحم مي‏ريزد[3].
 بررسي

 نکتة اول : نکته قابل توجه در تفسير آيات بالا و ترجمه آنها اين است که در هر دو مورد بر اين نکته تأکيد شده که مني يا نطفه مرد در رحم زن ريخته مي شود در حالي که :

اولا : مني مرد درمهبل يا مجراي تناسلي زن ريخته مي شود[4] .

ثانيا : در آيات فوق مکان ريختن مني مشخص نشده است و به صورت مطلق بيان شده است . شايد آنچه که موجب اين ترجمه وتفسير شده است اين باشد که مني مرد غالبا در حال آميزش با زنان خارج مي شود . وپس از ريختن مني در مهبل (مجراي تناسلي ) اسپرم ها با تلاش فراوان و با کمک مايعي که از دهانه رحم ترشح مي شود از لوله رحم عبور مي کنند تا به تخمک برسند و پس از لقاح براي لانه گزيني به ديواره رحم بروند[5] .

درحالي که اين مطالب به معني ريخته شده مني مرد داخل رحم زن نيست و در ضمن هميشه هم منـي مرد داخل مجراي زنان ريختــــه نمي شود . پس ترجمــه وتفسيـر فوق صحيح بنظر نمي رسد[6] .

نکته دوم : خلقت انسان از مني چيزي است که قرآن آن را به صورت کلي و سر بسته بيان کرده است . هر چند که تعبير قرآن کريم يعني (مني)در مورد مايع جنسي مردان بسيار ظريف و دقيق انتخاب شده است و اين يکي از اشارات علمي قرآن است که عظمت اين کتاب الهي را نشان مي دهد .اما از آنجا که انسان ها به صورت محسوس اين مرحله از خلقت بشر را مي ديدند و في الجمله از دخالت مني در تشکيل طفل اطلاع داشتند (هر چند که تمام رموز و اسرار علمي آن را نمي دانستند) پس نمي توان گفت که تذکر اين مطلب اعجـاز علمــي قـــرآن است[7] .

[1] : تفسير نمونه ، ج : 23  ص :  241

[2] : همان ، ج : 23  ص :  242

[3] : تفسير نمونه ، ج22، ص 559.

[4] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج2 ، ص460

[5]  : همان ، ص461

[6]  : همان ، ص 461

[7]  : همان ، ص 461

موضوعات مرتبط: اسرار خلقت انسان در قرآن

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:19 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

مقصود از ماء دافق و صلب و ترائب

 در مورد ماء دافق در آيه]خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ [[1]چنين بايد گفت :

( اين توصيفي است براي نطفه مرد كه در آب مني شناور است ، و به هنگام بيرون آمدن جهش دارد.)[2]

اما در مورد مقصود از صلب و ترائب در ذيل آيه]يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ [[3] ( آبي كه خارج مي‏شود از ميان پشت و سينه‏ها )

اينچنين بحث مي کند که :

(صلب) به معني(پشت) است و اما (ترائب) جمع(تريبه) بنابر مشهور ميان علماي لغت استخوانهاي بالاي سينه است[4] ، همانجا كه گردن‏بند روي آن قرار مي‏گيرد ، چنانكه اين منظور در لسان العرب مي‏گويد : قال اهل اللغة اجمعون موضع القلادة من الصدر .

در عين حال معاني متعدد ديگري نيز براي آن ذكر كرده است ، از جمله اينكه :

- ترائب به معني قسمت پيش روي انسان است (در مقابل صلب كه پشت انسان است) يا اينكه : - ترائب به معني دستها و پاها و چشمها است ، يا اينكه :

- مجموعه استخوانهاي سينه ، و يا چهار دنده از طرف راست و چهار دنده از طرف چپ است[5].

به هر حال در اينكه منظور از صلب و ترائب در اين آيه شريفه چيست ؟ در ميان مفسران گفتگوي بسيار است و تفسيرهاي فراواني براي آن گفته‏اند از جمله :

 1- صلب اشاره به خود مردان و ترائب اشاره به زنان است چرا كه مردان مظهر صلابت ، و زنان مظهر لطافت و زينتند ، بنا بر اين آيه اشاره به تركيب نطفه انسان از نطفه مرد و زن مي‏كند در اصطلاح امروز اسپرم و اوول ناميده مي‏شود .

2 - صلب اشاره به پشت مرد ، و ترائب اشاره به سينه و قسمتهاي جلو بدن او است ، بنا بر اين منظور نطفه مرد است كه از قسمتهاي درون شكم كه در ميان پشت و قسمت جلو قرار دارد خارج مي‏شود .

3- منظور خروج جنين است از رحم زن كه ميان پشت وقسمتهاي جلو بدن او قرارگرفته است .

4 - بعضي گفته‏اند اين آيه اشاره به يك نكته دقيق علمي است كه اكتشافات اخير از روي آن پرده برداشته و در عصر نزول قرآن مسلما از همه پنهان بود ، و آن اينكه :

نطفه از بيضه مرد و تخمدان زن گرفته مي‏شود ، و مطالعات دانشمندان جنين‏شناسي نشان مي‏دهد كه اين دو در ابتداي امر كه در جنين ظاهر مي‏شوند در مجاورت كليه‏ها قرار دارد ، و تقريبا مقابل وسط ستون فقرات در ميان صلب ( پشت ) و ترائب ( پايين‏ترين دنده‏هاي انسان ) قرار گرفته ، سپس با گذشت زمان و نمو اين دو عضو تدريجا از آن محل پايين مي‏آيند ، و هر كدام در موضع فعلي خود جاي مي‏گيرد ، و از آنجا كه پيدايش انسان از تركيب نطفه زن و مرد است ، و محل اصلي اين دو در آغاز در ميان صلب و ترائب قرار دارد ، قرآن چنين تعبيري را انتخاب كرده ، تعبيري كه در آن روز براي هيچكس شناخته شده نبود ، و علم جنين‏شناسي جديد پرده از روي آن برداشته است[6] .

به تعبير روشنتر بيضه مرد و تخمدان زن در آغاز پيدايش يعني در آن هنگام كه مرد و زن خود در عالم جنين بودند در پشت آنها قرار داشت تقريبا محاذي وسط ستون فقرات بود ، به طوري كه مي‏توان گفت دستگاه نطفه‏ساز مرد و دستگاه نطفه‏ساز زن هر دو بين صلب و ترائب بودند ، ولي تدريجا كه خلقت مرد و زن در شكم مادر كامل مي‏شود از آنجا جدا شده و تدريجا به پايين مي‏آيند ، به طوري كه هنگام تولد بيضه مرد به خارج از شكم و در كنار آلت تناسلي قرار مي‏گيرد ، و تخمدان زن در مجاورت رحم .

ولي اشكال مهم اين تفسير اين است كه قرآن مي‏گويد آن آب جهنده از ميان صلب و ترائب خارج مي‏شود ، يعني به هنگام خروج آب از ميان اين دو مي‏گذرد ، در حالي كه طبق اين تفسير در حال خروج آب نطفه چنين نيست ، بلكه دستگاه نطفه‏ساز در آن موقعي كه خود در شكم مادر بود ميان صلب و ترائب قرار داشت، از اين گذشته تفسير ترائب به آخرين دنده پايين خود خالي از بحث و گفتگو نيست .

5 - منظور از اين جمله اين است كه مني در حقيقت از تمام اجزاي بدن انسان گرفته مي‏شود ، و لذا به هنگام خروج توأم با هيجان كلي بدن ، و بعد از آن همراه با سستي تمام بدن است ، بنا براين صلب و ترائب اشاره به تمام پشت و تمام پيش روي انسان مي‏باشد .

6 - بعضي نيز گفته‏اند عمده‏ترين عامل پيدايش مني نخاع شوكي است كه در پشت مرد و سپس قلب و كبد است كه يكي زير استخوانهاي سينه و ديگري در ميان اين دو قرار دارد ، و همين سبب شده كه تعبير ما بين صلب و ترائب براي آن انتخاب گردد[7] .ولي قبل از هر چيز بايد به اين نكته مهم براي حل مشكل توجه داشت كه در آيات فوق تنها سخن از نطفه مرد در ميان است ، زيرا تعبير به ماء دافق (آب جهنده) در باره نطفه مرد صادق است نه زن ، و همان است كه ضمير (يخرج) در آيه بعد به آن باز مي‏گردد ، و مي‏گويد :

 اين آب جهنده از ميان صلب و ترائب بيرون مي‏آيد .

روي اين حساب شركت دادن زن در اين بحث قرآني مناسب به نظر نمي‏رسد ، بلكه مناسبترين تعبير همان است كه گفته شود قرآن به يكي از دو جزء اصلي نطفه كه همان نطفه مرد است ، و براي همه محسوس مي‏باشد ، اشاره كرده ، و منظور از صلب و ترائب قسمت پشت و پيش روي انسان است ، چرا كه آب نطفه مرد از ميان اين دو خارج مي‏شود .

 اين تفسيري است روشن و خالي از هرگونه پيچيدگي و هماهنگ با آنچه در كتب لغت در معني اين دو واژه آمده است ، در عين حال ممكن است حقيقت مهمتري در اين آيه نيز نهفته باشد كه در حد علم امروز براي ما كشف نشده و اكتشافات دانشمندان در آينده پرده از روي آن برخواهد داشت[8] .

بررسي

نکته اول : در مورد ماء دافق مي توان پذيرفت که مراد از آن همان مني مرد است که با جهش بيرون مي آيد که اين مطلب با ظهور آيه نيز سازگار است[9].

نکته دوم : در مورد صلب مي توان گفت که مراد از صلب ، زن يا قسمتي از بدن او نيست .که با توجه به معناي ترائب که بعدا مي آيد ، صلب به معناي (پشت مرد)صحيح تر به نظر مي رسد .

نکته سوم : در مورد ترائب مي توان معنايي را که تفسير نمونه گفته که (مني مرد از بين پشت و پيش روي او خارج مي شود.)[10] با کلام آيت الله معرفت که مي گويند(آب مني از بين پشت و دو استخوان پا (محل آلت تناسلي ) خارج مي شود.)[11] را با هم جمع کرد و اين معنا با کلام علامه طباطبائي (ره) (مراد کل بدن انسان باشد)[12] نيز قابل جمع است . و با مباني علمي هم ناسازگاري ندارد ، بلکه علم مؤيد آن است . چرا که قرآن مي فرمايد : ( مني مرد از بدن او که بين پشت و جلوي او ( که منظور محل آلت تناسلي اوست ) خارج مي شود ) و اين مطلب با ظهور آيه شريفه که صفت براي (ماء دافق) است سازگار تر است[13] .

نکته چهارم : قرآن کريم سخن پروردگاري حکيم و عالم است که در اوج فصاحت ، بلاغت و ادب بيان شده است . ادب قرآن در بيان مطالب جنسي کاملا روشن است .بنظر مي رسد که در اينجا نيز براي اينکه نام آلت تناسلي انسان به صراحت برده نشود از تعبير (ما بين الصلب و الترائب) (آب جهنده اي که از ما بين پشت (مرد ) و دو استخوان پا ) استفاده شد ه است[14] .

