اعجاز علمی قرآن

بررسی اعجاز علمی قرآن در ارتباط با کهکشان ، زمین ، آسمان ، خلقت انسان و ...

اعجاز علمی قرآن | اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

محمد نظیر عرفانی
اعجاز علمی قرآن بررسی اعجاز علمی قرآن در ارتباط با کهکشان ، زمین ، آسمان ، خلقت انسان و ...

قرآن و علم شیمی

قرآن کتاب هدایت بشر و منشأ بسیاری از علوم است. مطالب علمی آن انسان را به تفکر وا می­دارد. اشاره­ی برخی آیات به پیدایش آتش از درخت سبز، مجاورت آب­های شیرین و شور بدون اختلاط، شکل پذیری آهن در دست حضرت داوود7، پیوستگی زمین و آسمان و جدا شدن آن­ها از یکدیگر، توجه دادن به رقیق شدن هوا و کمبود اکسیژن در لایه­های بالای جو، بر شمردن منفعت و ضرر برخی مواد و چگونگی استفاده از آن­ها و بیان احکام حلیت و حرمت که می­تواند انسان را به سوی تحقیق علمی راهنما باشد، این حقیقت را آشکار می­سازد که اگرچه قرآن؛ کتاب فیزیک و شیمی و ... نیست، بلکه به منظور هدایت و تربیت بشر نازل شده است، اما در عصری که جاهلیت بر جهان سایه افکنده بود و دانشمندان به جرم دانستن و بیان عقاید خود در دادگاه­های تفتیش عقاید محاکمه و سوزانده می­شدند، قرآن کریم با روشن­گری­های علمی خود به تکریم جایگاه علم و تفکر پرداخت و بشر را در عرصه­ی مبارزه با جهل و ظلمت رهبری نمود.

خداوند در آیات مختلف از میان عناصر گوناگون، فواید فلز آهن را بر می­شمرد؛ زیرا هیچ یک به اندازه آن در حیات بشر اهمیت ندارد. تجمع آهن در مرکز ستارگان باعث انفجار آن­ها می­شود، نتیجه این رخداد پراکندگی اتم­های بسیار مهم در سطح کیهان است. نیروی جاذبه نیز باعث تجمع اتم­های آهن به سمت مرکز زمین و سبب گرمایش مرکز آن و ایجاد فعل انفعال و ترکیب­های شیمیایی در آن می­گردد.([1])

همچنین آهن در هموگلوبین خون و متابولیسم اکسایشی نقش اساسی دارد.([2])

آیه 25 سوره حدید درباره­ی آهن سخن می­گوید. این آیه دارای دو کد ریاضی جالب است. الحدید شماره سوره 57 قرآن کریم، و نیز جمع حروف ابجد کلمه الحدید 57 است. جمع حروف ابجد حدید به تنهایی 26 و عدد اتمی آهن نیز 26 است.([3])

همچنین خداوند در آیه 80 سوره یس می­فرماید: همو که برایتان در درخت سبزفام اخگر نهاد که از آن [چون نیازتان افتد] آتش می­افروزید.

دانش امروزی می­گوید: گیاهان با استفاده از CO2، H2O و نور خورشید، در یک فرایند شیمیایی سلولز و اکسیژن تولید می­کنند. بنابراین هنگام تشکیل چوب درختان (سلولز) مقداری از انرژی تابشی نور خورشید به صورت انرژی شیمیایی در آن­ها ذخیره می­شود و زمانی که چوب را می­سوزانیم CO2، H2O و مقداری مواد معدنی تولید می­گردد؛ به گونه­ای که جرم مواد حاصل با جرم مواد اولیه برابری دارد (قانون بقای ماده)، و انرژی شیمیایی ذخیره در آن به صورت گرما و نور آزاد می­شود بدون آن­که ذره­ای از این انرژی کاسته شود. از این امر به عنوان رستاخیز انرژی (قانون بقای انرژی) نام برده می­شود.([4])

در چهارده قرن گذشته، هنگام نزول این آیه، مفهوم فوق بر توده­ی مردم پوشیده بود؛ همان­گونه که شاید برخی موارد را بشر امروزی نیافته باشد؛ اگرچه آیندگان خواهند توانست از این هم فراتر رفته و درک عمیق­تری از آیه داشته باشند. آیه 30 سوره­ی انبیا از پیوستگی آسمان­ها و زمین و گشایش آن­ها از یکدیگر و از آب به عنوان مایه حیات بحث نموده است. پیرامون پیوستگی و جدایی زمین و آسمان­ها دو تفسیر وجود دارد:

1. به هم پیوستگی آسمان و زمین اشاره به آغاز خلقت دارد. براساس نظر دانشمندان، مجموعه­ی این جهان به صورت توده­ی واحد عظیمی از بخار سوزان بوده که به تدریج در اثر انفجارهای درونی و حرکت، تجزیه گشته و کوکب­ها و ستاره­ها؛ از جمله منظومه­ی شمسی و کره­ی زمین را به وجود آورده است و پس از آن نیز جهان در حال گسترش است.

2. منظور از پیوستگی، یکنواخت بودن مواد جهان است؛ به گونه­ای که ابتدا همه در هم فرو رفته بود و به صورت ماده­ی واحد خودنمایی می­کرد، اما با گذشت زمان، مواد از یکدیگر جدا شد، و ترکیبات جدیدی به وجود آمد.

آسمان، جو فراگرد زمین است، که صدها کیلومتر ضخامت دارد. این غشای به ظاهر لطیف که از هوا و گازهای مختلف تشکیل شده به قدری محکم و مقاوم است که هر موجود مزاحم خارج از این جو که به سوی زمین حرکت کند را نابود می­سازد، و کره­ی زمین را در برابر بمباران شبانه­روزی شهاب سنگ­ها حفظ می­کند.

فرانک آلن استاد فیزیک زیستی از دانشگاه کانادا، در این زمینه می­نویسد: جوی که از گازهای نگهبان زندگی بر سطح زمین تشکیل شده آن اندازه ضخامت دارد که می­تواند همچون زره، زمین را از شدت مجموعه­ی مرگبار 20 میلیون سنگ­ آسمانی در روز که با سرعت 50 کیلومتر در ثانیه به آن برخورد می­کند، در امان نگه­دارد.

همچنین اشعه فرابنفش قدرت جذب نور خورشید را دارد و تا میزانی که برای رشد و نمو موجودات زنده لازم و ضروری است، آن را عبور می­دهد.

جو زمین درجه حرارت سطح زمین را متناسب با شرایط زیستی تنظیم می­کند و بخار آب لازم را از سطح اقیانوس­ها به سوی خشکی­ انتقال می­دهد، که اگر چنین نبود، تمامی قاره­ها به کویری خشک و غیر قابل زیست تبدیل می­گردید.([5])

در ادامه آیه 30 سوره انبیا خداوند می­فرماید: آیا کسانی که کفر ورزیدند ندانستند که آسمان­ها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختیم، و هر چیز زنده­ای را از آب پدید آوردیم؟ آیا [باز هم] ایمان نمی­آورند؟.

دانشمندان، امروز معتقدند که نخستین جوانه­ی حیات در اعماق دریا پیدا شده است.([6]) فراتر از این­ها می­توان آب را مظهر طهارت معنوی دانست که جان را جلا می­بخشد و روح را برای صعود و حضور در پیشگاه پروردگار متعال آماده می­سازد. ([7])

حدود 75% سطح زمین را آب دریا و اقیانوس در برگرفته که منبع عظیمی از مواد شیمیایی با ارزش و راهوار گسترده­ای برای حمل و نقل کالاهاست. مزید بر این، نزول باران، تعدیل هوا و نیز بخشی از وزش بادها از برکات دریاست؛ از این­رو قرآن بارها با تعبیرهای مختلف انسان را متوجه این نعمت کرده و او را به اندیشه واداشته است. دریا، دیار عجایب است که قرآن نیز به صراحت از آن یاد می­کند.([8])

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ([9])؛ دو دریا را [به گونه­ای] روان کرد [که] با هم برخورد کنند. ? میان آن دو، حدّ فاصلی است که به هم تجاوز نمی­کنند.

با جاری شدن رودخانه­های عظیم آب شیرین به دریا و اقیانوس، آب شور عقب رانده می­شود. این دو آب (شور و شیرین) به خاطر تفاوت غلظت با یکدیگر آمیخته نمی­شود، بلکه به گفته­ی دانشمندان، دیوار­ی جداکننده­ بین این دو فاز ایجاد می­گردد. در فصل مشترک این دو فاز به علت تغییر غلظت، PHو دما، بسیاری از آبزیان ریز دریایی از بین رفته و غذای کافی برای تغذیه­ی ماهیان فراهم می­شود. این منطقه یکی از مناسب­ترین صیدگاه­های ماهی است. ([10]) صحنه­ی شگفت و جالب این است که هنگام مد، آب دریا بالا می­آید و آب­های شیرین بی آن­که با آب شور مخلوط گردد به عقب رانده می­شود و بخش زیادی از خشکی را فرا می­گیرد؛ از این­رو ساحل نشینان با مهار کردن آب­های شیرین و حفر نهر در منطقه ساحلی زمین­های کشاورزی را آبیاری می­کنند.([11])

از زمان امکان به پرواز در آمدن انسان، دانشمندان به این پدیده­ی طبیعی پی بردند که طبقه­های بالای فضا با کمبود اکسیژن مواجه است و هرچه انسان بالاتر می­رود تنفس دشوار­تر می­گردد؛ تا جایی که بدون استفاده از ماسک اکسیژن حیات غیر ممکن است.([12]) قرآن کریم چهارده قرن گذشته به این موضوع علمی اشاره کرده است: پس کسی را که خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را به پذیرش اسلام می­گشاید؛ و هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ می­گرداند؛ چنان­که گویی به زحمت در آسمان بالا می­رود؛ این گونه، خدا، پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی­آورند قرار می­دهد.([13])

آیه 219 سوره بقره از منفعت و زیان­ شراب بحث می­کند و بر ضررهای آن تأکید می­نماید. درآمد حاصل از فروش شراب و برخی منفعت­های زودگذر خیالی؛ همچون غفلت از همّ و غم دنیا، در برابر زیان­های بسیار، ناچیز است.([14])

برای پی بردن به اثرهای نامطلوب شراب، ساختار شیمیایی آن را مورد بررسی قرار می­دهیم:

شراب نوعی نوشابه الکلی است که از تخمیر آب انگور، یا خرما حاصل می­شود. میزان الکل­های سنگین در یک لیتر شراب 400 میلی­گرم، متانول 38 تا 113 میلی­گرم، سرب 04/0 میلی گرم، استالدیید 30 تا 160 میلی­گرم، مس 5 میلی گرم، ارسینیک 01/0 میلی گرم، سیانور، یا سیانید به حالت آزاد 5/4 و به حالت فرو 5/8 و به حالت آلی 1/1 میلی گرم است.

مواد الکلی با سرعت، جذب بدن شده و وارد خون می­گردد، و نه تنها عقل و سلسله اعصاب را به ویرانی می­کشد، بلکه بر تمام دستگاه­های بدن انسان؛ به ویژه قلب و عروق، معده و کلیه و کبد، اثر مخرب و انکار نشدنی دارد. بدیهی است، که هیچ انسان عاقلی به خاطر منفعت کم، تن به زیان­های فراوان و جبران نشدنی نمی­دهد.([15])

نتیجه­گیری:

اگرچه بیان مطالب علمی در قرآن گویای اعجاز این کتاب آسمانی است، اما هدف اصلی و عمده قرآن نیست.

