قرآن کتاب هدایت بشر و
منشأ بسیاری از علوم است. مطالب علمی آن انسان را به تفکر وا میدارد.
اشارهی برخی آیات به پیدایش آتش از درخت سبز، مجاورت آبهای شیرین و شور
بدون اختلاط، شکل پذیری آهن در دست حضرت داوود7، پیوستگی زمین و آسمان و
جدا شدن آنها از یکدیگر، توجه دادن به رقیق شدن هوا و کمبود اکسیژن در
لایههای بالای جو، بر شمردن منفعت و ضرر برخی مواد و چگونگی استفاده از
آنها و بیان احکام حلیت و حرمت که میتواند انسان را به سوی تحقیق علمی
راهنما باشد، این حقیقت را آشکار میسازد که اگرچه قرآن؛ کتاب فیزیک و شیمی
و ... نیست، بلکه به منظور هدایت و تربیت بشر نازل شده است، اما در عصری
که جاهلیت بر جهان سایه افکنده بود و دانشمندان به جرم دانستن و بیان عقاید
خود در دادگاههای تفتیش عقاید محاکمه و سوزانده میشدند، قرآن کریم با
روشنگریهای علمی خود به تکریم جایگاه علم و تفکر پرداخت و بشر را در
عرصهی مبارزه با جهل و ظلمت رهبری نمود. خداوند در آیات مختلف از
میان عناصر گوناگون، فواید فلز آهن را بر میشمرد؛ زیرا هیچ یک به اندازه
آن در حیات بشر اهمیت ندارد. تجمع آهن در مرکز ستارگان باعث انفجار آنها
میشود، نتیجه این رخداد پراکندگی اتمهای بسیار مهم در سطح کیهان است.
نیروی جاذبه نیز باعث تجمع اتمهای آهن به سمت مرکز زمین و سبب گرمایش مرکز
آن و ایجاد فعل انفعال و ترکیبهای شیمیایی در آن میگردد.([1]) همچنین آهن در هموگلوبین خون و متابولیسم اکسایشی نقش اساسی دارد.([2])
آیه 25 سوره حدید دربارهی آهن سخن میگوید. این آیه دارای دو کد ریاضی
جالب است. الحدید شماره سوره 57 قرآن کریم، و نیز جمع حروف ابجد کلمه
الحدید 57 است. جمع حروف ابجد حدید به تنهایی 26 و عدد اتمی آهن نیز 26
است.([3]) همچنین خداوند در آیه 80 سوره یس میفرماید: همو که برایتان در درخت سبزفام اخگر نهاد که از آن [چون نیازتان افتد] آتش میافروزید.
دانش امروزی میگوید: گیاهان با استفاده از CO2، H2O و نور خورشید، در یک
فرایند شیمیایی سلولز و اکسیژن تولید میکنند. بنابراین هنگام تشکیل چوب
درختان (سلولز) مقداری از انرژی تابشی نور خورشید به صورت انرژی شیمیایی در
آنها ذخیره میشود و زمانی که چوب را میسوزانیم CO2، H2O و مقداری مواد
معدنی تولید میگردد؛ به گونهای که جرم مواد حاصل با جرم مواد اولیه
برابری دارد (قانون بقای ماده)، و انرژی شیمیایی ذخیره در آن به صورت گرما و
نور آزاد میشود بدون آنکه ذرهای از این انرژی کاسته شود. از این امر به
عنوان رستاخیز انرژی (قانون بقای انرژی) نام برده میشود.([4]) در
چهارده قرن گذشته، هنگام نزول این آیه، مفهوم فوق بر تودهی مردم پوشیده
بود؛ همانگونه که شاید برخی موارد را بشر امروزی نیافته باشد؛ اگرچه
آیندگان خواهند توانست از این هم فراتر رفته و درک عمیقتری از آیه داشته
باشند. آیه 30 سورهی انبیا از پیوستگی آسمانها و زمین و گشایش آنها از
یکدیگر و از آب به عنوان مایه حیات بحث نموده است. پیرامون پیوستگی و جدایی
زمین و آسمانها دو تفسیر وجود دارد: 1. به هم پیوستگی آسمان و
زمین اشاره به آغاز خلقت دارد. براساس نظر دانشمندان، مجموعهی این جهان به
صورت تودهی واحد عظیمی از بخار سوزان بوده که به تدریج در اثر انفجارهای
درونی و حرکت، تجزیه گشته و کوکبها و ستارهها؛ از جمله منظومهی شمسی و
کرهی زمین را به وجود آورده است و پس از آن نیز جهان در حال گسترش است.
2. منظور از پیوستگی، یکنواخت بودن مواد جهان است؛ به گونهای که ابتدا
همه در هم فرو رفته بود و به صورت مادهی واحد خودنمایی میکرد، اما با
گذشت زمان، مواد از یکدیگر جدا شد، و ترکیبات جدیدی به وجود آمد.
آسمان، جو فراگرد زمین است، که صدها کیلومتر ضخامت دارد. این غشای به ظاهر
لطیف که از هوا و گازهای مختلف تشکیل شده به قدری محکم و مقاوم است که هر
موجود مزاحم خارج از این جو که به سوی زمین حرکت کند را نابود میسازد، و
کرهی زمین را در برابر بمباران شبانهروزی شهاب سنگها حفظ میکند.
فرانک آلن استاد فیزیک زیستی از دانشگاه کانادا، در این زمینه مینویسد:
جوی که از گازهای نگهبان زندگی بر سطح زمین تشکیل شده آن اندازه ضخامت دارد
که میتواند همچون زره، زمین را از شدت مجموعهی مرگبار 20 میلیون سنگ
آسمانی در روز که با سرعت 50 کیلومتر در ثانیه به آن برخورد میکند، در
امان نگهدارد. همچنین اشعه فرابنفش قدرت جذب نور خورشید را دارد و تا میزانی که برای رشد و نمو موجودات زنده لازم و ضروری است، آن را عبور میدهد.