نکته پنجم : اين تعبير قرآن گر چه اشاره اي لطيف به مسايل علمي است و بار ديگر عظمت اين کتاب آسماني را روشن مي سازد اما اين مطلب نمي تواندن دليل اعجاز علمي قرآن باشد . چرا که خروج مني از بدن انسان و دستگاه تناسلي که بين پشت و دو استخوان جلوي بدن است في الجمله براي بشر قابل حس بوده است . پس قرآن کريم در اين مورد خبر غيبي را بيان نکرده است [15].

[1]  : سوره الطارق / 6

[2]  : تفسير نمونه ، ج : 26 ، ص :  364

[3] : سوره الطارق / 7

[4] :  تفسير نمونه ، ج : 26 ، ص :  365

[5] : همان ص :  365

[6] : همان ص :  366

[7] : تفسير نمونه ، ج : 26 ، ص :  367

[8] : همان ص :  368

[9] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج2 ، ص 444

[10] : تفسير نمونه ، ج26، ص367

[11] : التمهيد فی علوم القرآن ، ج6 ، ص64

[12] : تفسير الميزان ، ذيل آيه 5-7 سوره الطارق

[13] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج2 ، ص451

[14] : همان ، ص451

[15] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج2 ، ص451

موضوعات مرتبط: اسرار خلقت انسان در قرآن

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:18 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

آفرینش انسان از آب

تفسير نمونه در ذيل آيه ]ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ[1][ (سپس نسل او را  از چکيده آبي پست و ناچيز آفريد.)

مي نويسد : اين آب (مني) ظاهرا آبي بي ارزش و بي مقدار است اما از نظر ساختمان و سلولهاي حياتي شناور در آن و همچنين ترکيب مخصوص مايعي که سلولها در آن شناورند بسيار ظريف و فوق العاده دقيق و پيچيده است و از نشانه هاي عظمت پروردگار و علم و قدرت او محسوب مي شود پس کلمه (مهين) در آيه که به معني ضعيف و حقير و ناچيز است اشاره به وضع ظاهري آن مي باشد . وجعل در اينجا به معني آفرينش و نسل به معني فرزندان و نوه ها در تمام مراحل است . سلاله در اصل به معني عصاره وفشردة خالص هر چيز است ومنظور از آن در اينجا نطفه آدمي است که در حقيقت عصارة کل وجود او مي باشد[2] .

و همچنين آيت الله مکارم شيرازي در تفسير آيه ]وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ[[3] حداقل دو احتمال را مطرح مي کنند ايشان مي نويسند : حيات همه موجودات زنده اعم ازگياهان و حيوانات به آب بستگي دارد... و اين موضوع قابل توجه است که طبق تحقيقات دانشمندان قسمت عمده بدن انسان و بسياري از حيوانات را آب تشکيل مي دهد[4] (درحدود هفتاد درصد ) ايشان در ادامه توضيح مي دهند که: جالب اينکه دانشمندان امروز معتقدند که نخستين جوانه حيات در اعماق درياها پيدا شده به همين دليل آغاز حيات وزندگي را از آب مي دانند و اگر قرآن آفرينش انسان را از خاک مي شمرد نبايد فراموش کنيم منظور از خاک همان طين (گل) است که ترکيبي است از آب و خاک و سپس به يک پرسش پنهان پاسخ مي دهند :

اينکه بعضي ايراد کرده اند که آفرينش فرشتگان وجن با اينکه موجودات زنده اي هستند مسلما از آب نيست پاسخش روشن است زيرا هدف موجودات زنده اي است که براي ما محسوس است.

ايشان در تفسير دوم مي نويسد : (ماء)در اينجا اشاره به آب نطفه است که موجودات زنده معمولا از آن بوجود مي آيند .

همچنين تفسير نمونه در تفسير آيه ]وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا[[5] مي نويسد :

جمعي معتقدند منظور از بشر نخستين انسان يعني آدم (ع) است چرا که آفرينش او از (طين)يعني معجوني از آب وخاک بود . نکره بودن] بَشَرًا[ (انساني را ) گواه اين معنا است ...از اين گذشته بدون شک بيشترين قسمت وجود انسان را آب تشکيل مي دهد . به طوري که مي توان گفت ماده اصلي وجود هر انساني آب است ... ايشان در احتمال دوم براي اين آيه مي نويسند (اما جمعي ديگر معتقدند که منظور از (ماء) آب نطفه است . که همه انسانها به قدرت پروردگار توسط آن بوجود مي آيند ...گواه اين تفسير جمله ذيل آيه ]فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا[ است . در پايان ايشان  جمع بين معاني آيه را ممکن مي دانند[6] .
بررسي

نکته اول : در مورد آيات مورد بحث مي توان گفت که احتمال اول (وجود آب زياد در تشکيل بدن موجودات زنده ) واحتمال دوم (خلقت موجودات زنده از مني) در مورد آيات (30 / انبياء و54 / فرقان ) وجود دارد . اما ظهور اين آيات در احتمال اول بيشتر است و بر عکس در آيه 8 / سجده ، احتمال دوم ظاهر است . بلکه مي توان گفت که ظهوري در احتمال اول ندارد و لذا برخي از مفسران در تفسير اين آيات اصلا اشاره اي به احتمال اول نکرده اند[7] .

نکته دوم : بنابر پذيرش احتمال اول ( تشکيل بدن موجودات زنده ا زآب زياد ) اين مطلب يک راز علمي است که قرآن قرن ها قبل آن را گوشزد کرده است و نشانه عظمت علمي اين کتاب الهي است . ولي اين مطلب نمي تواند دليل اعجاز علمي فرآن باشد چرا که تأثير آب در حيات انسان و موجودات زنده از دير باز براي بشر معلوم بوده است . حتي برخي دانشمندان يونان قديم ان را گوشزد کرده اند[8].

به علاوه اين آيات (30 / انبياء و54 / فرقان ) داراي احتمالات متعدد است .پس نمي توان يک مطلب قطعي را در اين مورد به قرآن نسبت داد . و با يک مطلب علمي آن را انطباق داد تا دليل اعجاز علمي قرآن باشد[9] .

[1]  : سوره سجده / 8

[2]  : تفسير نمونه ، ج17، ص 126

[3]  : سوره انبياء / 30

[4] : تفسير نمونه ، ج13، ص396

[5] : سوره فرقان / 54

[6] : تفسير نمونه ، ج15، ص126

[7] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج 2 ، ص442

[8] : همان ، ص442

[9] : همان ، ص443

موضوعات مرتبط: اسرار خلقت انسان در قرآن

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:17 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

خلقت انسان از خاک

قبل از آغاز بحث تفاوت( تراب )و( طين) را متذکر مي شويم ، (تراب) به خاک و خود زمين گفته مي شود ولي( طين) به خاکي که با آب مخلوط شده است گفته مي شود.[1]

مؤلف تفسير نمونه در تفسير آيه ] وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ [[2] مي نويسد :

اين آيه به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم وفرزندان او اشاره مي کند که همه به خاک باز مي گردند و از گل برخاسته اند[3].

و در مورد آيه ] وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ [[4] مي نويسندکه :

پيدا است اين آيه سخن از آفرينش (آدم ) مي گويد نه همه انسانها چرا که ادامه نسل او در آيه بعد مطرح است[5] .

ايشان در مورد آيات]خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ [ [6] و ]خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ [ [7] هر دو احتمال (خلقت همه انسانها از خاک يا خلقت حضرت آدم ا زخاک ) را مطرح مي کنند[8] . و مي نويسند :

ممکن است منظور از خاک در اينجا خاکي باشد که آدم از آن آفريده شد ، ونيز امکان دارد اشاره به اين باشد که همه انسانها قطع نظر از اين هم ازخاکند چرا که تمام مواد غذائي که نطفه را تشکيل مي دهد وسپس مواد تغذيه کننده آن هم از خاک گرفته مي شوند .البته بدون شک قسمت قابل توجهي از بدن انسان را (آب)وقسمتي را (اکسيژن)و (کربن)تشکيل مي دهند که از خاک گرفته نشده ولي از آنجا که ستون اصلي تمام اعضاي بدن را موادي که از خاک گرفته شده تشکيل مي دهد اين تعبير کاملا صحيح است که :( انسان از خاک است )[9]
بررسي :

در مورد آيات بالا و بحث (طين وتراب ) و اسرار علمي آنها توجه به چند نکته لازم است :

نکته اول : در مورد آيـات فوق دو تفسير عمده وجود دارد و هر دو نيز قرائني را به همراه دارد

تفسير اول : همه انسانها از نطفهايي آفريده شده اند که مواد اوليه آن از غذاها و و غذاها از خاک بوجود آمده است[10].

تفسير دوم : فقط حضرت آدم از خاک آفريده شد وبقيه انسانها از نطفه آفريده شدند اما مي توان گفت انسانها با واسطه آدم (ع) از خاک آفريده شدند[11].

نکته دوم : ظاهر در آيه ]خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ [[12] اين است که همه انسان ها از خاک آفريده شده اند و تفسير اول را تقويت مي کند .

اما آيه ]وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ[[13]مي تواند قرينه اي براي تفسير خلقت انسان از تراب باشد و آيات ديگر را تفسير کند که مقصود خلقت انسان اوليه (حضرت آدم (ع) از خاک است . و بقيه را از نطفه آفريده اند . و بر اين اساس تفسير دوم تقويت مي شود . البته ممکن است کسي در مورد حضرت آدم (ع) هم نظريه تکامل را بپذيرد و بگويد او هم با واسطه از مواد خاکي آفريده شده است . و همان ظاهر تفسير اول را تقويت کند[14] .

نکته سوم : اگر تفسير دوم آيات را بپذيريم اعجاز علمي در کار نيست و اگر تفسير اول را بپذيريم باز هم اين مطلب يک اشاره علمي قرآن و از لطايف قرآني است اما اعجاز علمي محسوب نمي شود . چرا که استفاده انسان از گياهان  ، حيوانات و مواد زمين براي همه افراد در طول تاريخ قابل مشاهده حسي بوده است و اشاره مبهم قرآن در اين زمينه چيزي بيشتر از همان مطلب نيست . هر چند که علم جديد مقدار و مواد تشکيل دهنده خاک  و بدن را کشف کرده است ولي قرآن با اين اشاره مبهم به آن مواد اشاره اي ندارد[15] .