گاه آیات علمی در قرآن، نشان از اهمیت آن مطلب دارد. دانشمندان تاکنون توانسته­اند پرده از برخی اسرار خلقت برداشته و انسان را در اعجاب عمیق فرو برند؛ آن­چنان که ترنّم ستایش عظمت و قدرت پروردگار، بی­ اختیار بر زبان جاری گردد، اما پی بردن و فهم کامل قدرت لایزال الهی، از بشر ساخته نیست.

پی­نوشت:

[1]. علی زمانی قمشه­ای، هیئت و نجوم اسلامی، ج 1.

[2]. تیمور زمان نژاد، خون، ترجمه، انتشارات فاطمی، بهار 1372.

[3]. www.schbeheshtiq.blogfa.com.

[4]. پرویز تاریخی، انرژی خورشیدی و اسماعیل سعادت، انرژی.

[5] . احمد معتمد، زمین­شناسی عمومی.

[6] . مقدم آقا پور، شیمی دریا.

[7] . سیدعلی حسینی، طبیعت و کشاورزی از دیدگاه اسلام.

[8]. تفسیر نمونه، ج 2، 5 ، 13، 18، 23.

[9] . الرّحمن (55) : 19 و 20.

[10]. همان، شیمی دریا.

[11]. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، 5 ، 13، 18، 23.

[12]. احمد خواجه نصیر طوسی، اتمسفر.

[13]. الأنعام (6) : 125.

[14]. تفسیر نمونه، ج 2، 5 ، 13، 18، 23.

[15]. مقدم آقاپور، شناخت الکل از نگاه علمی، اجتماعی، اقتصادی.


موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۱۲/۱۲ | 23:45 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

نام حشرات در قرآن

1. ملخ:« يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ» (قمر / 7) همچون ملخهاي پراكنده از قبرها خارج مي‌شوند.

2. زنبورعسل:« وَ أَوْحي رَبُّكَ إِلَي النَّحْلِ » (نحل / 68) و پروردگار تو به زنبورعسل وحي (الهام غريزي) نمود.
3. مگس:« إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً» (حج/73) كساني را كه غير از خدا مي‌خوانيد،هرگز نمي‌توانند مگسي بيافرينند.

4. پشه:« إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها » (بقره / 26) خداوند از اينكه (به موجودات ظاهرا كوچكي مانند) پشه و حتي كمتر از آن، مثال بزند شرم نمي‌كند.

5. مورچه‌« قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا الَّنمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ » (نمل / 18) مورچه‌اي گفت: به لانه‌هاي خود برويد.
6. موريانه:« ما دَلَّهُمْ عَلي مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ » (سبا / 14) كسي آنها را از مرگ وي آگاه نساخت مگر موريانه كه عصاي او را مي‌خورد.

7. عنكبوت:« إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ » (عنكبوت / 41) سست‌ترين خانه‌ها، خانه عنكبوت است.

8. پروانه:« يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ » (قارعه / 4) روزي كه مردم مانند پروانه‌هاي پراكنده خواهند بود.

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۲/۱۰ | 23:44 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

بیان قرآن در مورد منابع آب درون زمين

زمر 21: « أَلَمْ تـَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْـزَلَ مِـنَ السَّـمـاءِ مـاءً فـَسـَـلَـكـَهُ يَـنابـِيـعَ فِي الاَرْضِ...»؟

« آيا نمي بيني کـه خـدا از ابـر بـاران نـازل مي کـنـد و آن را وارد مـنـابـع درون زمين مي کند»؟

آيه اظهار مي کند که منابع آبي درون زمين آب باران است. در جهان دانش در اين رابطه يک تئوري مي بينيم که مربوط به قرن هفدهم است (يعني بيش از هزار سال پس از گفته قرآن)، که مي گويد آب منابع زمين همان آب باران است که درون زمين نفوذ مي کند. البته در اين تاريخ قرآنِ ترجمه شده در غرب وجود داشته و احتمال اين که منبع برخي تئوريها قرآن باشد نيز بعيد نيست.

آب باران

فرقان 48: « وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْرًا بَينَ يدَي رَحْمَتِهِ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا = و اوست که بادها را با نويد رحمت فرستاد و از ابر آب طَـهُـور فرو فرستاديم».

آب باران در آيه آبِ طَهُور ناميده شده است. آب طهور يعني چه؟ واژه طهور و طهارت (بمعني مصدري) بمعني: پاکي از نجاست و پليدي است. يعني پاکي از چرک، مدفوع، بو، عرق، کثافت، تعفن و گنديدگي و مواردي از اين قبيل. و طهُور بمعني فاعلي و وصفي بمعني: چيزي است که موارد مزبور را ندارد يا آنها را برطرف مي کند.

حالا چرا آب باران را آب طَهُور ناميده است؟ به اين خاطر که اگر آب هاي زمين در روند تبخير شدن و به جو رفتن و ابر شدن و باريدن نمي بودند آبهاي زمين تعفن مي گرفت. در سال حدوداً 380 هزار کيلومتر مربع آب از سطح آبها و خشکي ها تبخير مي شود.


موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی ، قرآن و آب و هواشناسی

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۰۵ | 23:22 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

ابر و باران از نگاه قرآن و علم

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يؤَلِّفُ بَينَهُ ثُمَّ يجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَينَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ فَيصِيبُ بِهِ مَنْ يشَاءُ وَيصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يشَاءُ يكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ «النور/43»

آيا نديدي که خداوند ابرهايي را به آرامي مي‌راند، سپس ميان آنها پيوند مي‌دهد، و بعد آن را متراکم مي‌سازد؟! در اين حال، دانه‌هاي باران را مي‌بيني که از لابه‌لاي آن خارج مي‌شود؛ و از آسمان -از کوه‌هايي که در آن است [=ابرهايي که همچون کوه‌ها انباشته شده‌اند]- دانه‌هاي تگرگ نازل مي‌کند، و هر کس را بخواهد بوسيله آن زيان مي‌رساند، و از هر کس بخواهد اين زيان را برطرف مي‌کند؛ نزديک است درخشندگي برق آن (ابرها) چشمها را ببرد!

نکات آيه:

1. ابرها براي براي جمع و مرتب شدن چرخانده مي شوند.

2ـ. ابرها مألوف مي شوند.

3. ابرها روي هم متراکم مي شوند.

4. قطره از خلال امتداد ابـر (از امتداد تراکم ابر) مي ريزد.

5. ابرهاي کوه مانند وجـود دارد.

6. در ابرهاي کوه مانند ريزه هاي يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل مي شود.

7. برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است.

1. ابرها براي جمع و مرتب شدن چرخانده مي شوند:

تصاوير زير با ماهواره در طي 11 روز گرفـتـه شده. چنان که در تصويرها مي بـيـنـيـم گـردبـادها ابرها را مي چرخانند و گرداب ابري شکل مي گيرد و ابرها را جمع مي کند. قطر اين ابر حدوداً 200 کيلومتر است و سوراخ مرکز آن کـه مـانند چـشـم مي ماند حـدوداً 10 کـيـلـومـتـر است. («زجو» از جمله به معني: هـل دادن يا پيچاندن يا گرداندن چيزي براي مرتب شدن يا شکل گرفـتن است).

2. ابرها مألوف مي شوند:

به شکلي که در تصوير مي بينيم ابرها با هم مألوف مي شوند. چرا قرآن از واژه تآليف استفاده کرده است؟ تآليف بمعني سازگار نمودن و آشتي دادن دو يا چند چيز مختلف و متفاوت است. علت اين که قرآن واژه تآليف بکار برده اين ا ست که پاره ابرها از نظر دما و غلظت بخار آب و ترکيبات و غيره با هم فرق مي کنند.

3. ابرها روي هم مـتـراکم مي شوند:

ابرها روي هم انباشته و متراکم مي شوند. گاهي تراکم آنها به چند صد متر هم مي رسد.

4. قطره از خلال امتداد ابر (از امتداد تراکم ابر) مي ريزد:

وقتي وضعيت جوي به نقطه بارش برسد ابتدا ذرات آب در بخشهاي بالائي ابر با هم ترکيب مي شوند و قطره هاي ريز در حد سقوط کردن تشکيل مي شـوند. و چنان که قـرآن گفـته از بالا در امتداد تراکم ابر سقوط مي کنند. در مسير سقوط خـود با ميليونها مولکولهاي ديگر آب برخورد مي کنند که جذب آنها مي شود و رفته رفـته بزرگ و بزرگ تر مي شوند. تا اين که به نهايت پائين ابر مي رسند و آن را ترک مي کنند. قطره اي که ابر را ترک مي کند تقريبا 2000 بار بزرگ تر از ذرات موجود در ابر است. (پس از ترک ابر نيز در مسير خود مي توانند با قطره هاي کوچکتري که پيش از آنها از ابر جدا شده اند و بخاطر سبک تري خود سرعت کمتري دارند برخورد کنند و بزرگتر شوند).

5.ابرهاي کوه مانند وجود دارد:

اين نوع ابرهاي کوه مانند البته فقط با رفتن با هواپيما در محيط ابرها مشخص است. و تا پيش از پرواز انسان کسي از آنها خبري نداشت.

6. در ابرهاي کوه مانند ريزه هاي يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل مي شود:

دانه تگرگ همان طور که آيه گفته در اصل ريـزه هاي يـخ اسـت کـه در بـخـش بالائي ابـر است. دانـه تگـرگ وقـتي تشکيل مي شود که بلورهاي يخي در بالاي ابر، قطره هاي آب را که سردي آنـها در دماي زير صفر است ولي يخ نمي زنند جمع مي کند. آن قطره ها که تا زير درجه انجماد سرد هستند به مجردي کـه بـلـورهـاي يخي آنـهـا را لـمـس مي کـنـنـد سريعاً يخ مي زنند. و بلورهاي يخي توسط بادهاي تند خشونت بار در ابر بالا و پائين برده مي شوند، (يا به تعبير قـرآن گـردانـده يـا چـرخـانـده مي شـونـد) کـه باعـث بـرخـورد و تـمـاس آنـهـا با قـطـره هاي بيشتري مي شود. و اين عـمل باعث مي شود که قطره هاي بيشتري دور آنها يخ بزند، و دانه تـگـرگ بـزرگ و بزرگتر بشود. تا جائي که وزن آنها قدري سنگين مي شود کـه بـاد ديگـر نمي تواند آنـهـا را با جـريـان خود به بالا ببرد و در نتيجه سقوط مي کنند. (واژه «زَجْو» که آيه براي بيان شکل گيري ابر بکار گرفته و نحوه نزول تگرگ نيز به آن معطوف نموده، از جمله به معـني: هـل دادن يا پيچانـدن يـا گـردانـدن چـيـزي براي مرتب شدن يا شـکـل گرفـتـن است).


موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی ، قرآن و آب و هواشناسی

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۰۵ | 23:21 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

نقش رعد و برق در بارندگي و رشد گياه

وَمِنْ آياتِهِ يرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَينَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيحْيي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يعْقِلُونَ

و از آيات او اين است که برق و رعد را به شما نشان مي‌دهد که هم مايه ترس و هم اميد است (ترس از صاعقه، و اميد به نزول باران)، و از آسمان آبي فرو مي‌فرستد که زمين را بعد از مردنش بوسيله آن زنده مي‌کند؛ در اين نشانه‌هايي است براي جمعيتي که مي‌انديشند! «الروم/24»

(«طمع» بمعني: چشم داشت بهره وري و برخورداري بيشتر، و چشم داشت به چيز دوست داشتني است).

نکات آيه:

1. برق چشم داشت بهره وري و برخورداري بيشتر را به انسان مي دهد:

برق بخشي از اکسيژن و نيتروژن جو را به هم مي بندد و به ترکيبات شيميائي تبديل مي کند که اکسيد نيتروژن ناميده مي شود. اين ترکيبات بعداً با آب باران ترکيب مي شـونـد و اسـيـد ضـعـيفي را تشکيل مي دهند و بر زمين سقوط مي کنند و به نيترات تبديل مي شوند. و نيترات نيز تغذيه اي بـراي گياهان مي شود. کساني که با کشت سر و کار دارند و يا منافعي در اين زمينه دارند، از وقتي با اين مقوله آشنا شوند، به برق طمع مي کنند. يعني براي بهره وري و برخورداري بـيـشـتـر از کـشـت بـه بـرق چـشـم مي دوزند

2. برق از ابر آب فرو مي فرستد:

برق موجود در ابر ذرات آب را به هم ترکيب مي دهد و قطره هاي بزرگ تري که در حد سقوط کردن مي رسند درست مي شود. بعد قطره سقوط مي کند و در مسير سقوط خود قطره هاي بيشتري را جمع مي کند و بزرگ تر مي شود. (عمل ترکيب شدن قطره هاي ريز آب توسط جريان الکتريسيته در قرن بيستم در آزمايشگاه مشاهده شد).


موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی ، قرآن و آب و هواشناسی

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۰۵ | 23:18 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

موجودات زنده در آسمانها از منظر قرآن

آسمان يكي از شورانگيزترين موضوعات فكري بشر بوده است و اين فكر كه آيا در آسمان موجودات ‏زنده يا عاقل ديگري وجود دارد يا ندارد يكي از دغدغه‌هاي بشر است . برخي آيات قرآن به وجود موجوداتي ‏زنده در آسمان اشاره دارد. مفسران و صاحب‌نظران در اين مورد به اين آيات استدلال كرده‌اند: ‏
‏« و من آياته خلق السموات و الارض و ما بث فيها من دابة و هو علي جمعهم اذا يشاء قدير»‏‎[1]‎
‏« و از نشانه‌هاي [قدرت] اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از [انواع] جنبنده در ميان آن دو ‏پراكنده است و او هر گاه بخواهد برگرد آوردن آنان تواناست.»‏
‏« يسئله من في السموات و الارض كل يوم هو في شأن»‏‎[2]‎
‏« هر كه در آسمان‌ها و زمين است از او درخواست مي‌كند؛ هر زمان، او در كاري است.» ‏
و نيز آياتي ديگر كه تعبير « من في السموات» : رعد/ 15 ـ اسراء /55 ـ مريم / 93 ـ انبياء / 19. ‏
‏« ولله يسجد ما في السموات و ما في الارض من دابة و الملائكة‌ و هم لايستكبرون»‏‎[3]‎
‏« و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است، براي خدا سجده مي‌كنند و تكبر ‏نمي‌ورزند» ‏
‏« تسبح له السموات السبع و الارض و من فيهن»‏‎[4]‎
‏« آسمانهاي هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مي‌گويند.» ‏
‏« الله الذي خلق سبع سموات و من الارض مثلهن ...»‏‎[5]‎
‏« خدا همان كسي است كه هفت آسمان و همانند آنها ( هفت ) زمين آفريد.» ‏
‏« قال ربي يعلم القول في السماء و الارض » ‏‎[6]‎
‏« [پيامبر ] گفت: پروردگارم [هر] گفتار[ي] را در آسمان و زمين مي‌داند» ‏
‏« انا زينا السماء‌الدنيا بزينة‌الكواكب و حفظاً من كل شيطان مارد لايسمعون الي الملا الاعلي و يقذفون ‏من كل جانب » ‏‎[7]‎
‏« ما آسمان دنيا را به آرايش ستارگان درخشنده بياراستيم و آن را از هر شيطنت كار تجاوزگري ‏محفوظ داشتيم به طوري كه نمي‌توانند به سوي مردم بالاتر گوش فرا دارند و اگر بخواهند تجاوز نمايند از هر ‏طرف تيرباران مي‌شوند.»‏‎[8]‎
و نيز آياتي كه تعبير « مشارق و مغارب» دارد (معارج/40 ـ صافات /5 ـ اعراف /137). و نيز كلمه « ‏العالمين» (جهان‌ها) كه هفتاد و سه بار در قرآن تكرار شده است. ‏
‏ ‏
تاريخچه:
انسانها بر اساس هيئت بطلميوسي قرن‌ها فكر مي‌كردند كه ستارگان ميخ‌هاي كوبيده بر سقف ‏آسمان هستند‎[9]‎‏ ولي پس از پيدايش هيئت جديد كپرنيكي و كشفيات تازه در پهنه آسمان به فكر وجود ‏موجودات عاقل و متفكر در كرات ديگر افتادند و در اين مورد به تفكر و جستجو پرداختند و قسمتي از تلاش ‏بشر براي صعود به آسمانها در پي همين جستجوگري بوده است. ‏
ايزاك آسيموف در كتاب اكتشافات قرن بيستم مي‌نويسد: ‏


موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در کیهان شناسی ، اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی ، آسمان در قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۰۳ | 10:56 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

اعجاز علمی قرآن در بیان منشاء حیات بودن آب

و جعلنا من الماء كل شي ء حي (37).پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده:«كل شي ء خلق من الماء» (38).

طبق آيه فوق و فرموده پيامبر،همه موجودات منشا هستي خود را از آب گرفته اند.مرحوم صدوق از جابر بن يزيد جعفي-كه از بزرگان تابعين (39) به شمارمي رود-از امام باقر عليه السلام پرسش هايي دارد،از جمله در رابطه با آغاز آفرينش جهان مي پرسد.امام در جواب مي فرمايد:«اول شي ء خلقه من خلقه،الشي ء الذي جميع الاشياء منه،و هو الماء (40) ،نخستين آفريده اي كه خدا خلق كرد،چيزي است كه تمامي اشيا از آن است و آن آب است ».

مرحوم كليني در روضه كافي روايتي از امام باقر عليه السلام آورده كه در جواب مرد شامي فرموده:«نخست آن چيزي را آفريد كه همه چيزها از آن است و آن چيز كه همه اشيااز آن آفريده شده،آب است.در نتيجه خدا نسب هر چيزي را به آب مي رساند،ولي براي آب نسبي كه بدان منسوب شود قرار نداد» (41).

هم چنين محمد بن مسلم-كه شخصيتي عالي قدر به شمار مي رود-ازامام صادق عليه السلام چنين روايت كرده است:«كان كل شي ء ماء،و كان عرشه علي الماء» (42).

آيه شريفه: و هو الذي خلق السماوات و الارض في ستة ايام و كان عرشه علي الماء (43) ،و او است كه آسمان ها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش[تدبير]او[پيش ازآن]بر آب بود»،دلالت دارد كه پيش از پيدايش جهان هستي،از آسمان ها گرفته تازمين،آب پديد آمده است،زيرا در تعبير«و كان عرشه علي الماء»واژه «عرش »كنايه ازعرش تدبير و منظور،علم خداي متعال است به همه مصالح و شايستگي ها وبايستگي هاي هستي،در برهه اي كه جز آب چيزي نبوده است.در نتيجه آيه كنايه ازآن است كه خداي تعالي بود و هيچ چيز با او نبود،و خداوند پيش از آفرينش جهان ابتدا آب،سپس همه مخلوقات را از آب آفريد.

قرآن كريم در چند جا اشاره دارد كه ريشه زندگي،هم در منشا و پيدايش و هم درصحنه هستي و تداوم حيات،همه از آب است. مي فرمايد:

و جعلنا من الماء كل شي ء حي (44) ،هر چيز زنده اي را از آب پديد آورديم ».

و الله خلق كل دابة من ماء (45) ،خدا هر جنبنده اي را از آب آفريد».

درباره انسان مي گويد:

و هو الذي خلق من الماء بشرا (46) ،و او است كه از آب بشري آفريد».

مقصود از اين آب همان آبي است كه سر منشا همه موجودات است چنان چه درآيات فوق آمده،يا منظور از آب،نطفه است چنان چه در آيه خلق من ماء دافق (47) ،[آدمي]از آبي جهنده آفريده شد». الم نخلقكم من ماء مهين (48) ،مگر شما را از آبي پست نيافريديم؟». مقصود از«پست »بد بو و نفرت آور،بر حسب ظاهر است.ولي بيش تر مفسرين بر اين عقيده اند كه منظور از«ماء»همان پديده نخستين است «اول ما خلق الله الماء (49) ،نخستين چيزي كه خدا آفريد آب بود»،كه تمامي پديده ها از آن ريشه گرفته اند،زيرا بذر نخستين موجود زنده تنها از آب پاشيده شد،همان بذراوليه اي كه به صورت حيوان ساده تك سلولي(آميپ)شكل گرفت و به سوي جان داراني كه اعضاي پيچيده با بيش از يك ميليون سلول پيش رفت كرد.

اما چگونگي پيدايش حيات-در آب اقيانوس ها،درياها و باتلاق ها-از نكات مبهمي است كه هنوز علم تجربي بدان دست نيافته است. از اين رو است كه تئوري تكامل جان داران-به هر شكل و فرضيه اي كه تا كنون مطرح شده-به بررسي مرحله پس از پيدايش نخستين سلول زنده پرداخته است،اما برهه پيش از آن هنوز مجهول مانده است.همين اندازه معلوم گشته كه حيات به اراده الهي-كه بر تمامي مقدرات هستي چيره است-به وجود آمده است و اين امر مسلمي است كه از پذيرش آن گريزي نيست،زيرا كه هم تسلسل باطل است و هم خود آفريني محال.دانش تجربي روز هم خود آفريني را باطل مي شناسد (50).

37- كتاب توحيد صدوق،ص 67،شماره 20،باب التوحيد.

38- كافي شريف،ج 8،ص 94،شماره 67.

39- همان،ص 95،شماره 68.

40- هود 11:7.

41- ر.ك:بصائر جغرافية،نوشته استاد رشيد رشدي بغدادي،ص 208-205.

42- ر.ك:مبادي ء العلوم العامة.ص 57 و نيز كتاب «مع الطب في القرآن الكريم »،ص 21.

43- فرقان 25:6.

44- انبيا 21:30.

45- نور 24:45.

46- فرقان 25:54.

47- طارق 86:6.

48- مرسلات 77:20.

49- تفسير فخر رازي،ج 24،ص 16.

50- براي تفصيل بيش تر ر.ك:التمهيد،ج 6،ص 61-31.


موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۱۰/۳۰ | 0:8 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

اعجاز علمي قرآن در لقاح ابرها و گياهان (باد و باروري ابرها و گياهان)

هر موجود نر و ماده وقتى ثمر مى‏دهند كه زايا باشند و زايا شدن آنها به آميزش دو جنس است.