جو زمین درجه حرارت سطح زمین را متناسب با شرایط زیستی تنظیم میکند و
بخار آب لازم را از سطح اقیانوسها به سوی خشکی انتقال میدهد، که اگر
چنین نبود، تمامی قارهها به کویری خشک و غیر قابل زیست تبدیل
میگردید.([5]) در ادامه آیه 30 سوره انبیا خداوند میفرماید: آیا
کسانی که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته
بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختیم، و هر چیز زندهای را از آب پدید
آوردیم؟ آیا [باز هم] ایمان نمیآورند؟. دانشمندان، امروز معتقدند
که نخستین جوانهی حیات در اعماق دریا پیدا شده است.([6]) فراتر از اینها
میتوان آب را مظهر طهارت معنوی دانست که جان را جلا میبخشد و روح را برای
صعود و حضور در پیشگاه پروردگار متعال آماده میسازد. ([7]) حدود
75% سطح زمین را آب دریا و اقیانوس در برگرفته که منبع عظیمی از مواد
شیمیایی با ارزش و راهوار گستردهای برای حمل و نقل کالاهاست. مزید بر این،
نزول باران، تعدیل هوا و نیز بخشی از وزش بادها از برکات دریاست؛ از
اینرو قرآن بارها با تعبیرهای مختلف انسان را متوجه این نعمت کرده و او را
به اندیشه واداشته است. دریا، دیار عجایب است که قرآن نیز به صراحت از آن
یاد میکند.([8]) مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما
بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ([9])؛ دو دریا را [به گونهای] روان کرد [که] با هم
برخورد کنند. ? میان آن دو، حدّ فاصلی است که به هم تجاوز نمیکنند.
با جاری شدن رودخانههای عظیم آب شیرین به دریا و اقیانوس، آب شور عقب
رانده میشود. این دو آب (شور و شیرین) به خاطر تفاوت غلظت با یکدیگر
آمیخته نمیشود، بلکه به گفتهی دانشمندان، دیواری جداکننده بین این دو
فاز ایجاد میگردد. در فصل مشترک این دو فاز به علت تغییر غلظت، PHو دما،
بسیاری از آبزیان ریز دریایی از بین رفته و غذای کافی برای تغذیهی ماهیان
فراهم میشود. این منطقه یکی از مناسبترین صیدگاههای ماهی است. ([10])
صحنهی شگفت و جالب این است که هنگام مد، آب دریا بالا میآید و آبهای
شیرین بی آنکه با آب شور مخلوط گردد به عقب رانده میشود و بخش زیادی از
خشکی را فرا میگیرد؛ از اینرو ساحل نشینان با مهار کردن آبهای شیرین و
حفر نهر در منطقه ساحلی زمینهای کشاورزی را آبیاری میکنند.([11])
از زمان امکان به پرواز در آمدن انسان، دانشمندان به این پدیدهی طبیعی پی
بردند که طبقههای بالای فضا با کمبود اکسیژن مواجه است و هرچه انسان
بالاتر میرود تنفس دشوارتر میگردد؛ تا جایی که بدون استفاده از ماسک
اکسیژن حیات غیر ممکن است.([12]) قرآن کریم چهارده قرن گذشته به این موضوع
علمی اشاره کرده است: پس کسی را که خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را به
پذیرش اسلام میگشاید؛ و هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ
میگرداند؛ چنانکه گویی به زحمت در آسمان بالا میرود؛ این گونه، خدا،
پلیدی را بر کسانی که ایمان نمیآورند قرار میدهد.([13]) آیه 219
سوره بقره از منفعت و زیان شراب بحث میکند و بر ضررهای آن تأکید
مینماید. درآمد حاصل از فروش شراب و برخی منفعتهای زودگذر خیالی؛ همچون
غفلت از همّ و غم دنیا، در برابر زیانهای بسیار، ناچیز است.([14]) برای پی بردن به اثرهای نامطلوب شراب، ساختار شیمیایی آن را مورد بررسی قرار میدهیم:
شراب نوعی نوشابه الکلی است که از تخمیر آب انگور، یا خرما حاصل میشود.
میزان الکلهای سنگین در یک لیتر شراب 400 میلیگرم، متانول 38 تا 113
میلیگرم، سرب 04/0 میلی گرم، استالدیید 30 تا 160 میلیگرم، مس 5 میلی
گرم، ارسینیک 01/0 میلی گرم، سیانور، یا سیانید به حالت آزاد 5/4 و به
حالت فرو 5/8 و به حالت آلی 1/1 میلی گرم است. مواد الکلی با سرعت،
جذب بدن شده و وارد خون میگردد، و نه تنها عقل و سلسله اعصاب را به ویرانی
میکشد، بلکه بر تمام دستگاههای بدن انسان؛ به ویژه قلب و عروق، معده و
کلیه و کبد، اثر مخرب و انکار نشدنی دارد. بدیهی است، که هیچ انسان عاقلی
به خاطر منفعت کم، تن به زیانهای فراوان و جبران نشدنی نمیدهد.([15]) اگرچه بیان مطالب علمی در قرآن گویای اعجاز این کتاب آسمانی است، اما هدف اصلی و عمده قرآن نیست.