[1] : مفردات راغب اصفهانی ، ماده( ترب) و ( طين )

[2] : سوره مومنون / 12

[3] : تفسير نمونه ، ج14، ص207

[4] : سوره سجده / 7

[5] : تفسير نمونه ، ج17، ص 125

[6] : سوره حج / 5   

[7] : سوره غافر / 67

[8] : تفسير نمونه ، ج20، ص165و ج14، ص23

[9] : همان ،ج14، ص23

[10] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج 2 ، ص 434

[11] : همان ، ص436

[12] : سوره غافر / 67

[13] : سوره سجده / 7

[14] : دکتر محمد علی رضايي اصفهانی ،   پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج 2 ، ص436

[15]  : همان ، ص436

موضوعات مرتبط: اسرار خلقت انسان در قرآن

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:16 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

مراحل هفتگانه خلقت انسان در قرآن

تفسير نمونه در ذيل آيه 67سوره غافر درمورد مراحل خلقت اينچنين بحث مي کند :

]هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُّسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ[

ترجمه :

 (او كسي است كه شما را از خاك آفريد سپس از نطفه ، بعد از علقه ( خون منعقد ) سپس شما را به صورت طفلي بيرون مي‏فرستد ، بعد به مرحله كمال قوت مي‏رسيد ، بعد از آن پير مي‏شويد ، و ( در اين ميان ) گروهي از شما پيش از رسيدن به اين مرحله مي‏ميرند ، و هدف اين است به سرآمد عمر خود برسيد و شايد تعقل كنيد .)
نکته علمي :

اين آيه به بخشي از آيات انفسي پرداخته مراحل تطور خلقت انسان را از خاك، و دوران جنيني  و دوران حيات در دنيا تا هنگام مرگ ، در هفت مرحله بيان مي‏كند ، تا هم عظمت قدرت و ربوبيت او روشن شود و هم مواهب و نعمتهايش بر بندگان .

با توجه به آيه  نخستين مرحله ، مرحله تراب و خاك است كه اشاره به آفرينش آدم جد نخستين ما از خاك مي‏باشد ، و يا خلقت همه انسانها از خاك ، چرا كه مواد غذائي كه وجود انسان و حتي نطفه او را تشكيل مي‏دهد اعم از مواد حيواني و گياهي همه از خاك مايه مي‏گيرد .

مرحله دوم مرحله نطفه است كه مربوط به همه انسانها جز آدم و همسرش حوا است .

مرحله سوم مرحله‏اي است كه نطفه تكامل يافته ، و نمو قابل ملاحظه‏اي نموده ، و به صورت يك قطعه خون بسته در آمده است .

بعد از اين مرحله مضغه ( چيزي شبيه به گوشت جويده ) و مرحله ظهور اعضاء ، مرحله حس و حركت است كه قرآن در اينجا سخني از اين سه مرحله به ميان نياورده هر چند در آيات ديگر به آن اشاره كرده است .

در اينجا چهارمين مرحله را مرحله تولد جنين ذكر مي‏كند ، و مرحله پنجم را مرحله تكامل قدرت و قوت جسمي كه بعضي آن را سن سي‏سالگي مي‏دانند[1] .

كه در آن حداكثر نمو قواي جسماني حاصل مي‏شود و بعضي آن را كمتر يا بيشتر گفته‏اند ، البته ممكن است در افراد متفاوت باشد و قرآن از آن تعبير به بلوغ اشد كرده است .

از آن به بعد مرحله عقب گرد و از دست دادن نيروها آغاز مي‏شود و تدريجا دوران پيري كه مرحله ششم است فرا مي‏رسد .

سرانجام پايان عمر كه آخرين مرحله است فرا مي‏رسد و انتقال از اين سرا به سراي جاويدان تحقق مي‏يابد .

قابل توجه اينكه در چهار مرحله اول كه مربوط به آفرينش از خاك و نطفه و علقه و تولد طفل است تعبير به]خَلَقَكُم[ ( شما را آفريد) شده ، و هيچ نقشي براي خود انسان در آن قائل نيست  ولي در سه مرحله بعد از تولد يعني مرحله وصول به نهايت قوت جسماني ، و بعد از آن پيري  و بعد پايان عمر، تعبير]لِتَبْلُغُوا[ ( تا برسيد ) و]لِتَكُونُوا[ ( تا بوده باشيد ) آمده است كه هم اشاره‏اي است به استقلال وجودي انسان بعد از تولد و هم احتمالا اشاره‏اي است به اين حقيقت كه اين دورانهاي سه‏گانه ممكن است با حسن تدبير يا سوء تدبير خود انسان جلوتر يا عقب‏تر شود ، و گاه پيري زودرس ، يا مرگ زودرس ، دامان انسان را بگيرد ، و اين نشان مي‏دهد كه تعبيرات قرآن تا چه حد دقيق و حساب شده است .

تعبير به(يتوفي)در مورد مرگ اشاره به اين است كه مرگ در منطق قرآن به معني فنا و نابودي نيست ، بلكه فرشتگان مرگ روح انسان را دريافت مي‏دارند و به عالم پس از مرگ منتقل مي‏سازند ، اين تعبير كه بارها در قرآن تكرار شده ديدگاه اسلام را در مورد مرگ به خوبي نشان مي‏دهد ، و مرگ را از مفهوم مادي آن كه فنا و نيستي است[2] . به كلي در مي‏آورد و دريچه به عالم بقا معرفي مي‏كند .

جمله]وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى مِن قَبْلُ[ ( بعضي از شما پيش از اين مي‏ميرند ) ممكن است اشاره به قبل از رسيدن به مرحله پيري باشد ، يا اشاره به تمام مراحل قبلي ، يعني قبل از رسيدن به هر يك از مراحل امكان مرگ وجود دارد .

اين نيز قابل توجه است كه تمام اين مراحل را با كلمه( ثم) به يكديگر عطف كرده ، كه نشانه ترتيب توأم با فاصله است ، جز مرحله اخير يعني رسيدن به پايان زندگي كه به وسيله (واو) عطف شده ، اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر اين باشد كه رسيدن به پايان عمر هميشه بعد از پيري نخواهد بود چرا كه بسياري از جوانان و حتي افرادي قبل از رسيدن به دوران جواني مي‏ميرند[3] .

[1] : تفسير نمونه ج : 20  ص :  165

[2] : همان : 20  ص :  166

[3] : همان ،ص :  167


موضوعات مرتبط: اسرار خلقت انسان در قرآن

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ | 16:15 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

عجایب زنبور عسل و عسل

]وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ - ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[[1]

ترجمه :

پروردگار تو به زنبور عسل وحي (الهام غريزي) فرستاد كه از كوهها و درختان و داربستهايي كه مردم مي‏سازند خانه‏هايي برگزين .

سپس از تمام ثمرات تناول كن ، و راههايي را كه پروردگارت براي تو تعيين كرده به راحتي بپيما ، از درون شكم آنها نوشيدني خاصي خارج مي‏شود ، به رنگهاي مختلف ، كه در آن شفاي مردم است در اين امر نشانه روشني است براي جمعيتي كه اهل فكرند .

  تفسير :

در اينجا قرآن در زمينه نعمتهاي مختلف الهي و بيان اسرار آفرينش سخن از زنبورعسل(نحل) و سپس خود عسل به ميان مي‏آورد ، اما در شكل يك ماموريت الهي و الهام مرموز كه نام وحي بر آن گذارده شده است .

كلمه وحي در اصل چنانكه راغب در مفردات مي‏گويد : به معني اشاره سريع است سپس به معني القا كردن مخفيانه سخني آمده است ، ولي در قرآن مجيد وحي در معاني مختلفي به كار رفته ، كه همه بازگشت به همان معني اصلي مي‏كند :

 از آن جمله  وحي  به معني الهام است ، خواه الهام  خود آگاه باشد  ( در مورد انسانها ) مانند: ]وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ [[2]

(ما به مادر موسي الهام كرديم كه نوزادت را شير ده و هر گاه از دستيابي دشمنان بر او ترسيدي او را به آغوش امواج دريا بسپار)

 و خواه به صورت ناآگاه و الهام غريزي باشد ، چنانكه در مورد زنبور عسل در آيات فوق خوانديم ، زيرا مسلم است ، وحي در اينجا همان فرمان غريزه و انگيزه‏هاي ناخودآگاهي است كه خداوند در جانداران مختلف آفريده است .
نکته علمي :

در اين جا اين سؤال پيش مي‏آيد كه غرائز و يا الهام غريزي منحصر به زنبوران عسل نيست و در همه حيوانات وجود دارد ، چرا تنها در اينجا اين تعبير آمده است ؟

با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤال روشن مي‏شود و آن اينكه : امروز كه زندگي زنبوران عسل دقيقا از طرف دانشمندان مورد بررسي عميق قرار گرفته ثابت شده است كه اين حشره شگفت‏انگيز آنچنان تمدن و زندگي اجتماعي شگفت‏انگيزي دارد كه از جهات زيادي بر تمدن انسان و زندگي اجتماعي او پيشي گرفته است .البته كمي از زندگي شگرفش در گذشته روشن بوده ، ولي هرگز مثل امروز ابعاد مختلف آن كه هر يك از ديگري عجيبتر است شناخته نشده بود ، قرآن به طرز اعجاز آميزي با كلمه وحي به اين موضوع اشاره كرده است[3] ، تا اين واقعيت را روشن سازد كه زندگي زنبوران عسل را هرگز نبايد با انعام و چهار پايان و مانند آنها مقايسه كرد ، و شايد همين انگيزه‏اي شود كه به درون جهان اسرار آميز اين حشره عجيب گام بگذاريم و به عظمت و قدرت آفريدگارش آشنا شويم ، و اين است رمز دگرگون شدن لحن كلام در اين آيه نسبت به آيات گذشته .

- اما اينکه عسل در كجا ساخته مي‏شود ؟ شايد هنوز بسياري از افراد فكر مي‏كنند كه برنامه كار زنبوران عسل اين است كه شيرة گلها را مكيده و در دهان خود جمع و در كندو ذخيره مي‏كنند ، در حالي كه چنين نيست آنها شيره‏هاي گلها را به بعضي از حفره‏هاي درون بدن خود كه زنبورشناسان به آن (چينه‏دان) مي‏گويند مي ‏فرستند ، و در آنجا كه حكم يك كارخانه كوچك مواد شيميائي دارد تغيير و تحولهاي مختلفي پيدا كرده ، شهد گلها به عسل تبديل مي‏گردد ، و مجددا زنبور ، عسل ساخته شده را از بدن خود بيرون مي‏فرستد عجيب اينكه سوره نحل ، از سوره‏هاي مكي است و مي‏دانيم در منطقه مكه نه گل و گياهي وجود دارد و نه زنبوران عسل ، ولي قرآن با اين دقت و ظرافت از آن سخن مي‏گويد و با تعبير جالبي مانند] َخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ[: از درون زنبوران مايعي خارج مي‏شود به رنگهاي مختلف حتي به ريزه‏كاريهاي ساختن عسل نيز اشاره كرده است[4] . و رنگ عسل ، بر حسب آنكه زنبور بر چه گل و ثمره‏اي نشسته و از آن بهره‏گيري كرده باشد تفاوت مي‏كند .