امّا آميزش هر نوعى با نوع ديگر متفاوت است آميزش گياهان از راه گردافشانى و آميزش ابرها بوسيله برخورد ابرهايى با بار مثبت و منفى و آميزش حيوانات و انسان غالباً با انتقال اسپرم‏ها با شيوه خاص است.
 قرآن كريم به مسأله آميزش و زايا شدن ابرها و گياهان اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
«و ارسلنا الرياح لواقح فانزلنا من السماء ماءً فاستقيناكموه و ما أنتم له بخازنين»(1)
«و بادها را باردار كننده فرستاديم و از آسمان، آبى نازل كرديم، پس شما را بدان سيراب نموديم، و شما خزانه‏دار آن نيستيد».
 و در جاى ديگر قرآن به نقش بادها در شكل‏گيرى ابرها اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
«اللّه الذى يرسل الرياح فتيثر سحاباً فيبسطه فى السماء كيف يشاء و يجعله كسفاً فترى الودق يخرج من خلاله فاذا اصاب به من يشاء من عباده اذا هم يستبشرون »(2)
«خدا همان كسى است كه بادها را مى‏فرستد و ابرى بر مى‏انگيزد و آن را در آسمان - هر گونه بخواهد - مى‏گستراند و انبوهش مى‏گرداند، پس مى‏بينى باران از لابلاى آن بيرون مى‏آيد و چون آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، رسانيد، بناگاه آنان شادمانى مى‏كنند».
 و همين مضمون در سوره فاطر/ 9 آمده است.
نكات تفسيرى:
1. از سياق آيات بر مى‏آيد كه آيه اول و دوم در مقام شمارش آيات الهى و نعمت‏هاى او است و سپس در آيه اول به بحث قيامت اشاره‏اى مى‏شود.
2. شايد بهترين معادل فارسى كلمه لقاح واژه «زايا» است، اين كلمه گاهى لازم است (مثل آنكه مى‏گويند: شتر زايا است) و گاهى متعدى است (شتر نر شتر ماده را لقاح كرد - زاياكرد.) و در لغت به «شتر ماده» كه شير مى‏دهد «اللقحة» گويند.
و به بچه‏اى كه در شكم است ملاقيح گويند. و به منى جنس مذكر نيز «لقاح» گفته شده است.(3)
 و لذا در يك جمع بندى مى‏توان گفت كه لغت لَقاح و لِقاح به معناى نتيجه دادن و زايا بودن يا زايا كردن است. و «لواقح» جمع «لاقح» است.
 تاريخچه:
 در اينجا به دو تاريخچه اشاره مى‏كنيم:
 الف: بشر از دير زمان حتى قبل از اسلام اطلاع داشت كه اگر نرينه‏هاى گياهان را براى گرده افشانى بر سر شاخه‏هاى درختان ميوه به كار نبرند عملاً محصول گياهان بسيار كم مى‏شود مثلاً در عربستان معمول بود كه خوشه‏هاى نرينه خرما را براى گردافشانى بر سر شاخه‏هاى گلدار درختان خرما بپاشند.
امّا در اواخر قرن 18 يا اوايل قرن نوزده و با پيدايش وسايل تحقيقاتى جديد از قبيل ميكروسكپ و غيره... و پيدايش نوابغ و دانشمندان، كشف شد كه بدون عمل جفت‏گيرى و انجام تلقيح در حيوانات و گياهان توليد مثل امكان‏پذير نيست (مگر در برخى گياهان و حيوانات كه تكثيرشان از طريق تقسيم سلول و راههاى ديگر است).
و سپس معلوم شد كه توليد مثل گياهان عموماً بر اساس تلقيح ذرات خيلى ريز و ذره‏بينى بنام گرده يا پولن (polin)  است كه عامل انتقال اين گرده وسايل مختلف مثل حشرات و جريانهاى شديد هواست(4).
 ب: قرن‏ها بشر اطلاعى از كيفيت دقيق نزول باران از ابرها نداشت ولى در سالهاى اخير پس از پيشرفت‏هايى كه در علم فيزيك صورت گرفت و در نتيجه رشته‏هاى جديدى از قبيل هواشناسى (متئررولوژى) تأسيس يافت به مسأله تلقيح ابرها پى بردند و حتى بحث از باران مصنوعى شد.
 و در اينجا متوجه شدند كه بادها نقش عجيبى در زايا شدن ابرها دارند يعنى از طرفى باعث تشكيل قطرات باران و دانه‏هاى برف مى‏شوند و از طرف ديگر در باردار شدن ابرها به الكتريسته و تخليه اين بار نقش دارند(5). (در قسمت بعدى توضيح بيشترى خواهد آمد)
 اسرار علمى:
 در مورد آيات مورد بحث بويژه كلمه «لقاح» مطرح شده در آيه 22 سوره حجر مفسران و صاحبنظران سخنان مبسوطى دارند و سه ديدگاه مختلف در مورد آيه فوق انتخاب شده و هر كدام به نوعى لقاح را اشاره به مسائل علمى معرفى كرده‏اند. كه بدانها اشاره مى‏كنيم:
 الف: مقصود لقاح گياهان است:
 يكى از نويسندگان معاصر مى‏نويسد:
«ما بادها را فرستاديم كه گياهان را آبستن مى‏كنند، در آيه موضوع تلقيح گياهان، به وسيله باد به روشنى بيان شده است. ضمناً مسئله نر و ماده داشتن گياهان نيز استفاده مى‏شود.(6)»
 ملا فتح الله كاشانى (متوفى 988 ق) نيز در تفسير منهج الصادقين لقاح گياهان را به عنوان يكى از دو احتمال در معناى آيه مطرح مى‏كند. و مى‏نويسد: «فرستاديم بادها را آبستنتان به ابر، يعنى بردارندگان ابرها يا آبستن كنندگان درختها را به ميوه؛ چه لواقح لازم و متعددى هر دو آمده.(7)»
 برخى ديگر از نويسندگان نيز آيه فوق را در مورد گياهان دانسته و مى‏نويسند:
 چون گياهان و گلها براى رسيدن به يكديگر هيچ گونه حركتى ندارند بعضى از حشرات و خصوصاً باد عامل اصلى اين وصال گرديده است(8).
 ايشان حتى استفاده مى‏كنند كه قرآن قانون ازدواج را مخصوص انسان و حيوان قرار نداده است(9).
 احمد محمد سليمان در كتاب القرآن و الطب آيه مورد بحث (حجر/ 22) را اشاره به لقاح گياهان دانسته است و سپس عوامل لقاح را به عوامل رئيسى (مثل حشرات) و عوامل غير رئيسى (مثل آب و انسان و...) تقسيم مى‏كند. سپس نقش بادها را در اين زمينه مهم دانسته مى‏گويد علم كشف كرده كه مهمترين گياهان خشكى و آبى بوسيله باد تلقيح مى‏شوند و از اين روست كه قرآن از ميان عوامل لقاح عامل باد را ذكر كرد و سپس اين مطلب را اعجاز قرآن مى‏داند. چرا كه بشريت در اواخر قرن 18 يا اوايل قرن 19 به مسئله تلقيح پى برد. در حالى كه قرآن قرن‏ها قبل از آن تذكر داده بود(10).
 برخى ديگر از صاحبنظران عرب بدون هيچ توضيحى آيه 22 سوره حجر را حمل بر لقاح اشجار كرده‏اند(11).
 ب: مقصود لقاح ابرهاست:
 مرحوم طبرسى‏رحمه الله (548 ق) از اولين كسانى است كه لقاح را به معناى آبستنى ابرها دانسته است و مى‏نويسد: «بادها را لقاح كننده فرستاديم. يعنى وسيله لقاح و آبستنى ابرها به باران مى‏شوند. پس از آسمان آب نازل كرديم، يعنى باران فرستاديم.(12)».
 همين معنا را مهندس بازرگان مى‏پذيرد و مى‏نويسد:
«آيه دلالت بر لقاح ابرها و بارور شدن آنهاست كه در نتيجه آن لقاح، باران مى‏بارد»...
 و در جاى ديگر مى‏نويسند:
«امّا بايد دانست تأمين دو شرط فوق (وجود بخار آب در هوا و اشباع شدن و تقطير آن در رسيدن هواى جوّ به حالت اشباع، كافى براى تشكيل ابر و ريزش باران نيست، يك عمل يا شرط سوم نيز ضرورت دارد: «بارور شدن» يا عمل لقاح (Stimulation Germination) بخار آب ممكن است با وجود رسيدن به حالت اشباع تقطير نشود و وقتى تقطير شد، دانه‏ها آنقدر ريز و معلق در هوا بمانند كه سقوط نكنند و باران نبارد، مگر آنكه با ذرات نامرئى نمك كه به وسيله باد از روى درياها آورده شده است، نطفه‏هاى جذب و آماس كننده‏اى تشكيل شود. يا مهمتر از آن، رطوبت هوا به دور برگه‏هاى متبلور برف كه در ارتفاعات بالاتر منعقد شده و به وسيله باد پوشيده مى‏شود، جمع گردد و بالاخره قطرات ريز اوليه باران در اثر اختلاط و تلاطم و تصادم بادها به هم بپيوندد تا رفته رفته درشت شده در اثر وزن نسبتاً زياد خود از خلال توده‏هاى ابر ساقط گردد...
 تخليه برق مابين توده‏هاى مختلف ابر كه در اثر اصطكاك با عواض زمين و اجسام معلق در باد داراى الكتريسته‏هاى مخالف مى‏شوند و اين تخليه توأم با روشنائى و غرش شديد، يونيزه شدن هوا و تشكيل اُزن است كمك فراوان به پيوستن و درست شدن و پختن قطرات مى‏نمايد...
 خلاصه آنكه تشكيل و تقويت ابر و مخصوصاً نزول باران يا برف بدون عمل لقاح كه با دخالت و تحريك باد صورت مى‏گيرد، عملى نمى‏شود.»(13)
 سپس ايشان بقيه مفسران را تخطئه مى‏كند كه صراحت نداشته‏اند زيرا از كيفيت موضوع اطلاع نداشته‏اند(14).