گاه آیات علمی در قرآن، نشان از اهمیت آن مطلب دارد. دانشمندان تاکنون
توانستهاند پرده از برخی اسرار خلقت برداشته و انسان را در اعجاب عمیق فرو
برند؛ آنچنان که ترنّم ستایش عظمت و قدرت پروردگار، بی اختیار بر زبان
جاری گردد، اما پی بردن و فهم کامل قدرت لایزال الهی، از بشر ساخته نیست. [1]. علی زمانی قمشهای، هیئت و نجوم اسلامی، ج 1. [2]. تیمور زمان نژاد، خون، ترجمه، انتشارات فاطمی، بهار 1372. [3]. www.schbeheshtiq.blogfa.com. [4]. پرویز تاریخی، انرژی خورشیدی و اسماعیل سعادت، انرژی. [5] . احمد معتمد، زمینشناسی عمومی. [6] . مقدم آقا پور، شیمی دریا. [7] . سیدعلی حسینی، طبیعت و کشاورزی از دیدگاه اسلام. [8]. تفسیر نمونه، ج 2، 5 ، 13، 18، 23. [9] . الرّحمن (55) : 19 و 20. [10]. همان، شیمی دریا. [11]. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، 5 ، 13، 18، 23. [12]. احمد خواجه نصیر طوسی، اتمسفر. [13]. الأنعام (6) : 125. [14]. تفسیر نمونه، ج 2، 5 ، 13، 18، 23. [15]. مقدم آقاپور، شناخت الکل از نگاه علمی، اجتماعی، اقتصادی. نتیجهگیری:
پینوشت:
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی
1. ملخ:« يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ» (قمر / 7) همچون ملخهاي پراكنده از قبرها خارج ميشوند.
2. زنبورعسل:« وَ أَوْحي رَبُّكَ إِلَي النَّحْلِ » (نحل / 68) و پروردگار تو به زنبورعسل وحي (الهام غريزي) نمود.
3.
مگس:« إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا
ذُباباً» (حج/73) كساني را كه غير از خدا ميخوانيد،هرگز نميتوانند مگسي
بيافرينند.
4. پشه:« إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها » (بقره / 26) خداوند از اينكه (به موجودات ظاهرا كوچكي مانند) پشه و حتي كمتر از آن، مثال بزند شرم نميكند.
5. مورچه« قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا الَّنمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ » (نمل / 18) مورچهاي گفت: به لانههاي خود برويد.
6.
موريانه:« ما دَلَّهُمْ عَلي مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ
مِنْسَأَتَهُ » (سبا / 14) كسي آنها را از مرگ وي آگاه نساخت مگر موريانه
كه عصاي او را ميخورد.
7. عنكبوت:« إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ » (عنكبوت / 41) سستترين خانهها، خانه عنكبوت است.
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی
زمر 21: « أَلَمْ تـَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْـزَلَ مِـنَ السَّـمـاءِ مـاءً فـَسـَـلَـكـَهُ يَـنابـِيـعَ فِي الاَرْضِ...»؟
« آيا نمي بيني کـه خـدا از ابـر بـاران نـازل مي کـنـد و آن را وارد مـنـابـع درون زمين مي کند»؟
آيه اظهار مي کند که منابع آبي درون زمين آب باران است. در جهان دانش در اين رابطه يک تئوري مي بينيم که مربوط به قرن هفدهم است (يعني بيش از هزار سال پس از گفته قرآن)، که مي گويد آب منابع زمين همان آب باران است که درون زمين نفوذ مي کند. البته در اين تاريخ قرآنِ ترجمه شده در غرب وجود داشته و احتمال اين که منبع برخي تئوريها قرآن باشد نيز بعيد نيست.
آب باران
فرقان 48: « وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْرًا بَينَ يدَي رَحْمَتِهِ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا = و اوست که بادها را با نويد رحمت فرستاد و از ابر آب طَـهُـور فرو فرستاديم».
آب باران در آيه آبِ طَهُور ناميده شده است. آب طهور يعني چه؟ واژه طهور و طهارت (بمعني مصدري) بمعني: پاکي از نجاست و پليدي است. يعني پاکي از چرک، مدفوع، بو، عرق، کثافت، تعفن و گنديدگي و مواردي از اين قبيل. و طهُور بمعني فاعلي و وصفي بمعني: چيزي است که موارد مزبور را ندارد يا آنها را برطرف مي کند.
حالا چرا آب باران را آب طَهُور ناميده است؟ به اين خاطر که اگر آب هاي زمين در روند تبخير شدن و به جو رفتن و ابر شدن و باريدن نمي بودند آبهاي زمين تعفن مي گرفت. در سال حدوداً 380 هزار کيلومتر مربع آب از سطح آبها و خشکي ها تبخير مي شود.
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی ، قرآن و آب و هواشناسی
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يؤَلِّفُ بَينَهُ ثُمَّ يجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَينَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ فَيصِيبُ بِهِ مَنْ يشَاءُ وَيصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يشَاءُ يكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ «النور/43»
آيا نديدي که خداوند ابرهايي را به آرامي ميراند، سپس ميان آنها پيوند ميدهد، و بعد آن را متراکم ميسازد؟! در اين حال، دانههاي باران را ميبيني که از لابهلاي آن خارج ميشود؛ و از آسمان -از کوههايي که در آن است [=ابرهايي که همچون کوهها انباشته شدهاند]- دانههاي تگرگ نازل ميکند، و هر کس را بخواهد بوسيله آن زيان ميرساند، و از هر کس بخواهد اين زيان را برطرف ميکند؛ نزديک است درخشندگي برق آن (ابرها) چشمها را ببرد!
نکات آيه:
1. ابرها براي براي جمع و مرتب شدن چرخانده مي شوند.
2ـ. ابرها مألوف مي شوند.
3. ابرها روي هم متراکم مي شوند.
4. قطره از خلال امتداد ابـر (از امتداد تراکم ابر) مي ريزد.