اين نكته امروز ثابت شده است كه عسل هرگز فاسد نمي‏شود ، يعني از غذاهايي است كه هميشه تازه و زنده بدست ما مي‏رسد، و حتي ويتامينهاي موجود خود را هرگز از دست نمي‏دهد ، علت اين موضوع را دانشمندان وجود پتاسيم مي‏دانند كه در آن بطور فراوان وجود دارد و مانع ريكربها است ، و علاوه بر آن داراي مقداري مواد ضدعفوني كننده مانند اسيدفورميك نيز هست لذا عسل هم خاصيت جلوگيري از رشد ميكرب دارد و هم ميكرب كش است ، و به همين جهت مصريان قديم كه از اين خاصيت عسل آگاه بودند براي موميائي كردن مردگان خود از آن استفاده مي‏كردند .

عسل را نبايد در ظرفهاي فلزي ذخيره كرد ، اين مطلبي است كه دانشمندان به ما مي‏گويند و جالب اينكه قرآن به هنگامي كه از زنبوران عسل سخن مي‏گويد مي‏فرمايد]مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ[ يعني خانه‏هاي زنبوران عسل را تنها در سنگها و چوبها خلاصه مي‏كند.[5]

نكته مهم ديگر اينكه براي رسيدن به خواص درماني و بهداشتي عسل بايد هرگز آنرا حرارت ندهند و به صورت پخته در ميان غذاهاي ديگر استفاده نكنند ، بعضي معتقدند تعبير قرآن به شراب ( نوشيدني ) در مورد عسل اشاره به همين نكته كه آنرا بايد نوشيد .
بررسي

در اينکه عسل خواص غذايي ودرماني فراوان دارد ، جاي ترديد نيست همان گونه که اشاره صريح قرآن به (شفاء ) بودن عسل ]فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ[ يک مطلب علمي است[6] .

نکته دوم : با توجه به اينکه قبلا در فرهنگ پزشکي بشر تا حدودي پي به اين مطلب برده بودند و امثال (بقراط ) از روش شفا بخشي عسل استفاده مي کردند و حتي درتورات نيز از عسل به نيکي ياد شده است .

پس نمي توان گفت که اين مطلب اعجاز علمي قرآن کريم است . فقط مي توانيم بگوييم که اين آيه قرآن ]فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ[ارشادي است يعني تاييد مطلبي است که پزشکان و کتب مقدس قبل از اسلام متذکر آن شده بودند[7] .

پس اين مطلب يک اعجاز علمي قرآن نيست . بلکه يک مطلب علمي است که قرآن کريم بر آن مهر تأييد زده است .

[1] : سوره نحل / 68-69

[2] : سوره قصص / 7

[3] : تفسير نمونه ج : 11  ص :  297

[4] : تفسير نمونه ج : 11  ص :  301

[5] : همان،  ص :  305

[6] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ،ج2 ، ص416

[7] : همان  ، ص417

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:20 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

بیان قرآن در تشکیل تمام اجسام از اتم

] قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ- اللَّهُ الصمَد[ [1]

ترجمه :

بگو : خداوند يكتا و يگانه است .

خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او مي‏كنند.

تفسير :

آيه در توصيف ذات مقدس يكتا مي‏فرمايد : او خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او مي‏كنند]اللَّهُ الصمَدُ [ .

 براي صمد در روايات و كلمات مفسران و ارباب لغت معاني زيادي ذكر شده است :

- راغب در مفردات مي‏گويد : صمد به معني آقا و بزرگي است كه براي انجام كارها به سوي او مي‏روند.

- و بعضي گفته‏اند : صمد به معني چيزي است كه تو خالي نيست بلكه پر است .

-  در مقاييس اللغة آمده است كه صمد دو ريشه اصلي دارد : يكي به معني قصد است ، و ديگري به معني صلابت و استحكام و اينكه به خداوند متعال صمد گفته مي‏شود به خاطر اين است كه بندگانش قصد درگاه او مي‏كنند . و شايد به همين مناسبت است كه معاني متعدد زير نيز در كتب لغت براي  صمد ذكر شده است :

 شخص بزرگي كه در منتهاي عظمت است ، و كسي كه مردم در حوائج خويش به سوي او مي‏روند كسي كه برتر از او چيزي نيست ، كسي كه دائم و باقي بعد از فناي خلق است .

 و در حديثي مي‏خوانيم كه محمد بن حنفيه از امير مـؤمنان علي(عليه‏السلام) درباره صمد سؤال كرد حضرت (عليه‏السلام) فرمود : تأويل صمد آن است كه او نه اسم است و نه جسم ، نه مانند و نه شبيه دارد ، و نه صورت و نه تمثال نه حد و حدود ، نه محل و نه مكان ، نه كيف و نه اين نه اينجا و نه آنجا ، نه پر است و نه خالي ، نه ايستاده است و نه نشسته ، نه سكون دارد و نه حركت ، نه ظلماني است نه نوراني ، نه روحاني است و نه نفساني ، و در عين حال هيچ محلي از او خالي نيست ، و هيچ مكاني گنجايش او را ندارد ، نه رنگ دارد و نه بر قلب انساني خطور كرده ، و نه بو براي او موجود است ، همه اينها از ذات پاكش منتفي است .

اين حديث به خوبي نشان مي‏دهد كه صمد مفهوم بسيار جامع و وسيعي دارد كه هر گونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفي مي‏كند ، چرا كه  اسمهاي مشخص و محدود ، و همچنين جسميت و رنگ و بو و مكان و سكون و حركت و كيفيت و حد و حدود و مانند اينها ، همه از صفات ممكنات و مخلوقات است ، بلكه غالبا اوصاف جهان ماده است ، و مي‏دانيم خداوند از همه اينها برتر و بالاتر است .
نکته علمي :

در اكتشافات اخير آمده است كه تمام اشياء جهان ماده ، از ذرات بسيار كوچكي بنام اتم تشكيل يافته  و اتم خود نيز مركب از دو قسمت عمده است : هسته مركزي ، و الكترونهايي كه به دور آن در گردش است ، و عجب اينكه در ميان آن هسته و الكترونها فاصله زيادي وجود دارد ( البته زياد در مقايسه با حجم اتم ) به طوري كه اگر اين فاصله برداشته شود اجسام به قدري كوچك مي‏شوند كه براي ما حيرت‏آور است .

مثلا اگر فاصله‏هاي اتمي ذرات وجود يك انسان را بردارند و او را كاملا فشرده كنند ممكن است به صورت ذره‏اي درآيد كه ديدنش با چشم مشكل باشد ولي با اين حال تمام وزن بدن يك انسان را دارا است (مثلا همين ذره ناچيز 60 كيلو وزن دارد) .

بعضي با استفاده از اين اكتشاف علمي و با توجه به اينكه يكي از معاني صمد وجودي است كه تو خالي و اجوف نيست ، چنين نتيجه گرفته‏اند كه قرآن مي‏خواهد با اين تعبير هرگونه جسمانيتي را از خدا نفي كند ، چرا كه تمام اجسام از اتم تشكيل يافته‏اند ، و اتم تو خالي است.  و به اين ترتيب آيه مي‏تواند يكي از معجزات علمي قرآن باشد .[2]

ولي نبايد فراموش كرد كه صمد در اصل لغت به معني شخص بزرگي است كه همه نيازمندان به سوي او مي‏روند و از هر نظر پر و كامل است ، و ظاهرا بقيه معاني و تفسيرهاي ديگري كه براي آن ذكر شده ، به همين ريشه باز مي‏گردد .

[1] : سوره اخلاص‏ /  1-2

[2] : تفسير نمونه ج : 27  ص :  440

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:19 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

لقاح ابرها

هر موجود نر و ماده اي وقتي ثمر مي دهند که زايا باشند و زايا شدن آنها به آميزش دو جنس است . اما آميزش هر نوعي با نوع ديگر متفاوت است آميزش گياهان از راه گرده افشاني و آميزش ابرها بوسيله برخورد ابرهايي با بار مثبت و منفي و آميزش انسانها و حيوانات با انتقال اسپرم ها با شيوه خاص است .

قرآن کريم به مسأله آميزش و زايا شدن ابرها اشاره مي کند و مي فرمايد :

]وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ[[1]

- ما بادها را براي تلقيح ( ابرها و بهم پيوستن و بارور ساختن آنها ) فرستاديم ، و از آسمان آبي نازل كرديم با آن سيراب ساختيم ، در حالي كه شما توانائي حفظ و نگهداري آن را نداشتيد .
نکته علمي

(لواقح) جمع( لاقح) به معني بارور كننده است ، و در اينجا اشاره به بادهايي است كه قطعات ابر را به هم پيوند مي‏دهد ، و آنها را آماده باران مي‏سازد .

گرچه بعضي از دانشمندان معاصر خواسته‏اند اين آيه را اشاره به تلقيح گياهان بوسيله بادها و گردافشاني بگيرند[2] : و از اين راه به يكي از مسائلي علمي كه در عصر نزول قرآن مورد توجه جوامع بشري نبود تفسير كنند ، و از دلائل اعجاز علمي قرآن بشمارند ، ولي در عين قبول اين واقعيت كه وزش بادها اثر عميقي در جابجا كردن گرده‏هاي نطفه نر و بارور ساختن گياهان دارند نمي‏توان آيه فوق را اشاره به آن دانست .

چرا كه بعد از اين كلمه بلافاصله ، نازل شدن باران از آسمان ( آنهم با فاء تفريع ) آمده است ، كه نشان مي‏دهد تلقيح كردن بادها مقدمه‏اي براي نزول باران است .

به هر حال تعبير فوق از زيباترين تعبيراتي است در مورد ابرها و تولد باران از آنها ممكن است گفته شود . ابرها را به مادران و پدراني تشبيه كرده كه به كمك بادها آميزش مي‏كنند و باردار مي‏شوند و فرزندان خود ، دانه‏هاي باران ، را به زمين مي‏نهند .