 احمد امين نيز مى‏نويسد: «منظور (از آيه) همان تأثيرى است كه باد در اتحاد الكتريسته مثبت و الكتريسته منفى در دو قطعه ابر و آميزش و لقاح آنها دارد بنابراين آيه شريفه يك معجزه جاودانى است زيرا حدود هزار و سيصد و نود سال پيش، موضوعى را بيان داشته كه عصاره و نتيجه تحقيقات علمى جديد است.»(15).
 استاد مكارم شيرازى نيز تفسير لقاح ابرها را براى آيه مى‏پذيرند. و تفسير لقاح گياهان را رد مى‏كنند ايشان مى‏نويسند:
«لواقح» جمع «لاقح» به معناى بارور كننده است، در اينجا اشاره به بادهائى است كه قطعات ابر را به هم پيوند مى‏دهد و آنها را آماده باران مى‏سازد.
 سپس به دليل رد تفسير لقاح گياهان مى‏پردازند و مى‏نويسند: «نمى‏توان آيه فوق را اشاره به (لقاح گياهان) دانست چرا كه بعد از اين كلمه بلا فاصله نازل شدن باران از آسمان (آن هم با فاء تفريع) آمده است كه نشان مى‏دهد تلقيح كردن بادها مقدمه‏اى براى نزول باران است».
 البته ايشان تذكر مى‏دهند كه لقاح گياهان را برخى به عنوان اعجاز علمى آيه فوق مطرح كرده‏اند(16).
 احمد عمر ابو حجر نيز آيه 22 سوره حجر را به معناى لقاح ابرها گرفته‏اند و توضيحات مفصلى مى‏دهند(17).
 ج: مقصود لقاح ابرها و گياهان است:
 برخى از نويسندگان آيه 22 سوره حجر را ناظر به تلقيح در عالم نباتات (گياهان) و دنياى ابرها دانسته‏اند(18).
 يكى ديگر از نويسندگان با طرح دو آيه مورد بحث (حجر/ 22 - روم/ 47) آنها را اشاره به «بادهاى نر» كه ابرها را حركت مى‏دهند و در سر زمين‏هاى ديگر مى‏برند و به باران تبديل مى‏شود، مى‏داند.
 و سپس در زير آيات فوق نقش بادها در گرده افشانى گلها و كشاورزى را مطرح مى‏كند و آن را يكى از پيشگوئى‏هاى علمى قرآن مى‏داند(19).
 مهندس محمد على سادات با طرح آيه 22 سوره حجر مى‏نويسند:
«با در نظر گرفتن اطلاعات و معلوماتى كه علوم جديد تا به امروز در اختيار بشر قرار داده، بوضوح پيداست كه آيه مذكور با معرفى باد به عنوان وسيله تلقيح در حالت كلى، پرده از روى دو راز بزرگ عالم خلقت (تلقيح گياهان - تلقيح ابرها) برداشته و قرنها قبل از اينكه بشر به اتكاء علم و دانش خود پى به وجود آنها برد، آنها را براى بشر تعليم فرموده. يكى از اين دو اصل مسلم علمى همانا نقش اصلى و اساسى باد در تلقيح نباتات مى‏باشد و امّا اصل ديگر موضوع تلقيح ابرها مى‏باشد.»(20).
 سپس ايشان با رد انحصار معناى آيه به تلقيح گياهان بخاطر حرف «فاء» «فانزلنا من السماء ماءً » مى‏نويسد:
«با اندك تعمقى در متن آيه و مقايسه آن با ساير آيات مشابه بوضوح پيداست كه قسمت اول آيه حالت كلى داشته و حالت حصر و انحصارى در بين نيست. به عنوان مثال شواهدى از خود قرآن نقل مى‏شود:
«و هو الذى انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات كل شى‏ء»(21)
«و او كسى است كه آب را از آسمان فرو فرستاد و سپس بيرون آورديم بسبب آب هر گياه و روئيدنى را...»
 و همينطور آيه 57 سوره اعراف مى‏فرمايد «فانزلنا به‏الماء فاخرجنا به‏من كل الثمرات»
«و به وسيله آن آب را فرو فرستاديم سپس بوسيله آن آب، بيرون آورديم از زمين تمام ثمرات را» در هر كدام از آيات مذكور تنها به يك فونكسيون آب و صرفاً به يكى از نتايج و اثرات نزول آن كه روئيدن نباتات باشد، اشاره گرديده است در صورتى كه مى‏دانيم نتايج حاصله از نزول آب تنها به اين يك مورد خلاصه نمى‏گردد. (در حالى كه هر دو مورد حرف «ف» به اول «اخرجنا» اضافه شده است).
 پس اگر در آيه شريفه مورد بحث نزول آب از آسمان را تنها يكى از نتايج عمل تلقيح بوسيله باد بدانيم، نه تنها تناسب با مورد خواهد داشت بلكه در غير اين صورت انحصار بى جائى از پيش خود بر آيه تحميل كرده‏ايم.(22)»
 بررسى:
 در اينجا تذكر چند نكته لازم است:
1. كلمه «لواقح» در آيه «وارسلنا الرياح لواقح »(23) مى‏تواند به چهار معنا تصور شود:
 الف: و بادها را زايا و آبستن (حامل ابر) فرستاديم.
 ب: و بادها را زايا و آبستن (گرده گياهان) فرستاديم.
 ج: و بادها را زايا كننده و آبستن كننده (ابرها) فرستاديم.
 د: و بادها را زايا كننده و آبستن كننده (گياهان) فرستاديم.
 از آنجا كه لواقع در آيه بصورت مطلق آمده و مشخص نشده كه لازم يا متعدى است و در صورت متعدى بودن، متعلق آن ابرها يا گياهان است پس نمى‏توانيم هيچكدام از چهار احتمال را از آيه نفى كنيم.
 بلى در ادامه مى‏فرمايد «فانزلنا من السماء ماءً»(24) و تفريع و نتيجه‏گيرى نزول باران از آسمان بدنبال فرستادن ابرها مى‏توان قرينه باشد كه مراد آيه احتمال «الف يا ج » است. (حامل ابر بودن يا زايا كردن ابرها).
 ولى از طرف ديگر مى‏توان گفت كه صدر آيه يك مطلب كلى را مى‏گويد (لقاح بادها) اعم از لقاح ابرها يا گياهان و در دنباله آيه يكى از نتايج اين لقاح را تذكر مى‏دهد. و يا مصداق اكبر آيه را تذكر مى‏دهد و يا مصداقى از آيه را متذكر مى‏شود كه بشر از آن اطلاع نداشته و اعجاز قرآن را اثبات مى‏كند.
 همانطور كه گذشت اين مطلب در برخى از آيات ديگر قرآن مشابه دارد. مثل: « و هو الذى انزل من السماء ماءً فاخرجنا به نبات كل شى‏ء»(25) پس انحصار آيه در لقاح ابرها (ديدگاه دوم) يا لقاح گياهان (ديدگاه اول) دليل قاطعى ندارد. و معناى آيه اعم است.
2. «لقاح» در آيه مورد بحث مى‏تواند چيزى فراتر از لقاح ابرها و گياهان باشد و لقاح ابرها و گياهان دو مصداق براى لقاح باد است. و ممكن است در آينده با پيشرفت علمى بشر تأثيرات ابرها در موارد ديگرى نيز اثبات شود.
3. اشاره علمى قرآن به لقاح ابرها در آيه 22 سوره حجر مى‏تواند نوعى اعجاز علمى قرآن بشمار آيد چرا كه اين مطلب تا سالهاى اخير براى بشر روشن نشده بود امّا اشاره قرآن به لقاح گياهان هر چند كه مطلب شگفت آورى است امّا اعجاز علمى قرآن به شمار نمى‏آيد چرا كه انسان‏ها حتى قبل از اسلام بصورت اجمالى از تأثير گرده افشانى برخى گياهان اطلاع داشتند.(مقاله از دکتر محمد علي رضايي اصفهاني)
 پي‌ نوشت:
1. حجر/ 22.
2. روم/ 48.
3. ر.ك: مفردات راغب، ماده لقح.
4. ر.ك: احمد محمد سليمان، القرآن و الطب، ص 23 - 26 و نيز مهندس محمد على سادات، زنده جاويد و اعجاز جاويدان، ص 31 به بعد.
5. ر.ك: مهندس بازرگان، باد و باران در قرآن، ص 59 و نيز سادات، زنده جاويد و اعجاز قرآن، ص 35 به بعد.
6. عباسعلى سرفرازى، رابطه علم و دين، ص 36.
7. منهج الصادقين، ج 5، ص 158، چاپ كتابفروشى اسلاميه، 1346 ق.
8. عبد الكريم هاشمى نژاد، رهبران راستين، ص 259 و 263 و م. حقيقى، فروغ دانش جديد در قرآن و حديث، ج 2، 23.
9. ر.ك: آية اللّه خوئى، مرزهاى اعجاز، ص 118 ترجمه استاد جعفر سبحانى.
10. برگرفته از احمد محمد سليمان، القرآن و الطب، ص 24 - 26 دار العودة، بيروت.
11. الشيخ خالد عبد الرحمن العك، الفرقان و القرآن، ص 511.
12. مجمع البيان، ج 3، ص 334، مطبعة العرفان، بيروت.
13. ايجاد باران مصنوعى مانند تلقيح مصنوعى حيوانات است به اين ترتيب كه در هواى صاف يا با قطعات متفرق ابر كه گرم و مرطوب و آماده براى ابر شدن بوده ولى در حال تأخير تعادل باشد گرد يخ متبلور (انيدريد كربنيك) يا بعضى املاح سرد و جاذب الرطوبة يا غبار آب بوسيله هواپيما مى‏پاشند.
14. ر.ك: باد و باران در قرآن، ص 59 و 126.
15. احمد امين، راه تكامل، ص 57.
16. تفسير نمونه، ج 11، ص 61 و نيز قرآن آخرين پيامبر، ص 197.
17. ر.ك: احمد ابو حجر، التفسير العلمى للميزان، ص 461 - 463.
18. گودرز نجفى، مطالب شگفت‏انگيز قرآن، ص 62.
19. ر.ك: مصطفى زمانى، پيشگوئى‏هاى علمى قرآن، ص 91 - 93.
20. زنده جاويد و اعجاز جاويدان، مهندس محمد على سادات، ص 35 - 36 با تلخيص.
21. انعام/ 29.
22. همان، ص 39.
23. حجر/ 22.
24. حجر/ 22.
25. انعام/ 29 و مشابه آن اعراف/ 57. (پس از فاء در «فاخرجنا» يكى از ثمرات باران بيان شده يعنى روئيدن گياهان، ولى ثمرات باران منحصر در اين مورد نيست).


موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۲ | 22:54 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

عجایب زنبور عسل و عسل

]وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ - ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[[1]

ترجمه :

پروردگار تو به زنبور عسل وحي (الهام غريزي) فرستاد كه از كوهها و درختان و داربستهايي كه مردم مي‏سازند خانه‏هايي برگزين .

سپس از تمام ثمرات تناول كن ، و راههايي را كه پروردگارت براي تو تعيين كرده به راحتي بپيما ، از درون شكم آنها نوشيدني خاصي خارج مي‏شود ، به رنگهاي مختلف ، كه در آن شفاي مردم است در اين امر نشانه روشني است براي جمعيتي كه اهل فكرند .

  تفسير :

در اينجا قرآن در زمينه نعمتهاي مختلف الهي و بيان اسرار آفرينش سخن از زنبورعسل(نحل) و سپس خود عسل به ميان مي‏آورد ، اما در شكل يك ماموريت الهي و الهام مرموز كه نام وحي بر آن گذارده شده است .

كلمه وحي در اصل چنانكه راغب در مفردات مي‏گويد : به معني اشاره سريع است سپس به معني القا كردن مخفيانه سخني آمده است ، ولي در قرآن مجيد وحي در معاني مختلفي به كار رفته ، كه همه بازگشت به همان معني اصلي مي‏كند :

 از آن جمله  وحي  به معني الهام است ، خواه الهام  خود آگاه باشد  ( در مورد انسانها ) مانند: ]وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ [[2]

(ما به مادر موسي الهام كرديم كه نوزادت را شير ده و هر گاه از دستيابي دشمنان بر او ترسيدي او را به آغوش امواج دريا بسپار)

 و خواه به صورت ناآگاه و الهام غريزي باشد ، چنانكه در مورد زنبور عسل در آيات فوق خوانديم ، زيرا مسلم است ، وحي در اينجا همان فرمان غريزه و انگيزه‏هاي ناخودآگاهي است كه خداوند در جانداران مختلف آفريده است .
نکته علمي :

در اين جا اين سؤال پيش مي‏آيد كه غرائز و يا الهام غريزي منحصر به زنبوران عسل نيست و در همه حيوانات وجود دارد ، چرا تنها در اينجا اين تعبير آمده است ؟

با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤال روشن مي‏شود و آن اينكه : امروز كه زندگي زنبوران عسل دقيقا از طرف دانشمندان مورد بررسي عميق قرار گرفته ثابت شده است كه اين حشره شگفت‏انگيز آنچنان تمدن و زندگي اجتماعي شگفت‏انگيزي دارد كه از جهات زيادي بر تمدن انسان و زندگي اجتماعي او پيشي گرفته است .البته كمي از زندگي شگرفش در گذشته روشن بوده ، ولي هرگز مثل امروز ابعاد مختلف آن كه هر يك از ديگري عجيبتر است شناخته نشده بود ، قرآن به طرز اعجاز آميزي با كلمه وحي به اين موضوع اشاره كرده است[3] ، تا اين واقعيت را روشن سازد كه زندگي زنبوران عسل را هرگز نبايد با انعام و چهار پايان و مانند آنها مقايسه كرد ، و شايد همين انگيزه‏اي شود كه به درون جهان اسرار آميز اين حشره عجيب گام بگذاريم و به عظمت و قدرت آفريدگارش آشنا شويم ، و اين است رمز دگرگون شدن لحن كلام در اين آيه نسبت به آيات گذشته .

- اما اينکه عسل در كجا ساخته مي‏شود ؟ شايد هنوز بسياري از افراد فكر مي‏كنند كه برنامه كار زنبوران عسل اين است كه شيرة گلها را مكيده و در دهان خود جمع و در كندو ذخيره مي‏كنند ، در حالي كه چنين نيست آنها شيره‏هاي گلها را به بعضي از حفره‏هاي درون بدن خود كه زنبورشناسان به آن (چينه‏دان) مي‏گويند مي ‏فرستند ، و در آنجا كه حكم يك كارخانه كوچك مواد شيميائي دارد تغيير و تحولهاي مختلفي پيدا كرده ، شهد گلها به عسل تبديل مي‏گردد ، و مجددا زنبور ، عسل ساخته شده را از بدن خود بيرون مي‏فرستد عجيب اينكه سوره نحل ، از سوره‏هاي مكي است و مي‏دانيم در منطقه مكه نه گل و گياهي وجود دارد و نه زنبوران عسل ، ولي قرآن با اين دقت و ظرافت از آن سخن مي‏گويد و با تعبير جالبي مانند] َخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ[: از درون زنبوران مايعي خارج مي‏شود به رنگهاي مختلف حتي به ريزه‏كاريهاي ساختن عسل نيز اشاره كرده است[4] . و رنگ عسل ، بر حسب آنكه زنبور بر چه گل و ثمره‏اي نشسته و از آن بهره‏گيري كرده باشد تفاوت مي‏كند .

اين نكته امروز ثابت شده است كه عسل هرگز فاسد نمي‏شود ، يعني از غذاهايي است كه هميشه تازه و زنده بدست ما مي‏رسد، و حتي ويتامينهاي موجود خود را هرگز از دست نمي‏دهد ، علت اين موضوع را دانشمندان وجود پتاسيم مي‏دانند كه در آن بطور فراوان وجود دارد و مانع ريكربها است ، و علاوه بر آن داراي مقداري مواد ضدعفوني كننده مانند اسيدفورميك نيز هست لذا عسل هم خاصيت جلوگيري از رشد ميكرب دارد و هم ميكرب كش است ، و به همين جهت مصريان قديم كه از اين خاصيت عسل آگاه بودند براي موميائي كردن مردگان خود از آن استفاده مي‏كردند .

عسل را نبايد در ظرفهاي فلزي ذخيره كرد ، اين مطلبي است كه دانشمندان به ما مي‏گويند و جالب اينكه قرآن به هنگامي كه از زنبوران عسل سخن مي‏گويد مي‏فرمايد]مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ[ يعني خانه‏هاي زنبوران عسل را تنها در سنگها و چوبها خلاصه مي‏كند.[5]

نكته مهم ديگر اينكه براي رسيدن به خواص درماني و بهداشتي عسل بايد هرگز آنرا حرارت ندهند و به صورت پخته در ميان غذاهاي ديگر استفاده نكنند ، بعضي معتقدند تعبير قرآن به شراب ( نوشيدني ) در مورد عسل اشاره به همين نكته كه آنرا بايد نوشيد .
بررسي

در اينکه عسل خواص غذايي ودرماني فراوان دارد ، جاي ترديد نيست همان گونه که اشاره صريح قرآن به (شفاء ) بودن عسل ]فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ[ يک مطلب علمي است[6] .

نکته دوم : با توجه به اينکه قبلا در فرهنگ پزشکي بشر تا حدودي پي به اين مطلب برده بودند و امثال (بقراط ) از روش شفا بخشي عسل استفاده مي کردند و حتي درتورات نيز از عسل به نيکي ياد شده است .

پس نمي توان گفت که اين مطلب اعجاز علمي قرآن کريم است . فقط مي توانيم بگوييم که اين آيه قرآن ]فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ[ارشادي است يعني تاييد مطلبي است که پزشکان و کتب مقدس قبل از اسلام متذکر آن شده بودند[7] .

پس اين مطلب يک اعجاز علمي قرآن نيست . بلکه يک مطلب علمي است که قرآن کريم بر آن مهر تأييد زده است .

[1] : سوره نحل / 68-69

[2] : سوره قصص / 7

[3] : تفسير نمونه ج : 11  ص :  297

[4] : تفسير نمونه ج : 11  ص :  301

[5] : همان،  ص :  305

[6] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ،ج2 ، ص416

[7] : همان  ، ص417

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:20 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

بیان قرآن در تشکیل تمام اجسام از اتم

] قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ- اللَّهُ الصمَد[ [1]

ترجمه :

بگو : خداوند يكتا و يگانه است .

خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او مي‏كنند.

تفسير :

آيه در توصيف ذات مقدس يكتا مي‏فرمايد : او خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او مي‏كنند]اللَّهُ الصمَدُ [ .

 براي صمد در روايات و كلمات مفسران و ارباب لغت معاني زيادي ذكر شده است :

- راغب در مفردات مي‏گويد : صمد به معني آقا و بزرگي است كه براي انجام كارها به سوي او مي‏روند.

- و بعضي گفته‏اند : صمد به معني چيزي است كه تو خالي نيست بلكه پر است .

-  در مقاييس اللغة آمده است كه صمد دو ريشه اصلي دارد : يكي به معني قصد است ، و ديگري به معني صلابت و استحكام و اينكه به خداوند متعال صمد گفته مي‏شود به خاطر اين است كه بندگانش قصد درگاه او مي‏كنند . و شايد به همين مناسبت است كه معاني متعدد زير نيز در كتب لغت براي  صمد ذكر شده است :

 شخص بزرگي كه در منتهاي عظمت است ، و كسي كه مردم در حوائج خويش به سوي او مي‏روند كسي كه برتر از او چيزي نيست ، كسي كه دائم و باقي بعد از فناي خلق است .

 و در حديثي مي‏خوانيم كه محمد بن حنفيه از امير مـؤمنان علي(عليه‏السلام) درباره صمد سؤال كرد حضرت (عليه‏السلام) فرمود : تأويل صمد آن است كه او نه اسم است و نه جسم ، نه مانند و نه شبيه دارد ، و نه صورت و نه تمثال نه حد و حدود ، نه محل و نه مكان ، نه كيف و نه اين نه اينجا و نه آنجا ، نه پر است و نه خالي ، نه ايستاده است و نه نشسته ، نه سكون دارد و نه حركت ، نه ظلماني است نه نوراني ، نه روحاني است و نه نفساني ، و در عين حال هيچ محلي از او خالي نيست ، و هيچ مكاني گنجايش او را ندارد ، نه رنگ دارد و نه بر قلب انساني خطور كرده ، و نه بو براي او موجود است ، همه اينها از ذات پاكش منتفي است .

اين حديث به خوبي نشان مي‏دهد كه صمد مفهوم بسيار جامع و وسيعي دارد كه هر گونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفي مي‏كند ، چرا كه  اسمهاي مشخص و محدود ، و همچنين جسميت و رنگ و بو و مكان و سكون و حركت و كيفيت و حد و حدود و مانند اينها ، همه از صفات ممكنات و مخلوقات است ، بلكه غالبا اوصاف جهان ماده است ، و مي‏دانيم خداوند از همه اينها برتر و بالاتر است .
نکته علمي :

در اكتشافات اخير آمده است كه تمام اشياء جهان ماده ، از ذرات بسيار كوچكي بنام اتم تشكيل يافته  و اتم خود نيز مركب از دو قسمت عمده است : هسته مركزي ، و الكترونهايي كه به دور آن در گردش است ، و عجب اينكه در ميان آن هسته و الكترونها فاصله زيادي وجود دارد ( البته زياد در مقايسه با حجم اتم ) به طوري كه اگر اين فاصله برداشته شود اجسام به قدري كوچك مي‏شوند كه براي ما حيرت‏آور است .

مثلا اگر فاصله‏هاي اتمي ذرات وجود يك انسان را بردارند و او را كاملا فشرده كنند ممكن است به صورت ذره‏اي درآيد كه ديدنش با چشم مشكل باشد ولي با اين حال تمام وزن بدن يك انسان را دارا است (مثلا همين ذره ناچيز 60 كيلو وزن دارد) .

بعضي با استفاده از اين اكتشاف علمي و با توجه به اينكه يكي از معاني صمد وجودي است كه تو خالي و اجوف نيست ، چنين نتيجه گرفته‏اند كه قرآن مي‏خواهد با اين تعبير هرگونه جسمانيتي را از خدا نفي كند ، چرا كه تمام اجسام از اتم تشكيل يافته‏اند ، و اتم تو خالي است.  و به اين ترتيب آيه مي‏تواند يكي از معجزات علمي قرآن باشد .[2]

ولي نبايد فراموش كرد كه صمد در اصل لغت به معني شخص بزرگي است كه همه نيازمندان به سوي او مي‏روند و از هر نظر پر و كامل است ، و ظاهرا بقيه معاني و تفسيرهاي ديگري كه براي آن ذكر شده ، به همين ريشه باز مي‏گردد .

[1] : سوره اخلاص‏ /  1-2

[2] : تفسير نمونه ج : 27  ص :  440

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:19 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

لقاح ابرها

هر موجود نر و ماده اي وقتي ثمر مي دهند که زايا باشند و زايا شدن آنها به آميزش دو جنس است . اما آميزش هر نوعي با نوع ديگر متفاوت است آميزش گياهان از راه گرده افشاني و آميزش ابرها بوسيله برخورد ابرهايي با بار مثبت و منفي و آميزش انسانها و حيوانات با انتقال اسپرم ها با شيوه خاص است .

قرآن کريم به مسأله آميزش و زايا شدن ابرها اشاره مي کند و مي فرمايد :

]وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ[[1]

- ما بادها را براي تلقيح ( ابرها و بهم پيوستن و بارور ساختن آنها ) فرستاديم ، و از آسمان آبي نازل كرديم با آن سيراب ساختيم ، در حالي كه شما توانائي حفظ و نگهداري آن را نداشتيد .
نکته علمي

(لواقح) جمع( لاقح) به معني بارور كننده است ، و در اينجا اشاره به بادهايي است كه قطعات ابر را به هم پيوند مي‏دهد ، و آنها را آماده باران مي‏سازد .