5. ابرهاي کوه مانند وجـود دارد.
6. در ابرهاي کوه مانند ريزه هاي يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل مي شود.
7. برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است.
1. ابرها براي جمع و مرتب شدن چرخانده مي شوند:
تصاوير زير با ماهواره در طي 11 روز گرفـتـه شده. چنان که در تصويرها مي بـيـنـيـم گـردبـادها ابرها را مي چرخانند و گرداب ابري شکل مي گيرد و ابرها را جمع مي کند. قطر اين ابر حدوداً 200 کيلومتر است و سوراخ مرکز آن کـه مـانند چـشـم مي ماند حـدوداً 10 کـيـلـومـتـر است. («زجو» از جمله به معني: هـل دادن يا پيچاندن يا گرداندن چيزي براي مرتب شدن يا شکل گرفـتن است).
2. ابرها مألوف مي شوند:
به شکلي که در تصوير مي بينيم ابرها با هم مألوف مي شوند. چرا قرآن از واژه تآليف استفاده کرده است؟ تآليف بمعني سازگار نمودن و آشتي دادن دو يا چند چيز مختلف و متفاوت است. علت اين که قرآن واژه تآليف بکار برده اين ا ست که پاره ابرها از نظر دما و غلظت بخار آب و ترکيبات و غيره با هم فرق مي کنند.
3. ابرها روي هم مـتـراکم مي شوند:
ابرها روي هم انباشته و متراکم مي شوند. گاهي تراکم آنها به چند صد متر هم مي رسد.
4. قطره از خلال امتداد ابر (از امتداد تراکم ابر) مي ريزد:
وقتي وضعيت جوي به نقطه بارش برسد ابتدا ذرات آب در بخشهاي بالائي ابر با هم ترکيب مي شوند و قطره هاي ريز در حد سقوط کردن تشکيل مي شـوند. و چنان که قـرآن گفـته از بالا در امتداد تراکم ابر سقوط مي کنند. در مسير سقوط خـود با ميليونها مولکولهاي ديگر آب برخورد مي کنند که جذب آنها مي شود و رفته رفـته بزرگ و بزرگ تر مي شوند. تا اين که به نهايت پائين ابر مي رسند و آن را ترک مي کنند. قطره اي که ابر را ترک مي کند تقريبا 2000 بار بزرگ تر از ذرات موجود در ابر است. (پس از ترک ابر نيز در مسير خود مي توانند با قطره هاي کوچکتري که پيش از آنها از ابر جدا شده اند و بخاطر سبک تري خود سرعت کمتري دارند برخورد کنند و بزرگتر شوند).
5.ابرهاي کوه مانند وجود دارد:
اين نوع ابرهاي کوه مانند البته فقط با رفتن با هواپيما در محيط ابرها مشخص است. و تا پيش از پرواز انسان کسي از آنها خبري نداشت.
6. در ابرهاي کوه مانند ريزه هاي يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل مي شود:
دانه تگرگ همان طور که آيه گفته در اصل ريـزه هاي يـخ اسـت کـه در بـخـش بالائي ابـر است. دانـه تگـرگ وقـتي تشکيل مي شود که بلورهاي يخي در بالاي ابر، قطره هاي آب را که سردي آنـها در دماي زير صفر است ولي يخ نمي زنند جمع مي کند. آن قطره ها که تا زير درجه انجماد سرد هستند به مجردي کـه بـلـورهـاي يخي آنـهـا را لـمـس مي کـنـنـد سريعاً يخ مي زنند. و بلورهاي يخي توسط بادهاي تند خشونت بار در ابر بالا و پائين برده مي شوند، (يا به تعبير قـرآن گـردانـده يـا چـرخـانـده مي شـونـد) کـه باعـث بـرخـورد و تـمـاس آنـهـا با قـطـره هاي بيشتري مي شود. و اين عـمل باعث مي شود که قطره هاي بيشتري دور آنها يخ بزند، و دانه تـگـرگ بـزرگ و بزرگتر بشود. تا جائي که وزن آنها قدري سنگين مي شود کـه بـاد ديگـر نمي تواند آنـهـا را با جـريـان خود به بالا ببرد و در نتيجه سقوط مي کنند. (واژه «زَجْو» که آيه براي بيان شکل گيري ابر بکار گرفته و نحوه نزول تگرگ نيز به آن معطوف نموده، از جمله به معـني: هـل دادن يا پيچانـدن يـا گـردانـدن چـيـزي براي مرتب شدن يا شـکـل گرفـتـن است).
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی ، قرآن و آب و هواشناسی
وَمِنْ آياتِهِ يرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَينَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيحْيي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يعْقِلُونَ
(«طمع» بمعني: چشم داشت بهره وري و برخورداري بيشتر، و چشم داشت به چيز دوست داشتني است).
نکات آيه:
1. برق چشم داشت بهره وري و برخورداري بيشتر را به انسان مي دهد:
برق بخشي از اکسيژن و نيتروژن جو را به هم مي بندد و به ترکيبات شيميائي تبديل مي کند که اکسيد نيتروژن ناميده مي شود. اين ترکيبات بعداً با آب باران ترکيب مي شـونـد و اسـيـد ضـعـيفي را تشکيل مي دهند و بر زمين سقوط مي کنند و به نيترات تبديل مي شوند. و نيترات نيز تغذيه اي بـراي گياهان مي شود. کساني که با کشت سر و کار دارند و يا منافعي در اين زمينه دارند، از وقتي با اين مقوله آشنا شوند، به برق طمع مي کنند. يعني براي بهره وري و برخورداري بـيـشـتـر از کـشـت بـه بـرق چـشـم مي دوزند
2. برق از ابر آب فرو مي فرستد:
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی ، قرآن و آب و هواشناسی
« و من آياته خلق السموات و الارض و ما بث فيها من دابة و هو علي جمعهم اذا يشاء قدير»[1]
« و از نشانههاي [قدرت] اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از [انواع] جنبنده در ميان آن دو پراكنده است و او هر گاه بخواهد برگرد آوردن آنان تواناست.»