در نهايت آيت الله مکارم شيرازي تفسير لقاح ابرها را براي آيه مي پذيرند و تفسير لقاح گياهان را رد مي کنند.[3]

مرحوم طبرسي (ره) نيز لقاح را به معني آبستني ابرها دانسته اند و مي نويسند :

(بادها را لقاح کننده فرستاديم .يعني وسيله لقاح و آبستني ابرها به باران مي شوند .پس از آسمان آب نازل کرديم ، يعني باران فرستاديم[4] )

استاد محمد تقي مصباح در اين مورد چنين مي نويسند :

به احتمال قوي ، اين باروري در ارتباط با آمدن باران است برخي مطالعات در دانش جديد نيز باروري ابرها را ( براي آمدن باران ) در ارتباط با بادها و نوع آن مي دانند براي اين که بخار آب به صورت ابر در هوا متراکم است به آب تبديل شود، بايد کاتاليزوري ( واسطه و عامل مساعد ) وجود داشته باشد و باد، نقش اين کاتاليروز را به عهده دارد وبا فعل و انفعال هاييکه در ابرها انجام مي دهد بي درنگ آن ها را بارور مي کند وباران سرازير مي شود .[5]

مهندس بازرگان در اين زمينه مي نويسد :

وجود بخار آب در هوا و اشباع شدن و تقطير آن در رسيدن هواي جو به حالت اشباع ، کافي براي تشکيل ابر و ريزش باران نيست ، يک عمل يا شرط سوم نيز ضرورت دارد (بارور شدن ) يا عمل لقاح بخار آب ممکن است با وجود رسيدن به حالت اشباع تقطير نشود مگر آنکه با ذرات نامرئي نمک  که به وسيله باد از روي درياها آورده شده است ، نطفه هاي جذب و آماس کننده اي تشکيل شود يا مهمتر از آن رطوبت هوا به دور برگه هاي متبلور برف که در ارتفاعات بالاتر منعقد شده و به وسيله باد پتوشيده مي شود جمع گردد و بالاخره قطرات ريز اوليه باران در اثر اختلاط وتلاطم و تصادم بادها به هم بپيوندد تا رفته رفتهت درشت شده در اثر وزن نسبتا زياد خود از خلال توده هاي بر ساقط گردد....

تخليه برق مابين توده هاي مختلف ابر که در اثر اصطحکاک با عوارض زمين و اجسام معلق در باد داراي الکتريسته هاي مخالف مي شوند و اين تخليه ،توأم باروشنائي و غرق شديد ، يونيزه شدن هوا و تشکيل ازن است که کمک فراوان به پيوستن و درست شدن و پختن قطرات مي نمايد ...

خلاصه آنکه تشکيل و تقويت ابر و مخصوصا نزول باران ويا برف بدون عمل لقاح که با دخالت و تحريک باد صورت مي گيرد ، عملي نمي شود.[6]
بررسي

کلمه لواقح درآيه (وارسلنا الرياح لواقح[7])مي تواند به چهار معنا تصور شود :

الف : وبادها را زايا و آبستن (حامل ابر )فرستــــــــــاديم

ب : وبادها را زايا و آبستن (گرده گياهان ) فرستـــــــاديم

ج : وبادها را زايا کننده وآبستن کننده (ابرها ) فرستاديـــم

 د : وبادها را زايا کننده وآبستن کننده (گياهان ) فرستاديم

از آنجا که لواقح در آيه بصورت جمع آمده ومشخص نشده که لازم يا متعدي است و در صورت متعدي بودن ، متعلق آن ابرها يا گياهان است پس نمي توانيم هيچکدام از چهار احتمال را از آيه نفي کنيم .

چون در ادامه مي فرمايد(فانزلنا من السماء ماء)وتفريع ونتيجه گيري نزول باران از آسمان بدنبال فرستادن ابرها مي تواند قرينه باشد که مراد آيه احتمال (الف يا ج) است .(حامل ابر بودن يا زايا کردن ابرها )

ولي از طرف ديگر مي توان گفت که صدر آيه يک مطلب کلي را مي گويد (لقاح بادها) اعم از لقاح ابرها يا گياهان و در دنباله آيه يکي از نتايج اين لقاح را تذکر مي دهد ويا مصداق اکبر آيه را تذکر مي دهد ويا مصداقي از آيه را متذکر مي شود که بشر از آن اطلاع نداشته و اعجاز قرآن را اثبات مي کند[8].

نکته دوم : اشاره علمي قرآن به لقاح ابرها هر چند که اين مطلب شگفت آوري است اما اعجاز علمي قرآن به شمار نمي آيد چرا که انسان ها حتي قبل از اسلام به صورت اجمالي از تاثير گرده افشاني برخي گياهان اطلاع داشتند[9] .

[1]  : حجر/22

[2] : طنطاوی ،القرآن  وعلوم العصريه ،ص،39

[3] : تفسير نمونه ج : 11  ص :  61

[4] : طبرسی ، ابی علی الفضل بن حسن ، مجمع البيان ، جلد 3 ، ص 334

[5] : محمد تقی مصباح ، جهان شناسی ، ص 62

[6] : مهندس مهدی بازرگان ، باد وباران در قرآن ، ص 59و126

[7] : سوره حجر/22

[8] : دکتر محمد علی رضايي اصفهانی ، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج2، ص 292و293

[9] : همان، ص 293

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:18 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

زوجیت در گیاهان از منظر آیات قرآن

زوجيت به معناي دو تا بودن ، نر و ماده بودن مي آيد و قرآن کريم در آيات متعدد به زوجيت گياهان بلکه همه اشياء اشاراتي کرده است . تفسير نمونه در مورد اين دسته از آيات اينچنين بحث مي کند :

 ]وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[[1]

ترجمه :

و او كسي است كه زمين را گسترد و در آن كوهها و نهرهايي قرار داد و از تمام ميوه‏ها در آن دو جفت آفريد . ( پرده سياه ) شب را بر روز مي‏پوشاند ، در اينها آياتـي است براي آنها كه تفكر مي‏كنند .

تفسير:

 ]وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ) اشاره دارد به اينكه ميوه‏ها موجودات زنده‏اي هستند كه داراي نطفه‏هاي نر و ماده مي‏باشند كه از طريق تلقيح ، بارور مي‏شوند .

اگر( لينه )دانشمند و گياه‏شناس معروف سوئدي در اواسط قرن 18 ميلادي موفق به كشف اين مسئله شد كه زوجيت در جهان گياهان تقريبا يك قانون عمومي و همگاني است و گياهان نيز همچون حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده ، بارور مي‏شوند و ميوه مي‏دهند ، قرآن مجيد در يكهزار و يكصد سال قبل از آن ، اين حقيقت را فاش ساخت ، و اين خود يكي از معجزات علمي قرآن مجيد است كه بيانگر عظمت اين كتاب بزرگ آسماني مي‏باشد .

شكي نيست كه قبل از لينه بسياري از دانشمندان اجمالا به وجود نر و ماده در بعضي از گياهان پي برده بودند ، حتي مردم عادي مي‏دانستند كه مثلا اگر نخل را بر ندهند يعني از نطفه نر روي قسمتهاي ماده گياه نپاشند ثمر نخواهد داد ، اما هيچكس بدرستي نمي‏دانست كه اين يك قانون تقريبا همگاني است ، تا اينكه لينه موفق به كشف آن شد ، ولي همانگونه كه گفتيم قرآن قرنها قبل از وي ، از روي آن پرده برداشته بود .
نکته علمي :

در قرآن مجيد ، آيات فراواني است كه پرده از روي يك سلسله اسرار علمي كه در آن زمان از چشم دانشمندان پنهان بوده ، برداشته ، كه اين خود نشانه‏اي از اعجاز و عظمت قرآن است و محققاني كه در باره اعجاز قرآن بحث كرده‏اند ، غالبا به قسمتي از اين آيات اشاره نموده‏اند.[2]

يكي از اين آيات آيه‏اي است كه در بالا ذكر شد كه درباره زوجيت گياهان بحث مي‏كند ، همانگونه كه گفتيم مسأله زوجيت در جهان گياهان به صورت يک قضيه جزئي براي بشر از قديم الايام شناخته شده بود ، اما به عنوان يك قانون كلي و همگاني ، نخستين بار در اروپا در اواسط قرن هيجدهم بوسيله دانشمند ايتاليائي لينه پرده از روي آن برداشته شد ، اما قرآن  مجيد قبل از هزار سال حتي بيشتر خبر داده بود.

تفسير نمونه در ذيل آيه 7 سوره(شعرا)در مورد زوجيت گياهان در قرآن چنين بحث ميکند:

]أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ[[3]

ترجمه :

آيا آنها به زمين نگاه نكردند ، چه اندازه در آن از انواع گياهان آفريديم.

تفسير :

در آيه مورد بحث سخن از اعراض کافران از آيات تكويني و نشانه‏هاي خدا در پهنه آفرينش است ، آنها نه تنها ، گوش جان خود را بر سخنان پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) مي ‏بستند ، بلكه چشمهاي خود را نيز از ديدن نشانه‏هاي حق در اطراف خود محروم مي ‏ساختند.قرآن مي فرمايد: آيا آنها به زمين نگاه نكردند چه بسيار گياهان از انواع مختلف ، نر و ماده ، زيبا و جالب و پرفايده در آن آفريديم.] أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ[                                    

در اينجا تعبير به زوج در مورد  گياهان قابل دقت است  ، گرچه غالب مفسران زوج را به معني نوع و صنف ، و ازواج را به معني انواع و اصناف گرفته‏اند ، ولي چه مانعي دارد كه زوج را به معني معروفش كه قبل از هر معني ديگر به ذهن مي ‏آيد بگيريم و اشاره به زوجيت در جهان گياهان باشد ؟ ! در گذشته انسانها كم و بيش فهميده بودند كه بعضي از گياهان داراي نوع نر و نوع ماده است ، و براي بارور ساختن گياهان از طريق تلقيح استفاده مي ‏كردند اين مسأله در مورد درختان نخل كاملا شناخته شده بود .
نکته علمي :

نخستين بار لينه دانشمند و گياه شناس معروف سوئدي ، در اواسط قرن 18 ميلادي ، موفق به

كشف اين واقعيت شد كه مسأله زوجيت در دنياي گياهان تقريبا يك قانون عمومي است و گياهان نيز همانند غالب حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده بارور مي ‏شوند و سپس ميوه مي‏دهند. ولي قرآن مجيد قرنها قبل از اين دانشمند به دفعات در آيات مختلف به زوجيت در جهان گياهان اشاره كرده « در آيه مورد بحث ، و در سوره رعد آيه( 3 )، و لقمان آيه (10) و سوره ق آيه( 7) » و اين خود يكي از معجزات علمي قرآن است[4] .

واژة كريم در اصل به معني هر چيز پر ارزش است ، گاه در مورد انسان به كار مي‏رود و گاه گياهان ، و گاهي حتي نامه توصيف به كريم مي ‏شود مانند سخن ملكه سبا در مورد نامه سليمان :]إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ[[5]

و منظور از گياه كريم گياهان پرفايده است و البته هر گياهي داراي فوائدي است كه با پيشرفت علم اين حقيقت روز به روز آشكارتر مي ‏شود

[1] : سوره رعد/3

[2] : تفسير نمونه ج : 10  ص :  119

[3] : سوره شعرا/7

[4] : تفسير نمونه ج 15  ص :  191

[5] :  سوره نمل / 29

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:17 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

قرآن و بیان زوجیت عمومی

]وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[[1]

ترجمه :

و از هر چيز دو زوج آفريديم شايد متذكر شويد .