گرچه بعضي از دانشمندان معاصر خواسته‏اند اين آيه را اشاره به تلقيح گياهان بوسيله بادها و گردافشاني بگيرند[2] : و از اين راه به يكي از مسائلي علمي كه در عصر نزول قرآن مورد توجه جوامع بشري نبود تفسير كنند ، و از دلائل اعجاز علمي قرآن بشمارند ، ولي در عين قبول اين واقعيت كه وزش بادها اثر عميقي در جابجا كردن گرده‏هاي نطفه نر و بارور ساختن گياهان دارند نمي‏توان آيه فوق را اشاره به آن دانست .

چرا كه بعد از اين كلمه بلافاصله ، نازل شدن باران از آسمان ( آنهم با فاء تفريع ) آمده است ، كه نشان مي‏دهد تلقيح كردن بادها مقدمه‏اي براي نزول باران است .

به هر حال تعبير فوق از زيباترين تعبيراتي است در مورد ابرها و تولد باران از آنها ممكن است گفته شود . ابرها را به مادران و پدراني تشبيه كرده كه به كمك بادها آميزش مي‏كنند و باردار مي‏شوند و فرزندان خود ، دانه‏هاي باران ، را به زمين مي‏نهند .

در نهايت آيت الله مکارم شيرازي تفسير لقاح ابرها را براي آيه مي پذيرند و تفسير لقاح گياهان را رد مي کنند.[3]

مرحوم طبرسي (ره) نيز لقاح را به معني آبستني ابرها دانسته اند و مي نويسند :

(بادها را لقاح کننده فرستاديم .يعني وسيله لقاح و آبستني ابرها به باران مي شوند .پس از آسمان آب نازل کرديم ، يعني باران فرستاديم[4] )

استاد محمد تقي مصباح در اين مورد چنين مي نويسند :

به احتمال قوي ، اين باروري در ارتباط با آمدن باران است برخي مطالعات در دانش جديد نيز باروري ابرها را ( براي آمدن باران ) در ارتباط با بادها و نوع آن مي دانند براي اين که بخار آب به صورت ابر در هوا متراکم است به آب تبديل شود، بايد کاتاليزوري ( واسطه و عامل مساعد ) وجود داشته باشد و باد، نقش اين کاتاليروز را به عهده دارد وبا فعل و انفعال هاييکه در ابرها انجام مي دهد بي درنگ آن ها را بارور مي کند وباران سرازير مي شود .[5]

مهندس بازرگان در اين زمينه مي نويسد :

وجود بخار آب در هوا و اشباع شدن و تقطير آن در رسيدن هواي جو به حالت اشباع ، کافي براي تشکيل ابر و ريزش باران نيست ، يک عمل يا شرط سوم نيز ضرورت دارد (بارور شدن ) يا عمل لقاح بخار آب ممکن است با وجود رسيدن به حالت اشباع تقطير نشود مگر آنکه با ذرات نامرئي نمک  که به وسيله باد از روي درياها آورده شده است ، نطفه هاي جذب و آماس کننده اي تشکيل شود يا مهمتر از آن رطوبت هوا به دور برگه هاي متبلور برف که در ارتفاعات بالاتر منعقد شده و به وسيله باد پتوشيده مي شود جمع گردد و بالاخره قطرات ريز اوليه باران در اثر اختلاط وتلاطم و تصادم بادها به هم بپيوندد تا رفته رفتهت درشت شده در اثر وزن نسبتا زياد خود از خلال توده هاي بر ساقط گردد....

تخليه برق مابين توده هاي مختلف ابر که در اثر اصطحکاک با عوارض زمين و اجسام معلق در باد داراي الکتريسته هاي مخالف مي شوند و اين تخليه ،توأم باروشنائي و غرق شديد ، يونيزه شدن هوا و تشکيل ازن است که کمک فراوان به پيوستن و درست شدن و پختن قطرات مي نمايد ...

خلاصه آنکه تشکيل و تقويت ابر و مخصوصا نزول باران ويا برف بدون عمل لقاح که با دخالت و تحريک باد صورت مي گيرد ، عملي نمي شود.[6]
بررسي

کلمه لواقح درآيه (وارسلنا الرياح لواقح[7])مي تواند به چهار معنا تصور شود :

الف : وبادها را زايا و آبستن (حامل ابر )فرستــــــــــاديم

ب : وبادها را زايا و آبستن (گرده گياهان ) فرستـــــــاديم

ج : وبادها را زايا کننده وآبستن کننده (ابرها ) فرستاديـــم

 د : وبادها را زايا کننده وآبستن کننده (گياهان ) فرستاديم

از آنجا که لواقح در آيه بصورت جمع آمده ومشخص نشده که لازم يا متعدي است و در صورت متعدي بودن ، متعلق آن ابرها يا گياهان است پس نمي توانيم هيچکدام از چهار احتمال را از آيه نفي کنيم .

چون در ادامه مي فرمايد(فانزلنا من السماء ماء)وتفريع ونتيجه گيري نزول باران از آسمان بدنبال فرستادن ابرها مي تواند قرينه باشد که مراد آيه احتمال (الف يا ج) است .(حامل ابر بودن يا زايا کردن ابرها )

ولي از طرف ديگر مي توان گفت که صدر آيه يک مطلب کلي را مي گويد (لقاح بادها) اعم از لقاح ابرها يا گياهان و در دنباله آيه يکي از نتايج اين لقاح را تذکر مي دهد ويا مصداق اکبر آيه را تذکر مي دهد ويا مصداقي از آيه را متذکر مي شود که بشر از آن اطلاع نداشته و اعجاز قرآن را اثبات مي کند[8].

نکته دوم : اشاره علمي قرآن به لقاح ابرها هر چند که اين مطلب شگفت آوري است اما اعجاز علمي قرآن به شمار نمي آيد چرا که انسان ها حتي قبل از اسلام به صورت اجمالي از تاثير گرده افشاني برخي گياهان اطلاع داشتند[9] .

[1]  : حجر/22

[2] : طنطاوی ،القرآن  وعلوم العصريه ،ص،39

[3] : تفسير نمونه ج : 11  ص :  61

[4] : طبرسی ، ابی علی الفضل بن حسن ، مجمع البيان ، جلد 3 ، ص 334

[5] : محمد تقی مصباح ، جهان شناسی ، ص 62

[6] : مهندس مهدی بازرگان ، باد وباران در قرآن ، ص 59و126

[7] : سوره حجر/22

[8] : دکتر محمد علی رضايي اصفهانی ، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج2، ص 292و293

[9] : همان، ص 293

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:18 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

زوجیت در گیاهان از منظر آیات قرآن

زوجيت به معناي دو تا بودن ، نر و ماده بودن مي آيد و قرآن کريم در آيات متعدد به زوجيت گياهان بلکه همه اشياء اشاراتي کرده است . تفسير نمونه در مورد اين دسته از آيات اينچنين بحث مي کند :

 ]وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[[1]

ترجمه :

و او كسي است كه زمين را گسترد و در آن كوهها و نهرهايي قرار داد و از تمام ميوه‏ها در آن دو جفت آفريد . ( پرده سياه ) شب را بر روز مي‏پوشاند ، در اينها آياتـي است براي آنها كه تفكر مي‏كنند .

تفسير:

 ]وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ) اشاره دارد به اينكه ميوه‏ها موجودات زنده‏اي هستند كه داراي نطفه‏هاي نر و ماده مي‏باشند كه از طريق تلقيح ، بارور مي‏شوند .

اگر( لينه )دانشمند و گياه‏شناس معروف سوئدي در اواسط قرن 18 ميلادي موفق به كشف اين مسئله شد كه زوجيت در جهان گياهان تقريبا يك قانون عمومي و همگاني است و گياهان نيز همچون حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده ، بارور مي‏شوند و ميوه مي‏دهند ، قرآن مجيد در يكهزار و يكصد سال قبل از آن ، اين حقيقت را فاش ساخت ، و اين خود يكي از معجزات علمي قرآن مجيد است كه بيانگر عظمت اين كتاب بزرگ آسماني مي‏باشد .

شكي نيست كه قبل از لينه بسياري از دانشمندان اجمالا به وجود نر و ماده در بعضي از گياهان پي برده بودند ، حتي مردم عادي مي‏دانستند كه مثلا اگر نخل را بر ندهند يعني از نطفه نر روي قسمتهاي ماده گياه نپاشند ثمر نخواهد داد ، اما هيچكس بدرستي نمي‏دانست كه اين يك قانون تقريبا همگاني است ، تا اينكه لينه موفق به كشف آن شد ، ولي همانگونه كه گفتيم قرآن قرنها قبل از وي ، از روي آن پرده برداشته بود .
نکته علمي :

در قرآن مجيد ، آيات فراواني است كه پرده از روي يك سلسله اسرار علمي كه در آن زمان از چشم دانشمندان پنهان بوده ، برداشته ، كه اين خود نشانه‏اي از اعجاز و عظمت قرآن است و محققاني كه در باره اعجاز قرآن بحث كرده‏اند ، غالبا به قسمتي از اين آيات اشاره نموده‏اند.[2]

يكي از اين آيات آيه‏اي است كه در بالا ذكر شد كه درباره زوجيت گياهان بحث مي‏كند ، همانگونه كه گفتيم مسأله زوجيت در جهان گياهان به صورت يک قضيه جزئي براي بشر از قديم الايام شناخته شده بود ، اما به عنوان يك قانون كلي و همگاني ، نخستين بار در اروپا در اواسط قرن هيجدهم بوسيله دانشمند ايتاليائي لينه پرده از روي آن برداشته شد ، اما قرآن  مجيد قبل از هزار سال حتي بيشتر خبر داده بود.

تفسير نمونه در ذيل آيه 7 سوره(شعرا)در مورد زوجيت گياهان در قرآن چنين بحث ميکند:

]أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ[[3]

ترجمه :

آيا آنها به زمين نگاه نكردند ، چه اندازه در آن از انواع گياهان آفريديم.

تفسير :

در آيه مورد بحث سخن از اعراض کافران از آيات تكويني و نشانه‏هاي خدا در پهنه آفرينش است ، آنها نه تنها ، گوش جان خود را بر سخنان پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) مي ‏بستند ، بلكه چشمهاي خود را نيز از ديدن نشانه‏هاي حق در اطراف خود محروم مي ‏ساختند.قرآن مي فرمايد: آيا آنها به زمين نگاه نكردند چه بسيار گياهان از انواع مختلف ، نر و ماده ، زيبا و جالب و پرفايده در آن آفريديم.] أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ[                                    

در اينجا تعبير به زوج در مورد  گياهان قابل دقت است  ، گرچه غالب مفسران زوج را به معني نوع و صنف ، و ازواج را به معني انواع و اصناف گرفته‏اند ، ولي چه مانعي دارد كه زوج را به معني معروفش كه قبل از هر معني ديگر به ذهن مي ‏آيد بگيريم و اشاره به زوجيت در جهان گياهان باشد ؟ ! در گذشته انسانها كم و بيش فهميده بودند كه بعضي از گياهان داراي نوع نر و نوع ماده است ، و براي بارور ساختن گياهان از طريق تلقيح استفاده مي ‏كردند اين مسأله در مورد درختان نخل كاملا شناخته شده بود .
نکته علمي :

نخستين بار لينه دانشمند و گياه شناس معروف سوئدي ، در اواسط قرن 18 ميلادي ، موفق به

كشف اين واقعيت شد كه مسأله زوجيت در دنياي گياهان تقريبا يك قانون عمومي است و گياهان نيز همانند غالب حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده بارور مي ‏شوند و سپس ميوه مي‏دهند. ولي قرآن مجيد قرنها قبل از اين دانشمند به دفعات در آيات مختلف به زوجيت در جهان گياهان اشاره كرده « در آيه مورد بحث ، و در سوره رعد آيه( 3 )، و لقمان آيه (10) و سوره ق آيه( 7) » و اين خود يكي از معجزات علمي قرآن است[4] .