« يسئله من في السموات و الارض كل يوم هو في شأن»[2]
« هر كه در آسمانها و زمين است از او درخواست ميكند؛ هر زمان، او در كاري است.»
و نيز آياتي ديگر كه تعبير « من في السموات» : رعد/ 15 ـ اسراء /55 ـ مريم / 93 ـ انبياء / 19.
« ولله يسجد ما في السموات و ما في الارض من دابة و الملائكة و هم لايستكبرون»[3]
« و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است، براي خدا سجده ميكنند و تكبر نميورزند»
« تسبح له السموات السبع و الارض و من فيهن»[4]
« آسمانهاي هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح ميگويند.»
« الله الذي خلق سبع سموات و من الارض مثلهن ...»[5]
« خدا همان كسي است كه هفت آسمان و همانند آنها ( هفت ) زمين آفريد.»
« قال ربي يعلم القول في السماء و الارض » [6]
« [پيامبر ] گفت: پروردگارم [هر] گفتار[ي] را در آسمان و زمين ميداند»
« انا زينا السماءالدنيا بزينةالكواكب و حفظاً من كل شيطان مارد لايسمعون الي الملا الاعلي و يقذفون من كل جانب » [7]
« ما آسمان دنيا را به آرايش ستارگان درخشنده بياراستيم و آن را از هر شيطنت كار تجاوزگري محفوظ داشتيم به طوري كه نميتوانند به سوي مردم بالاتر گوش فرا دارند و اگر بخواهند تجاوز نمايند از هر طرف تيرباران ميشوند.»[8]
و نيز آياتي كه تعبير « مشارق و مغارب» دارد (معارج/40 ـ صافات /5 ـ اعراف /137). و نيز كلمه « العالمين» (جهانها) كه هفتاد و سه بار در قرآن تكرار شده است.
تاريخچه:
انسانها بر اساس هيئت بطلميوسي قرنها فكر ميكردند كه ستارگان ميخهاي كوبيده بر سقف آسمان هستند[9] ولي پس از پيدايش هيئت جديد كپرنيكي و كشفيات تازه در پهنه آسمان به فكر وجود موجودات عاقل و متفكر در كرات ديگر افتادند و در اين مورد به تفكر و جستجو پرداختند و قسمتي از تلاش بشر براي صعود به آسمانها در پي همين جستجوگري بوده است.
ايزاك آسيموف در كتاب اكتشافات قرن بيستم مينويسد:
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در کیهان شناسی ، اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی ، آسمان در قرآن
ادامه مطلب
و جعلنا من الماء كل شي ء حي (37).پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده:«كل شي ء خلق من الماء» (38).
طبق آيه فوق و فرموده پيامبر،همه موجودات منشا هستي خود را از آب گرفته اند.مرحوم صدوق از جابر بن يزيد جعفي-كه از بزرگان تابعين (39) به شمارمي رود-از امام باقر عليه السلام پرسش هايي دارد،از جمله در رابطه با آغاز آفرينش جهان مي پرسد.امام در جواب مي فرمايد:«اول شي ء خلقه من خلقه،الشي ء الذي جميع الاشياء منه،و هو الماء (40) ،نخستين آفريده اي كه خدا خلق كرد،چيزي است كه تمامي اشيا از آن است و آن آب است ».
مرحوم كليني در روضه كافي روايتي از امام باقر عليه السلام آورده كه در جواب مرد شامي فرموده:«نخست آن چيزي را آفريد كه همه چيزها از آن است و آن چيز كه همه اشيااز آن آفريده شده،آب است.در نتيجه خدا نسب هر چيزي را به آب مي رساند،ولي براي آب نسبي كه بدان منسوب شود قرار نداد» (41).
هم چنين محمد بن مسلم-كه شخصيتي عالي قدر به شمار مي رود-ازامام صادق عليه السلام چنين روايت كرده است:«كان كل شي ء ماء،و كان عرشه علي الماء» (42).
آيه شريفه: و هو الذي خلق السماوات و الارض في ستة ايام و كان عرشه علي الماء (43) ،و او است كه آسمان ها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش[تدبير]او[پيش ازآن]بر آب بود»،دلالت دارد كه پيش از پيدايش جهان هستي،از آسمان ها گرفته تازمين،آب پديد آمده است،زيرا در تعبير«و كان عرشه علي الماء»واژه «عرش »كنايه ازعرش تدبير و منظور،علم خداي متعال است به همه مصالح و شايستگي ها وبايستگي هاي هستي،در برهه اي كه جز آب چيزي نبوده است.در نتيجه آيه كنايه ازآن است كه خداي تعالي بود و هيچ چيز با او نبود،و خداوند پيش از آفرينش جهان ابتدا آب،سپس همه مخلوقات را از آب آفريد.
قرآن كريم در چند جا اشاره دارد كه ريشه زندگي،هم در منشا و پيدايش و هم درصحنه هستي و تداوم حيات،همه از آب است. مي فرمايد:
و جعلنا من الماء كل شي ء حي (44) ،هر چيز زنده اي را از آب پديد آورديم ».
و الله خلق كل دابة من ماء (45) ،خدا هر جنبنده اي را از آب آفريد».
درباره انسان مي گويد:
و هو الذي خلق من الماء بشرا (46) ،و او است كه از آب بشري آفريد».