تفسير :

آيه مي‏فرمايد : ما از هر چيز دو زوج آفريديم شايد شما متذكر شويد ]وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[ بسياري از مفسران زوج را در اينجا به معني اصناف مختلف دانسته ، و آيه فوق را اشاره به اصناف مختلف موجودات اين جهان مي‏دانند كه به صورت زوج زوج درآمده است ، مانند شب و روز ، نور و ظلمت ، دريا و صحرا ، خورشيد و ماه ، نر و ماده ، و غير اينها . ولي زوجيت در اينگونه آيات مي‏تواند اشاره به معني دقيقتري باشد ، زيرا واژه زوج را معمولا به دو جنس نر و ماده مي‏گويند ، خواه در عالم حيوانات باشد يا گياهان ، و هر گاه آنرا كمي توسعه دهيم ، تمام نيروهاي مثبت و منفي را شامل مي‏شود .
نکته علمي :

با توجه به اينكه قرآن در آيه فوق مي‏گويد : من كل شي‏ء (از همه موجودات) نه فقط موجودات زنده ، مي‏تواند اشاره به اين حقيقت باشد كه تمام اشياء جهان از ذرات مثبت و منفي ساخته شده ، و امروز از نظر علمي مسلم است كه اتمها از اجزاء مختلفي تشکيل يافته‏اند[2].

 از جمله اجزائي كه داراي بار الكتريسته منفي هستند ، و الكترون ناميده مي‏شوند ، و اجزائي كه داراي بار الكتريسته مثبت هستند و پروتون نام دارند .بنابراين الزامي نيست كه شي‏ء را حتما به معني حيوان يا گياه تفسير كنيم ، و يا زوج را به معني صنف بدانيم بايد توجه داشت كه در عين حال هر دو تفسير قابل جمع است . ضمنا جمله لعلكم تذكرون اشاره به اين است كه زوجيت و تعدد و دوگانگي در تمام اشياء جهان ، انسان را متذكر اين معني مي‏كند كه خالق جهان ، واحد و يگانه است ، زيرا دوگانگي از ويژگيهاي مخلوقات است .
بررسي

بايد گفت که از آيه 49سوره ذرايات زوجيت عمومي همه اشياء استفاده مي شود و تطبيق آن بر الکترون و پروتون قطعي نيست زيرا امروزه ذرات بنيادين ديگري به نام کوراک[3] ها شناخته شده که داراي بار مثبت و منفي هستند .بلکه اين ها (الکترون - پروتون – کوراک ها )را مي توان به طور احتمال از مصاديق زوجين بشمار آورد[4].

با توجه به اين که اشاره به  زوجيت عمومي در همه اشياء  يکي از اشارات علمي قرآن و راز گويي هاي آن است که در صدر اسلام کسي از آن اطلاعي نداشته است .لذا اين مطلب مي تواند اعجاز علمي قرآن محسوب شود

[1] : سوره ذاريات/49

[2] : تفسير نمونه ج : 22  ص :  376

[3] : کوراک (Quark)ذرات بنيادينی هستند که تشکيل دهنده اکترون – نوترون و پروتون می باشند و باعث بوجود آمدن بار الکتريکی مثبت ، منفی و خنثی در آنها می شوند.

[4] :  پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج 1 ، ص283

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:15 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

قرآن و مسئله تکامل انواع

جالب اينكه هم طرفداران تكامل انواع و هم منكران آن يعني آنها كه در  ميان مسلمين بوده‏اند به آيات قرآن براي اثبات مقصد خويش تمسك جسته‏اند ، ولي شايد هر دو گروه گاهي تحت تاثير عقيده خود به آياتي استدلال كرده‏اند كه كمتر ارتباطي با مقصود آنها داشته است ، اما تفسير نمونه از هر دو طرف آياتي را انتخاب مي‏كند كه قابل بحث و مذاكره باشد .

مهمترين آيه‏اي كه طرفداران تكامل روي آن تكيه مي‏كنند اين آيه مي باشد :

] إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ[1][ خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد  .

آنها مي‏گويند همانگونه كه نوح و آل ابراهيم و آل عمران در ميان امتي زندگي مي‏كردند و از ميان آنها برگزيده شدند ، همچنين آدم نيز بايد چنين باشد ، يعني در عصر و زمان او انسانهايي كه نام عالمين (جهانيان ) بر آنها گزارده شده ، حتما وجود داشته‏اند و آدم برگزيده خدا از ميان آنهاست ، و اين نشان مي‏دهد كه آدم اولين انسان روي زمين نبوده است ، بلكه قبل از او انسانهاي ديگري بوده‏اند و امتياز آدم همان جهش فكري و معنوي او است كه سبب برگزيده شدنش از افراد همسانش شد .آيات متعدد ديگري نيز ذكر كرده‏اند ، كه بعضي از آنها اصلا ارتباط با مسأله تكامل ندارد ، و تفسير آن به تكامل بيشتر از قبيل تفسير به رأي است ، و قسمتي ديگر ، هم با تكامل انواع سازگار است ، و هم با ثبوت آنها و خلقت مستقل آدم ، و به همين دليل تفسير نمونه آنها را ذکر نکرده است .

اما ايرادي كه به اين استدلال مي‏توان كرد اين است كه( عالمين) اگر به معني مردم معاصر بوده باشد و(اصطفاء) ( برگزيدن ) حتما بايد از ميان چنين اشخاصي صورت گيرد ، اين استدلال قابل قبول خواهد بود ، اما اگر كسي بگويد( عالمين) اعم از معاصران و غير معاصران است ، همانگونه كه در حديث معروف در  فضيلت بانوي اسلام حضرت فاطمــه ( سلام الله عليها ) از پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) نقل شده كه مي‏فرمايد :

( اما ابنتي فاطمه فهي سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين ) دخترم فاطمه بانوي زنان جهان از اولين و آخرين است .

در اين صورت آيه فوق دلالتي بر اين مقصود نخواهد داشت و درست به اين مي ماند كه كسي بگويد خداوند ، عده‏اي را از ميان انسانها ( انسانهاي تمام قرون و اعصار ) برگزيد كه يكي از آنها آدم است در اين صورت هيچ لزومي ندارد كه در عصر و زمان آدم ، انسانهاي ديگري وجود داشته باشند كه نام عالمين بر آنها اطلاق گردد و يا آدم از ميان آنها برگزيده شود .

به خصوص اينكه سخن در برگزيدن خدا است ،خدايي كه از آينده و نسلهايي كه در زمانهاي بعد مي‏آيند به خوبي آگاه بوده است .

و اما مهمترين دليلي كه طرفداران ثبوت انواع از آيات قرآن ، انتخاب كرده‏اند ، آيات مورد بحث و مانند آن است كه مي‏گويد : خداوند انسان را از گل خشك كه از گل تيره رنگ بد بوي گرفته شده بود آفريده جالب اينكه اين تعبير هم در مورد خلقت انسان گفته شده ] وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ[2][ و هم درباره بشر ]وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ[3][ و هم به قرينه ذكر سجده فرشتگان بعد از آن در مورد شخص آدم آمده است(آيات 29 و30 و 31 سوره حجر)

ظاهر اين آيات در بدو نظر چنين مي‏گويد كه آدم نخست از گل تيره رنگي آفريده شد و پس از تكميل اندام ، روح الهي در آن دميده شد و به دنبال آن فرشتگان در برابر او به سجده افتادند ، بجز ابليس . طرز بيان اين آيات چنين نشان مي‏دهد كه ميان خلقت آدم از خاك و پيدايش صورت كنوني انواع ديگري وجود نداشته است . و تعبير به( ثم )كه در بعضي از آيات فوق آمده و در لغت عرب براي ترتيب با فاصله آورده مي‏شود ، هرگز دليل بر گذشتن مليونها سال و وجود هزاران نوع نمي‏باشد ، بلكه هيچ مانعي ندارد كه اشاره به فاصله‏هايي باشد كه در ميان مراحل آفرينش آدم از خاك و سپس گل خشك و سپس دميدن روح الهي وجود داشته .

لذا همين كلمه( ثم) درباره خلقت انسان در عالم جنين و مراحلي را كه پشت سر هم طي مي‏كند آمده است ، مانند :

 ]يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ ... ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ[4][« اي مردم اگر ترديد در رستاخيز داريد (به قدرت خدا در آفرينش انسان بينديشيد ) كه ما شما را از خاك آفريديم سپس از نطفه ، سپس از خون بسته شده ، سپس از مضغه (پاره گوشتي كه شبيه گوشت جويده است) ... سپس شما را به صورت طفلي خارج مي‏سازيم ، سپس به مرحله بلوغ مي‏رسيد .»

ملاحظه مي‏كنيد كه هيچ لزومي ندارد (ثم)براي يك فاصله طولاني باشد ، بلكه همانگونه كه در فواصل طولاني به كار مي‏رود در فاصله‏هاي كوتاه هم استعمال مي‏شود

از مجموع آنچه در بالا ذکر شد تفسير نمونه چنين نتيجه مي‏گيرد:
 كه آيات قرآن هر چند مستقيما در صدد بيان مسأله تكامل يا ثبوت انواع نيست ، ولي ظواهر آيات ( البته در خصوص انسان ) با مسأله خلقت مستقل سازگارتر است ، هر چند كاملا صريح نيست اما ظاهر آيات خلقت آدم بيشتر روي خلقت مستقل دور مي‏زند ، اما در مورد ساير جانداران قرآن سكوت دارد[5]

[1] : سوره آل عمران/ 33

[2] : سوره حجر/ 26

[3] : سوره حجر /28

[4] : سوره حج /5

[5] : تفسير نمونه ج : 11  ص : 89

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:1 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

اعجاز علمی قرآن در بیان قانون جاذبه زمین

نيروي جاذبه يا قانون جاذبه عمومي بدين معناست که کليه اجسام بزرگ و کوچک در يکديگر تأثير متقابل دارند و همديگر را جذب مي کنند ، تفسير نمونه برآن است که قرآن کريم درچند مورد به نيروي جاذبه اشاره کرده است که عبارتند از :

 ]اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَويٰ  عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ[[1]

ترجمه :

(خدا همان كسي است كه آسمان را  بدون ستوني كه قابل رؤيت باشد - آفريد سپس بر عرش استيلا يافت ( و زمام تدبير جهان را بدست گرفت ) و خورشيد و ماه را مسخر ساخت كه هر كدام تا زمان معيني حركت دارند ،كارها را او تدبير مي‏كند، آيات را ( براي شما ) تشريح مي‏نمايد . شايد به لقاي پروردگارتان يقين پيدا كنيد .)