واژة كريم در اصل به معني هر چيز پر ارزش است ، گاه در مورد انسان به كار مي‏رود و گاه گياهان ، و گاهي حتي نامه توصيف به كريم مي ‏شود مانند سخن ملكه سبا در مورد نامه سليمان :]إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ[[5]

و منظور از گياه كريم گياهان پرفايده است و البته هر گياهي داراي فوائدي است كه با پيشرفت علم اين حقيقت روز به روز آشكارتر مي ‏شود

[1] : سوره رعد/3

[2] : تفسير نمونه ج : 10  ص :  119

[3] : سوره شعرا/7

[4] : تفسير نمونه ج 15  ص :  191

[5] :  سوره نمل / 29

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:17 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

قرآن و بیان زوجیت عمومی

]وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[[1]

ترجمه :

و از هر چيز دو زوج آفريديم شايد متذكر شويد .

تفسير :

آيه مي‏فرمايد : ما از هر چيز دو زوج آفريديم شايد شما متذكر شويد ]وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[ بسياري از مفسران زوج را در اينجا به معني اصناف مختلف دانسته ، و آيه فوق را اشاره به اصناف مختلف موجودات اين جهان مي‏دانند كه به صورت زوج زوج درآمده است ، مانند شب و روز ، نور و ظلمت ، دريا و صحرا ، خورشيد و ماه ، نر و ماده ، و غير اينها . ولي زوجيت در اينگونه آيات مي‏تواند اشاره به معني دقيقتري باشد ، زيرا واژه زوج را معمولا به دو جنس نر و ماده مي‏گويند ، خواه در عالم حيوانات باشد يا گياهان ، و هر گاه آنرا كمي توسعه دهيم ، تمام نيروهاي مثبت و منفي را شامل مي‏شود .
نکته علمي :

با توجه به اينكه قرآن در آيه فوق مي‏گويد : من كل شي‏ء (از همه موجودات) نه فقط موجودات زنده ، مي‏تواند اشاره به اين حقيقت باشد كه تمام اشياء جهان از ذرات مثبت و منفي ساخته شده ، و امروز از نظر علمي مسلم است كه اتمها از اجزاء مختلفي تشکيل يافته‏اند[2].

 از جمله اجزائي كه داراي بار الكتريسته منفي هستند ، و الكترون ناميده مي‏شوند ، و اجزائي كه داراي بار الكتريسته مثبت هستند و پروتون نام دارند .بنابراين الزامي نيست كه شي‏ء را حتما به معني حيوان يا گياه تفسير كنيم ، و يا زوج را به معني صنف بدانيم بايد توجه داشت كه در عين حال هر دو تفسير قابل جمع است . ضمنا جمله لعلكم تذكرون اشاره به اين است كه زوجيت و تعدد و دوگانگي در تمام اشياء جهان ، انسان را متذكر اين معني مي‏كند كه خالق جهان ، واحد و يگانه است ، زيرا دوگانگي از ويژگيهاي مخلوقات است .
بررسي

بايد گفت که از آيه 49سوره ذرايات زوجيت عمومي همه اشياء استفاده مي شود و تطبيق آن بر الکترون و پروتون قطعي نيست زيرا امروزه ذرات بنيادين ديگري به نام کوراک[3] ها شناخته شده که داراي بار مثبت و منفي هستند .بلکه اين ها (الکترون - پروتون – کوراک ها )را مي توان به طور احتمال از مصاديق زوجين بشمار آورد[4].

با توجه به اين که اشاره به  زوجيت عمومي در همه اشياء  يکي از اشارات علمي قرآن و راز گويي هاي آن است که در صدر اسلام کسي از آن اطلاعي نداشته است .لذا اين مطلب مي تواند اعجاز علمي قرآن محسوب شود

[1] : سوره ذاريات/49

[2] : تفسير نمونه ج : 22  ص :  376

[3] : کوراک (Quark)ذرات بنيادينی هستند که تشکيل دهنده اکترون – نوترون و پروتون می باشند و باعث بوجود آمدن بار الکتريکی مثبت ، منفی و خنثی در آنها می شوند.

[4] :  پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج 1 ، ص283

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:15 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

قرآن و مسئله تکامل انواع

جالب اينكه هم طرفداران تكامل انواع و هم منكران آن يعني آنها كه در  ميان مسلمين بوده‏اند به آيات قرآن براي اثبات مقصد خويش تمسك جسته‏اند ، ولي شايد هر دو گروه گاهي تحت تاثير عقيده خود به آياتي استدلال كرده‏اند كه كمتر ارتباطي با مقصود آنها داشته است ، اما تفسير نمونه از هر دو طرف آياتي را انتخاب مي‏كند كه قابل بحث و مذاكره باشد .

مهمترين آيه‏اي كه طرفداران تكامل روي آن تكيه مي‏كنند اين آيه مي باشد :

] إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ[1][ خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد  .

آنها مي‏گويند همانگونه كه نوح و آل ابراهيم و آل عمران در ميان امتي زندگي مي‏كردند و از ميان آنها برگزيده شدند ، همچنين آدم نيز بايد چنين باشد ، يعني در عصر و زمان او انسانهايي كه نام عالمين (جهانيان ) بر آنها گزارده شده ، حتما وجود داشته‏اند و آدم برگزيده خدا از ميان آنهاست ، و اين نشان مي‏دهد كه آدم اولين انسان روي زمين نبوده است ، بلكه قبل از او انسانهاي ديگري بوده‏اند و امتياز آدم همان جهش فكري و معنوي او است كه سبب برگزيده شدنش از افراد همسانش شد .آيات متعدد ديگري نيز ذكر كرده‏اند ، كه بعضي از آنها اصلا ارتباط با مسأله تكامل ندارد ، و تفسير آن به تكامل بيشتر از قبيل تفسير به رأي است ، و قسمتي ديگر ، هم با تكامل انواع سازگار است ، و هم با ثبوت آنها و خلقت مستقل آدم ، و به همين دليل تفسير نمونه آنها را ذکر نکرده است .

اما ايرادي كه به اين استدلال مي‏توان كرد اين است كه( عالمين) اگر به معني مردم معاصر بوده باشد و(اصطفاء) ( برگزيدن ) حتما بايد از ميان چنين اشخاصي صورت گيرد ، اين استدلال قابل قبول خواهد بود ، اما اگر كسي بگويد( عالمين) اعم از معاصران و غير معاصران است ، همانگونه كه در حديث معروف در  فضيلت بانوي اسلام حضرت فاطمــه ( سلام الله عليها ) از پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) نقل شده كه مي‏فرمايد :

( اما ابنتي فاطمه فهي سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين ) دخترم فاطمه بانوي زنان جهان از اولين و آخرين است .

در اين صورت آيه فوق دلالتي بر اين مقصود نخواهد داشت و درست به اين مي ماند كه كسي بگويد خداوند ، عده‏اي را از ميان انسانها ( انسانهاي تمام قرون و اعصار ) برگزيد كه يكي از آنها آدم است در اين صورت هيچ لزومي ندارد كه در عصر و زمان آدم ، انسانهاي ديگري وجود داشته باشند كه نام عالمين بر آنها اطلاق گردد و يا آدم از ميان آنها برگزيده شود .

به خصوص اينكه سخن در برگزيدن خدا است ،خدايي كه از آينده و نسلهايي كه در زمانهاي بعد مي‏آيند به خوبي آگاه بوده است .

و اما مهمترين دليلي كه طرفداران ثبوت انواع از آيات قرآن ، انتخاب كرده‏اند ، آيات مورد بحث و مانند آن است كه مي‏گويد : خداوند انسان را از گل خشك كه از گل تيره رنگ بد بوي گرفته شده بود آفريده جالب اينكه اين تعبير هم در مورد خلقت انسان گفته شده ] وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ[2][ و هم درباره بشر ]وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ[3][ و هم به قرينه ذكر سجده فرشتگان بعد از آن در مورد شخص آدم آمده است(آيات 29 و30 و 31 سوره حجر)

ظاهر اين آيات در بدو نظر چنين مي‏گويد كه آدم نخست از گل تيره رنگي آفريده شد و پس از تكميل اندام ، روح الهي در آن دميده شد و به دنبال آن فرشتگان در برابر او به سجده افتادند ، بجز ابليس . طرز بيان اين آيات چنين نشان مي‏دهد كه ميان خلقت آدم از خاك و پيدايش صورت كنوني انواع ديگري وجود نداشته است . و تعبير به( ثم )كه در بعضي از آيات فوق آمده و در لغت عرب براي ترتيب با فاصله آورده مي‏شود ، هرگز دليل بر گذشتن مليونها سال و وجود هزاران نوع نمي‏باشد ، بلكه هيچ مانعي ندارد كه اشاره به فاصله‏هايي باشد كه در ميان مراحل آفرينش آدم از خاك و سپس گل خشك و سپس دميدن روح الهي وجود داشته .

لذا همين كلمه( ثم) درباره خلقت انسان در عالم جنين و مراحلي را كه پشت سر هم طي مي‏كند آمده است ، مانند :

 ]يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ ... ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ[4][« اي مردم اگر ترديد در رستاخيز داريد (به قدرت خدا در آفرينش انسان بينديشيد ) كه ما شما را از خاك آفريديم سپس از نطفه ، سپس از خون بسته شده ، سپس از مضغه (پاره گوشتي كه شبيه گوشت جويده است) ... سپس شما را به صورت طفلي خارج مي‏سازيم ، سپس به مرحله بلوغ مي‏رسيد .»

ملاحظه مي‏كنيد كه هيچ لزومي ندارد (ثم)براي يك فاصله طولاني باشد ، بلكه همانگونه كه در فواصل طولاني به كار مي‏رود در فاصله‏هاي كوتاه هم استعمال مي‏شود

از مجموع آنچه در بالا ذکر شد تفسير نمونه چنين نتيجه مي‏گيرد:
 كه آيات قرآن هر چند مستقيما در صدد بيان مسأله تكامل يا ثبوت انواع نيست ، ولي ظواهر آيات ( البته در خصوص انسان ) با مسأله خلقت مستقل سازگارتر است ، هر چند كاملا صريح نيست اما ظاهر آيات خلقت آدم بيشتر روي خلقت مستقل دور مي‏زند ، اما در مورد ساير جانداران قرآن سكوت دارد[5]

[1] : سوره آل عمران/ 33

[2] : سوره حجر/ 26

[3] : سوره حجر /28

[4] : سوره حج /5

[5] : تفسير نمونه ج : 11  ص : 89

موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ | 19:1 | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.