مقصود از اين آب همان آبي است كه سر منشا همه موجودات است چنان چه درآيات فوق آمده،يا منظور از آب،نطفه است چنان چه در آيه خلق من ماء دافق (47) ،[آدمي]از آبي جهنده آفريده شد». الم نخلقكم من ماء مهين (48) ،مگر شما را از آبي پست نيافريديم؟». مقصود از«پست »بد بو و نفرت آور،بر حسب ظاهر است.ولي بيش تر مفسرين بر اين عقيده اند كه منظور از«ماء»همان پديده نخستين است «اول ما خلق الله الماء (49) ،نخستين چيزي كه خدا آفريد آب بود»،كه تمامي پديده ها از آن ريشه گرفته اند،زيرا بذر نخستين موجود زنده تنها از آب پاشيده شد،همان بذراوليه اي كه به صورت حيوان ساده تك سلولي(آميپ)شكل گرفت و به سوي جان داراني كه اعضاي پيچيده با بيش از يك ميليون سلول پيش رفت كرد.
اما چگونگي پيدايش حيات-در آب اقيانوس ها،درياها و باتلاق ها-از نكات مبهمي است كه هنوز علم تجربي بدان دست نيافته است. از اين رو است كه تئوري تكامل جان داران-به هر شكل و فرضيه اي كه تا كنون مطرح شده-به بررسي مرحله پس از پيدايش نخستين سلول زنده پرداخته است،اما برهه پيش از آن هنوز مجهول مانده است.همين اندازه معلوم گشته كه حيات به اراده الهي-كه بر تمامي مقدرات هستي چيره است-به وجود آمده است و اين امر مسلمي است كه از پذيرش آن گريزي نيست،زيرا كه هم تسلسل باطل است و هم خود آفريني محال.دانش تجربي روز هم خود آفريني را باطل مي شناسد (50).
37- كتاب توحيد صدوق،ص 67،شماره 20،باب التوحيد.
38- كافي شريف،ج 8،ص 94،شماره 67.
39- همان،ص 95،شماره 68.
40- هود 11:7.
41- ر.ك:بصائر جغرافية،نوشته استاد رشيد رشدي بغدادي،ص 208-205.
42- ر.ك:مبادي ء العلوم العامة.ص 57 و نيز كتاب «مع الطب في القرآن الكريم »،ص 21.
43- فرقان 25:6.
44- انبيا 21:30.
45- نور 24:45.
46- فرقان 25:54.
47- طارق 86:6.
48- مرسلات 77:20.
49- تفسير فخر رازي،ج 24،ص 16.
50- براي تفصيل بيش تر ر.ك:التمهيد،ج 6،ص 61-31.
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی
هر موجود نر و ماده وقتى ثمر مىدهند كه زايا باشند و زايا شدن آنها به آميزش دو جنس است.
قرآن كريم به مسأله آميزش و زايا شدن ابرها و گياهان اشاره مىكند و مىفرمايد:
«و ارسلنا الرياح لواقح فانزلنا من السماء ماءً فاستقيناكموه و ما أنتم له بخازنين»(1)
«و بادها را باردار كننده فرستاديم و از آسمان، آبى نازل كرديم، پس شما را بدان سيراب نموديم، و شما خزانهدار آن نيستيد».
و در جاى ديگر قرآن به نقش بادها در شكلگيرى ابرها اشاره مىكند و مىفرمايد:
«اللّه الذى يرسل الرياح فتيثر سحاباً فيبسطه فى السماء كيف يشاء و يجعله كسفاً فترى الودق يخرج من خلاله فاذا اصاب به من يشاء من عباده اذا هم يستبشرون »(2)
«خدا همان كسى است كه بادها را مىفرستد و ابرى بر مىانگيزد و آن را در آسمان - هر گونه بخواهد - مىگستراند و انبوهش مىگرداند، پس مىبينى باران از لابلاى آن بيرون مىآيد و چون آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، رسانيد، بناگاه آنان شادمانى مىكنند».
و همين مضمون در سوره فاطر/ 9 آمده است.
نكات تفسيرى:
1. از سياق آيات بر مىآيد كه آيه اول و دوم در مقام شمارش آيات الهى و نعمتهاى او است و سپس در آيه اول به بحث قيامت اشارهاى مىشود.
2. شايد بهترين معادل فارسى كلمه لقاح واژه «زايا» است، اين كلمه گاهى لازم است (مثل آنكه مىگويند: شتر زايا است) و گاهى متعدى است (شتر نر شتر ماده را لقاح كرد - زاياكرد.) و در لغت به «شتر ماده» كه شير مىدهد «اللقحة» گويند.
و به بچهاى كه در شكم است ملاقيح گويند. و به منى جنس مذكر نيز «لقاح» گفته شده است.(3)
و لذا در يك جمع بندى مىتوان گفت كه لغت لَقاح و لِقاح به معناى نتيجه دادن و زايا بودن يا زايا كردن است. و «لواقح» جمع «لاقح» است.
تاريخچه:
در اينجا به دو تاريخچه اشاره مىكنيم:
الف: بشر از دير زمان حتى قبل از اسلام اطلاع داشت كه اگر نرينههاى گياهان را براى گرده افشانى بر سر شاخههاى درختان ميوه به كار نبرند عملاً محصول گياهان بسيار كم مىشود مثلاً در عربستان معمول بود كه خوشههاى نرينه خرما را براى گردافشانى بر سر شاخههاى گلدار درختان خرما بپاشند.
امّا در اواخر قرن 18 يا اوايل قرن نوزده و با پيدايش وسايل تحقيقاتى جديد از قبيل ميكروسكپ و غيره... و پيدايش نوابغ و دانشمندان، كشف شد كه بدون عمل جفتگيرى و انجام تلقيح در حيوانات و گياهان توليد مثل امكانپذير نيست (مگر در برخى گياهان و حيوانات كه تكثيرشان از طريق تقسيم سلول و راههاى ديگر است).