تفسير :

در اين آيات قرآن مي فرمايد : خدا همان كسي است كه آسمانها را چنانكه مي‏بينيد بدون ستون بر پا داشت يا آنها را با ستونهاي نامرئي برافراشت  ]اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا[  براي جمله( بغير عمد ترونها )دو تفسير گفته‏اند[2] :

 نخست اينكه همانگونه كه مي‏بينيد آسمان ، بي‏ستون است ( گوئي در اصل چنين بوده ، ترونها بغير عمد ) ديگر اينكه ترونها ، صفت براي عمد بوده باشد كه معنيش چنين است: آسمانها را بدون ستوني كه مرئي باشد ، برافراشته است ، كه لازمة آن وجود ستوني براي آسمان است ، اما ستوني نامرئي و اين همان است كه از امام علي بن موسي الرضا (عليه السلام) در حديث حسين بن خالد آمده است ، او مي‏گويد از امام ابي الحسن الرضا (عليه‏السلام) پرسيدم ، اينكه خداوند فرموده ]وَالسَّمَاء ذَاتِ الْحُبُكِ[  ( سوگند به آسمان كه داراي راههاست ) يعني چه ، فرمود : اين آسمان راههائي به سوي زمين دارد ... حسين بن خالد مي‏گويد عرض كردم چگونه مي‏تواند راه ارتباطي بازمين داشته باشد در حالي كه خداوند مي ‏فرمايد آسمانها بي‏ستون است ، امام فرمود : سبحان الله ، أ ليس الله يقول بغير عمد ترونها ؟ قلت بلي ، فقال ثم عمد و لكن لا ترونها : عجيب است ، آيا خداوند نمي‏فرمايد بدون ستوني كه قابل مشاهده باشد ؟ من عرض كردم آري ، فرمود : پس ستونهائي هست و ليكن شما آنرا نمي‏بينيد[3].
 نکته علمي :

اين آيه با توجه به حديثي كه در تفسير آن وارد شده است ، پرده از روي يك حقيقت علمي برداشته كه در زمان نزول آيات ، بر كسي آشكار نبود ،[4] چرا كه در آن زمان هيئت بطلميوس با قدرت هر چه تمامتر ، بر محافل علمي جهان و بر افكار مردم حكومت مي‏كرد ، و طبق آن آسمانها به صورت كراتي تو در تو همانند طبقات پياز روي هم قرار داشتند و طبعا هيچكدام معلق و بي‏ستون نبود ، بلكه هر كدام بر ديگري تكيه داشت ، ولي حدود هزار سال بعد از نزول اين آيات ، علم و دانش بشر به اينجا رسيد كه افلاك پوست پيازي ، به كلي موهوم است و آنچه واقعيت دارد ، اين است كه كرات آسمان هر كدام در مدار و جايگاه خود ، معلق و ثابتند ، بي‏آنكه تكيه گاهي داشته باشند ، و تنها چيزي كه آنها را در جاي خود ثابت مي‏دارد ، تعادل قوة جاذبه و دافعه است كه يكي ارتباط با جرم اين كرات دارد و ديگري مربوط به حركت آنهاست .اين تعادل جاذبه و دافعه به صورت يك ستون نامرئي ، كرات آسمان را در جاي خود نگه داشته است.

حديثي كه از امير مؤمنان علي (عليه‏السلام) در اين زمينه نقل شده بسيار جالب است ، طبق اين حديث امام فرمود : (هذه النجوم التي في السماء مدائن مثل المدائن الذي في الارض مربوطة كل مدينة الي عمود من نور) (اين ستارگاني كه در آسمانند ، شهرهائي هستند همچون شهرهاي روي زمين كه هر شهــــري با شهر ديگر ( هر ستاره‏اي با ستاره ديگر ) با ستونـــي از نور مربوط است) .

آيا تعبيري روشنتر و رساتر از ستون نامرئي يا ستوني از نور در افق ادبيات آن روز براي ذكر امواج جاذبه و تعادل آن با نيروي دافعه پيدا مي‏شد ؟ سپس مي‏فرمايد : خداوند بعد از آفرينش اين آسمانهاي بي‏ستون كه نشانه بارز عظمت و قدرت بي‏انتهاي او است[5] ، بر عرش استيلا يافت ، يعني حكومت عالم هستي را بدست گرفت .

[1] : سوره رعد/2

[2] : تفسير نمونه ج : 10  ص :  108

[3] : تفسير برهان ، جلد 2، ص278، اين حديث در تفسير مزبور ، از دو طريق نقل شده ، از طريق تفسير علی بن ابراهيم و همچنين تفسير عياشی

[4] : تفسير نمونه ج : 10  ص :  111

[5] :  همان،  ص :  112

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زمین شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 18:58 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

کوهها مایه ثبات زمین

]خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ[[1]

ترجمه :

آسمانها را بدون ستوني كه قابل رؤيت باشد آفريد ، و در زمين كوههائي افكند تا شما را به لرزه در نياورد ، و از هر گونه جنبنده روي آن منتشر ساخت ، و از آسمان آبي نازل كرديم ، و به وسيله آن در روي زمين انواع گوناگوني از جفتهاي گياهان پر ارزش رويانديم .

تفسير :

 در آيه مورد بحث از دلائل توحيد كه يكي از اساسي‏ترين اصول اعتقادي است سخن مي‏گويد . آيه نخست به پنج قسمت از آفرينش پروردگار كه پيوند ناگسستني با  هم دارند ( آفرينش آسمان ، و معلق بودن كرات در فضا و نيز آفرينش كوهها براي حفظ ثبات زمين ، و سپس آفرينش جنبندگان ، و بعد از آن آب و گياهان كه وسيله تغذيه آنها است ) اشاره مي‏كند .

در باره فلسفه آفرينش كوهها مي‏گويد : خداوند در زمين كوههائي افكند تا شما را مضطرب و متزلزل نكند  ]وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ[
نکته علمي :

 آيه مورد  بحث كه نظائر  فراواني  در قرآن دارد  نشان مي‏دهد كه كوهــها  وسيلة ثبات زمين

هستند ، امروز از نظر علمي نيز اين حقيقت ثابت شده كه كوهها از جهات متعددي ماية ثبات زمين هستند[2] . از اين نظر كه ريشه‏هاي آنها به هم پيوسته و همچون زره محكمي ، كره زمين را در برابر فشارهايي كه از حرارت دروني ناشي مي‏شود حفظ مي‏كند ، و اگر آنها نبودند زلزله‏هاي ويرانگر آنقدر زياد بود كه شايد مجالي به انسان براي زندگي نمي‏داد و از اين نظر كه اين قشر محكم در برابر فشار جاذبه ماه و خورشيد مقاومت مي‏كند ، كه اگر كوهها نبود ، جزر و مد عظيمي در پوسته خاكي زمين به وجود مي‏آمد كه بي شباهت به جزر و مد درياها نبودند و زندگي را براي انسان ناممكن مي‏ساخت - و از اين نظر كه فشار طوفانها را درهم مي‏شكند ، و تماس هواي مجاور زمين را به هنگام حركت وضعي زمين به حداقل مي‏رساند و اگر آنها نبودند صفحة زمين همچون كويرهاي خشك در تمام طول شب و روز صحنه طوفانهاي مرگبار و بادهاي در هم كوبنده بود .حال كه نعمت آرامش آسمان به وسيله ستون نامرئيش ، و آرامش زمين به وسيله كوهها تأمين شد نوبت به آفرينش موجودات زنده و آرامش آنها مي‏رسد كه در محيطي آرام بتوانند قدم به عرصه حيات بگذارند .

علامه طباطبايي در مورد نقش کوهها مي نويسد : آيه (فوق)دلالت دارد بر اين که وجود کوهها در آرامش زمين و مضطرب نبودن آن تأثيري مستقيم و مخصوص دارد که اگر نبود ، قشر زمين مضطرب مي شد و پوسته ي رويي آن دچار نا آرامي مي گرديد.[3]

آقاي معرفت در اين زمينه  مي نويسند:

اين اثر بزرگ کوهها که حيات را بر پهناي زمين ميسر ساخته است .به دليل آن است که سلسله کوههاي پراکنده در پوسته سخت زمين همانند کمربند زنجيره اي اطراف زمين را در بر گرفته اند اکنون بهتر مي توانيم به ظرافت و دقت فرموده امام علي (ع) پي ببريم که به جاي کلمه جبال (کوهها) واژه صخور (صخره ها) را به کار برده اند(و وتد بالصخور ميدان ارضه[4])به کوههاي گران زمين را ميخکوب نموده و به آن استواري بخشيده است.) اين گفتار تفسير آيه فوق الذکر است :]وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِهِمْ[5][ . امام جنبه (صخره اي ) بودن کوهها را به استحکام و استواري زمين مرتبط مي داند . سلسله کوههاي سنگي  ، با پستي و بلنديهايي که دارند .نقش بزرگي در تعادل زمين و ثبات اجزا و استواري پوسته آن دارند تا اين کوهها با وجود شعله ور بودن درون زمين درهم شکسته و لرزان نشوند[6] .

[1] : سوره لقمان/10

[2] : تفسير نمونه ج : 17  ص :  30

[3] : محمد حسين طباطايي، تفسير الميزان  ، ج14 ، ص281

[4] : نهج البلاغه ،خطبه 1

:  [5] سوره انبياء/31

[6] : محمد هادی معرفت ، نشريه اطلاعات 24/2/84

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زمین شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 18:57 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

حرکت زمین

]وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ[1][

ترجمه :

كوهها را مي‏بيني و آنها را ساكن و جامد مي‏پنداري در حالي كه مانند ابر در حركتند اين صنع و آفرينش خداوندي است كه همه چيز را متقن آفريده او از كارهايي كه شما انجام مي‏دهيد آگاه است.

تفسير :

قرآن در اين آيه به مسأله مبداء و معاد و نشانه‏هاي قدرت و عظمت خداوند در عالم هستي  و همچنين حوادث رستاخيز پرداخته است .

بسياري از مفسران معتقدند كه آيه فوق اشاره به حوادث آستانه رستاخيز است ، چرا كه مي‏دانيم در پايان اين جهان و آغاز جهان ديگر زلزله‏ها و انفجارها ودگرگونيهاي عظيم واقع مي‏شود ، و كوهها از هم متلاشي مي‏گردند ، اين نكته در بسياري از سوره‏هاي آخر قرآن صريحا آمده است .قرار گرفتن اين آيه در ميان آيات رستاخيز ، دليل و گواه اين تفسير است .

ولي قرائن فراواني در آيه وجود دارد كه تفسير ديگري را تأييد مي‏كند و آن اينكه آيه فوق از قبيل آيات توحيد و نشانه‏هاي عظمت خداوند در همين دنيا است و به حركت كره زمين كه براي ما محسوس نيست اشاره مي‏كند توضيح اينكه :

1 - آيه  فوق  مي‏گويد  :  گمان مي‏كني كوهها جامد و ساكنند ، در حالي كه همچون ابر در

حركتند معلوم است اين تعبير با حوادث آغاز رستاخيز سازگار نيست ، چرا كه اين حوادث به قدري آشكار است كه به تعبير قرآن از مشاهده آنها مادران كودكان شيرخوار خود را فراموش مي‏كنند و زنان باردار سقط چنين مي‏نمايند ، و مردم از شدت وحشت همچون مستانند در حالي كه مست نيستند .