و سپس معلوم شد كه توليد مثل گياهان عموماً بر اساس تلقيح ذرات خيلى ريز و ذرهبينى بنام گرده يا پولن (polin) است كه عامل انتقال اين گرده وسايل مختلف مثل حشرات و جريانهاى شديد هواست(4).
ب: قرنها بشر اطلاعى از كيفيت دقيق نزول باران از ابرها نداشت ولى در سالهاى اخير پس از پيشرفتهايى كه در علم فيزيك صورت گرفت و در نتيجه رشتههاى جديدى از قبيل هواشناسى (متئررولوژى) تأسيس يافت به مسأله تلقيح ابرها پى بردند و حتى بحث از باران مصنوعى شد.
و در اينجا متوجه شدند كه بادها نقش عجيبى در زايا شدن ابرها دارند يعنى از طرفى باعث تشكيل قطرات باران و دانههاى برف مىشوند و از طرف ديگر در باردار شدن ابرها به الكتريسته و تخليه اين بار نقش دارند(5). (در قسمت بعدى توضيح بيشترى خواهد آمد)
اسرار علمى:
در مورد آيات مورد بحث بويژه كلمه «لقاح» مطرح شده در آيه 22 سوره حجر مفسران و صاحبنظران سخنان مبسوطى دارند و سه ديدگاه مختلف در مورد آيه فوق انتخاب شده و هر كدام به نوعى لقاح را اشاره به مسائل علمى معرفى كردهاند. كه بدانها اشاره مىكنيم:
الف: مقصود لقاح گياهان است:
يكى از نويسندگان معاصر مىنويسد:
«ما بادها را فرستاديم كه گياهان را آبستن مىكنند، در آيه موضوع تلقيح گياهان، به وسيله باد به روشنى بيان شده است. ضمناً مسئله نر و ماده داشتن گياهان نيز استفاده مىشود.(6)»
ملا فتح الله كاشانى (متوفى 988 ق) نيز در تفسير منهج الصادقين لقاح گياهان را به عنوان يكى از دو احتمال در معناى آيه مطرح مىكند. و مىنويسد: «فرستاديم بادها را آبستنتان به ابر، يعنى بردارندگان ابرها يا آبستن كنندگان درختها را به ميوه؛ چه لواقح لازم و متعددى هر دو آمده.(7)»
برخى ديگر از نويسندگان نيز آيه فوق را در مورد گياهان دانسته و مىنويسند:
چون گياهان و گلها براى رسيدن به يكديگر هيچ گونه حركتى ندارند بعضى از حشرات و خصوصاً باد عامل اصلى اين وصال گرديده است(8).
ايشان حتى استفاده مىكنند كه قرآن قانون ازدواج را مخصوص انسان و حيوان قرار نداده است(9).
احمد محمد سليمان در كتاب القرآن و الطب آيه مورد بحث (حجر/ 22) را اشاره به لقاح گياهان دانسته است و سپس عوامل لقاح را به عوامل رئيسى (مثل حشرات) و عوامل غير رئيسى (مثل آب و انسان و...) تقسيم مىكند. سپس نقش بادها را در اين زمينه مهم دانسته مىگويد علم كشف كرده كه مهمترين گياهان خشكى و آبى بوسيله باد تلقيح مىشوند و از اين روست كه قرآن از ميان عوامل لقاح عامل باد را ذكر كرد و سپس اين مطلب را اعجاز قرآن مىداند. چرا كه بشريت در اواخر قرن 18 يا اوايل قرن 19 به مسئله تلقيح پى برد. در حالى كه قرآن قرنها قبل از آن تذكر داده بود(10).
برخى ديگر از صاحبنظران عرب بدون هيچ توضيحى آيه 22 سوره حجر را حمل بر لقاح اشجار كردهاند(11).
ب: مقصود لقاح ابرهاست:
مرحوم طبرسىرحمه الله (548 ق) از اولين كسانى است كه لقاح را به معناى آبستنى ابرها دانسته است و مىنويسد: «بادها را لقاح كننده فرستاديم. يعنى وسيله لقاح و آبستنى ابرها به باران مىشوند. پس از آسمان آب نازل كرديم، يعنى باران فرستاديم.(12)».
همين معنا را مهندس بازرگان مىپذيرد و مىنويسد:
«آيه دلالت بر لقاح ابرها و بارور شدن آنهاست كه در نتيجه آن لقاح، باران مىبارد»...
و در جاى ديگر مىنويسند:
«امّا بايد دانست تأمين دو شرط فوق (وجود بخار آب در هوا و اشباع شدن و تقطير آن در رسيدن هواى جوّ به حالت اشباع، كافى براى تشكيل ابر و ريزش باران نيست، يك عمل يا شرط سوم نيز ضرورت دارد: «بارور شدن» يا عمل لقاح (Stimulation Germination) بخار آب ممكن است با وجود رسيدن به حالت اشباع تقطير نشود و وقتى تقطير شد، دانهها آنقدر ريز و معلق در هوا بمانند كه سقوط نكنند و باران نبارد، مگر آنكه با ذرات نامرئى نمك كه به وسيله باد از روى درياها آورده شده است، نطفههاى جذب و آماس كنندهاى تشكيل شود. يا مهمتر از آن، رطوبت هوا به دور برگههاى متبلور برف كه در ارتفاعات بالاتر منعقد شده و به وسيله باد پوشيده مىشود، جمع گردد و بالاخره قطرات ريز اوليه باران در اثر اختلاط و تلاطم و تصادم بادها به هم بپيوندد تا رفته رفته درشت شده در اثر وزن نسبتاً زياد خود از خلال تودههاى ابر ساقط گردد...