2- تشبيه به حركت ابرها متناسب حركات يكنواخت و نرم و بدون سر و صدا است ، نه انفجارهاي عظيمي كه صداي رعد آسايش ، گوشها را كر مي‏كند .

3- تعبير بالا نشان مي‏دهد ، در عين اينكه ظاهرا كوهها ساكنند در واقع در همان حال به سرعت حركت مي‏كنند ( يعني دو حالت از يك شي‏ء را در آن واحد بيان مي‏كند.)

4- تعبير به اتقان كه به معني منظم ساختن و محكم نمودن است نيز تناسب با زمان برقراري نظام جهان دارد ، نه زماني كه اين نظام فرو مي‏ريزد و متلاشي و ويران مي‏گردد .

5- جمله]إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ[ مخصوصا با توجه به اينكه تفعلون فعل مضارع است نشان مي‏دهد كه مربوط به اين دنيا است چرا كه مي‏گويد : او از اعمالي كه شما در حال و آينده انجام مي‏دهيد با خبر است و اگر مربوط به پايان اين جهان بود مي‏بايست گفته شود ما فعلتـم ( كاري كه انجام داديد)

از مجموع اين قرائن دقيقا چنين استفاده مي‏شود كه اين آيه يكي ديگر از عجائب آفرينش را بيان مي‏كند.
نکته علمي :

نتيجه‏اي كه از تفسير آيه  مي‏گيريم اين است كه اين كوهها كه ما آنها را ساكن مي‏پنداريم با سرعت زياد در حركتند ، مسلما حركت كوهها بدون حركت زمينهاي ديگر كه به آنها متصل است معني ندارد ، و به اين ترتيب معني آيه چنين مي‏شود كه زمين با سرعت حركت مي‏كند همچون حركت ابرها ! طبق محاسبات دانشمندان امروز سرعت سير حركت زمين به دور خود نزديك به 30 كيلومتر در هر دقيقه است و سرعت سير آن در حركت انتقالي به دور آفتاب از اين هم بيشتر است.

اما چرا قرآن كوهها را مركز بحث قرار داده شايد به اين جهت است كه كوهها از نظر سنگيني و وزن و پا بر جائي ضرب‏المثلند و براي تشريح قدرت خداوند نمونه بهتري محسوب مي‏شوند ، جايي كه كوهها با اين عظمت و سنگيني به فرمان خدا ( همراه زمين ) حركت كنند قدرت او بر هر چيز به ثبوت مي‏رسد . به هر حال آيه فوق از معجزات علمي قرآن است[2] ، زيرا مي‏دانيم نخستين دانشمنداني كه حركت كره زمين را كشف كردند ، گاليله ايتاليائي و كپرنيك لهستاني بودند كه در اواخر قرن 16 و اوائل 17 ميلادي اين عقيده را برملاساختند ، هر چند ارباب كليسا به شدت آنها را محكوم كرده و تحت فشار گذاشتند.

ولي قرآن مجيد حدود يكهزار سال قبل از آنها ، پرده از روي اين حقيقت برداشت ، و حركت زمين را به صورت فوق به عنوان يك نشانه توحيد مطرح ساخت.

بعضي از فلاسفه اسلامي در عين قبول تفسير دوم يعني اشاره به حركت كوهها در اين جهان آيه را ناظر به حركت جوهري اشياء دانسته‏اند و آن را هماهنگ و مؤيد نظريه معروف حركت جوهري مي‏دانند. در حالي كه تعبيرات ، آيه با آن سازگار نيست ، زيرا تشبيه به حركت ابرها تناسب با حركت در مكان ( حركت در اين ) دارد نه حركت در جوهر ، بنا بر اين ظاهر آيه فقط يك تفسير را مي‏پذيرد و آن حركت ميكانيكي زمين ( به دور خويش يا به دور خورشيد ) است.

همچنين علامه طباطبايي از آيه فوق حرکت انتقالي زمين را استفاده مي کنند .[3]

[1] : سوره نمل/88

1: تفسير نمونه ج : 15  ص :  569

[3] : اعجاز قرآن ، ص13

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زمین شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 18:56 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

تفاوت بین نور خورشید و ماه

]هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاء وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ[[1]

ترجمه :

  او كسي است كه خورشيد را روشنايي و ماه را نور قرار داد ، و براي آن منزلگاههائي مقدر كرد تا عدد سالها و حساب ( كارها ) را بدانيد ، خــــــداوند اين را جز به حق نيافريده او آيات ( خود را) براي گروهي كه اهل دانشند ، شرح مي‏دهد .

تفسير :

آيه مورد بحث اشاره به قسمتهايي از آيات عظمت خدا در جهان آفرينش كرده مي‏گويد :

 او كسي است كه خورشيد را ضياء و روشني و قمر را نور قرار داد ]هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاء وَالْقَمَرَ نُورًا[خورشيد با نور عالمگيرش نه تنها بستر موجودات را گرم و روشن مي‏سازد بلكه در تربيت گياهان و پرورش حيوانات سهم عمده و اساسي دارد ، و اصولا هر حركت و جنبشي در كره زمين وجود دارد حتي حركت بادها و امواج درياها و جريان رودها و آبشارها - اگر درست دقت كنيم از بركت نور آفتاب است ، و اگر روزي اين اشعه حياتبخش از كرة خاكي ما قطع شود در فاصله كوتاهي تاريكي و سكوت و مرگ همه جا را فرا خواهد گرفت.

ماه با نور زيبايش چراغ شبهاي تار ما است ، نه تنها شبروان را در بيابانها رهبري مي‏كند بلكه روشنائي ملائمش براي همه ساكنان زمين مايه آرامش و نشاط است . سپس به يكي ديگر از آثار مفيد وجود ماه اشاره كرده مي‏گويد : خداوند براي آن منزلگاههايي مقدر كرد تا شماره سالها و حساب زندگي و كار خويش را بدانيد ] و قدره منازل لتعلموا عدد السنين و الحساب [عني اگر مي‏بينيد ماه از نخستين شب كه هلال باريكي بيش نيست رو به افزايش مي‏رود تا حدود نيمه ماه و از آن پس تدريجا نقصان مي‏يابد تا يكي دو روز آخر ماه بعد در تاريكي محاق فرو مي‏رود و بار ديگر به شكل هلال ظاهر مي‏گردد ، و همان منزلگاههاي پيشين را طي مي‏كند ، اين دگرگوني عبث و بيهوده نيست ، بلكه يك تقويم بسيار دقيق و زنده طبيعي است كه عالم و جاهل مي‏توانند آن را بخوانند و حساب تاريخ كارها و امور زندگي خود را نگهدارند و اين اضافه بر نوري است كه ماه به ما مي‏بخشد[2]. سپس اضافه مي‏كند اين آفرينش و اين گردش مهر  و ماه  سرسري  و از بهر بازيگري  نيست  ،  خداوند  آن  را  نيافريده  است  مگر  به  حق ]مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ[

 و در پايان آيه تاكيد مي‏كند كه خدا آيات و نشانه‏هاي خود را براي آنها كه مي‏فهمند و درك مي‏كنند شرح مي‏دهد ]يُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ[اما بيخبران بي بصر چه بسيار از كنار همه اين آيات و نشانه‏هاي پروردگار مي‏گذرند و كمترين چيزي از آن درك نمي‏كنند .
نکته علمي :

در اينكه ميان ضياء و نور چه تفاوتي است مفسران گفتگوي فراوان دارند :

-  بعضي هر دو را مترادف و به يك معني دانسته‏اند .

 -  بعضي گفته‏اند ضياء كه در مورد ، نور خورشيد در آيه فوق به كار رفته همان نور قوي است  اما كلمه نور كه در باره ماه به كار رفته نور ضعيفتر است .

-  سومين نظر اين است كه ضياء به معني نور ذاتي است ولي نور مفهوم اعمي دارد  كه ذاتي و عرضي را هر دو شامل ميشود ، بنابراين تفاوت تعبير در آيه فوق اشاره به اين نكته است كه خداوند خورشيد را منبع جوشش نور قرار داد در حالي كه نور ماه جنبه اكتسابي دارد و از خورشيد سرچشمه مي‏گيرد .

 اين تفاوت با توجه به پاره‏اي از آيات قـــــرآن صحيحتر به نظر مي‏رسد.[3] زيرا در آيه(16) سوره( نوح) مي‏خوانيم : ]وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا[

و در آيه 61 سوره فرقان مي‏خوانيم :

]وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا[ با توجه به اينكه سراج ( چراغ ) نور از خودش پخش مي کند و منبع و سرچشمه نور است و خورشيد در دو آيه فوق تشبيه به سراج شده است روشن مي‏شود كه در آيات مورد بحث نيز اين تفاوت بسيار متناسب است . همچنين در اينكه آيا ضياء جمع است يا مفرد در ميان اهل ادب و نويسندگان لغت اختلاف است .

بعضي مانند نويسنده كتاب قاموس آن را مفرد دانسته‏اند ، ولي بعضي ديگر مانند زجاج، ضياء را جمع ضوء مي‏دانند ، نويسنده تفسير المنار و تفسير قرطبي نيز اين معني را پذيرفته‏اند و مخصوصا المنار بر اساس آن استفاده خاصي از آيه كرده است و مي‏گويد : ذكر ضياء به صورت جمع در قرآن در مورد نور آفتاب اشاره به چيزي است كه علم امروز پس از قرنها آن را اثبات كرده است و آن اينكه نور آفتاب مركب از هفت نور  و يا به تعبير ديگر هفت رنگ است[4]  همان رنگهايي كه در رنگين كمان و به هنگام عبور نور از منشورهاي بلورين ديده مي‏شود .

محققي در اين زمينه مي نويسد : دانشمندان قديم بحث هايي را در مورد ضوء و نور داشتند که امروز بعد از آن که علم ثابت کرده خورشيد منبع نور است و شعاع واقع بر زمين همان ضوء است و آنچه پس از انعکاس به ما ( که جسم تاريکي است ) مي رسد نور است و نور ماه از خورشيد است و اين آيه تأييد مي کند سخن افرادي را که مي گويند ضوء چيزي است ذاتي مانند خورشيد و آتش و نور ، عرضي واکتسابي است مانند نور ماه ، پس لازم است معتقد شويم تعبير قرآن کريم در مورد اسرار الهي ، سال ها بر ما مخفي بود و علم آن را کشف کرد.[5]

[1] :  سوره يونس /5

[2] : تفسير نمونه ج :8 ص:225

[3] : همان ج :8 ص: 226

[4] : تفسير نمونه ج : 8  ص :  227

[5] : محمد محمود حجازی ، التفسير الواضح ، جزء 11، ص34-35-به نقل از تفسير علمی قرآن ج2 –ناصر رفيعی محمدی

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در کیهان شناسی ، خورشید در قرآن ، ستارگان در قرآن

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 18:55 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.