تخليه برق مابين تودههاى مختلف ابر كه در اثر اصطكاك با عواض زمين و اجسام معلق در باد داراى الكتريستههاى مخالف مىشوند و اين تخليه توأم با روشنائى و غرش شديد، يونيزه شدن هوا و تشكيل اُزن است كمك فراوان به پيوستن و درست شدن و پختن قطرات مىنمايد...
خلاصه آنكه تشكيل و تقويت ابر و مخصوصاً نزول باران يا برف بدون عمل لقاح كه با دخالت و تحريك باد صورت مىگيرد، عملى نمىشود.»(13)
سپس ايشان بقيه مفسران را تخطئه مىكند كه صراحت نداشتهاند زيرا از كيفيت موضوع اطلاع نداشتهاند(14).
احمد امين نيز مىنويسد: «منظور (از آيه) همان تأثيرى است كه باد در اتحاد الكتريسته مثبت و الكتريسته منفى در دو قطعه ابر و آميزش و لقاح آنها دارد بنابراين آيه شريفه يك معجزه جاودانى است زيرا حدود هزار و سيصد و نود سال پيش، موضوعى را بيان داشته كه عصاره و نتيجه تحقيقات علمى جديد است.»(15).
استاد مكارم شيرازى نيز تفسير لقاح ابرها را براى آيه مىپذيرند. و تفسير لقاح گياهان را رد مىكنند ايشان مىنويسند:
«لواقح» جمع «لاقح» به معناى بارور كننده است، در اينجا اشاره به بادهائى است كه قطعات ابر را به هم پيوند مىدهد و آنها را آماده باران مىسازد.
سپس به دليل رد تفسير لقاح گياهان مىپردازند و مىنويسند: «نمىتوان آيه فوق را اشاره به (لقاح گياهان) دانست چرا كه بعد از اين كلمه بلا فاصله نازل شدن باران از آسمان (آن هم با فاء تفريع) آمده است كه نشان مىدهد تلقيح كردن بادها مقدمهاى براى نزول باران است».
البته ايشان تذكر مىدهند كه لقاح گياهان را برخى به عنوان اعجاز علمى آيه فوق مطرح كردهاند(16).
احمد عمر ابو حجر نيز آيه 22 سوره حجر را به معناى لقاح ابرها گرفتهاند و توضيحات مفصلى مىدهند(17).
ج: مقصود لقاح ابرها و گياهان است:
برخى از نويسندگان آيه 22 سوره حجر را ناظر به تلقيح در عالم نباتات (گياهان) و دنياى ابرها دانستهاند(18).
يكى ديگر از نويسندگان با طرح دو آيه مورد بحث (حجر/ 22 - روم/ 47) آنها را اشاره به «بادهاى نر» كه ابرها را حركت مىدهند و در سر زمينهاى ديگر مىبرند و به باران تبديل مىشود، مىداند.
و سپس در زير آيات فوق نقش بادها در گرده افشانى گلها و كشاورزى را مطرح مىكند و آن را يكى از پيشگوئىهاى علمى قرآن مىداند(19).
مهندس محمد على سادات با طرح آيه 22 سوره حجر مىنويسند:
«با در نظر گرفتن اطلاعات و معلوماتى كه علوم جديد تا به امروز در اختيار بشر قرار داده، بوضوح پيداست كه آيه مذكور با معرفى باد به عنوان وسيله تلقيح در حالت كلى، پرده از روى دو راز بزرگ عالم خلقت (تلقيح گياهان - تلقيح ابرها) برداشته و قرنها قبل از اينكه بشر به اتكاء علم و دانش خود پى به وجود آنها برد، آنها را براى بشر تعليم فرموده. يكى از اين دو اصل مسلم علمى همانا نقش اصلى و اساسى باد در تلقيح نباتات مىباشد و امّا اصل ديگر موضوع تلقيح ابرها مىباشد.»(20).
سپس ايشان با رد انحصار معناى آيه به تلقيح گياهان بخاطر حرف «فاء» «فانزلنا من السماء ماءً » مىنويسد:
«با اندك تعمقى در متن آيه و مقايسه آن با ساير آيات مشابه بوضوح پيداست كه قسمت اول آيه حالت كلى داشته و حالت حصر و انحصارى در بين نيست. به عنوان مثال شواهدى از خود قرآن نقل مىشود:
«و هو الذى انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات كل شىء»(21)
«و او كسى است كه آب را از آسمان فرو فرستاد و سپس بيرون آورديم بسبب آب هر گياه و روئيدنى را...»
و همينطور آيه 57 سوره اعراف مىفرمايد «فانزلنا بهالماء فاخرجنا بهمن كل الثمرات»
«و به وسيله آن آب را فرو فرستاديم سپس بوسيله آن آب، بيرون آورديم از زمين تمام ثمرات را» در هر كدام از آيات مذكور تنها به يك فونكسيون آب و صرفاً به يكى از نتايج و اثرات نزول آن كه روئيدن نباتات باشد، اشاره گرديده است در صورتى كه مىدانيم نتايج حاصله از نزول آب تنها به اين يك مورد خلاصه نمىگردد. (در حالى كه هر دو مورد حرف «ف» به اول «اخرجنا» اضافه شده است).
پس اگر در آيه شريفه مورد بحث نزول آب از آسمان را تنها يكى از نتايج عمل تلقيح بوسيله باد بدانيم، نه تنها تناسب با مورد خواهد داشت بلكه در غير اين صورت انحصار بى جائى از پيش خود بر آيه تحميل كردهايم.(22)»
بررسى:
در اينجا تذكر چند نكته لازم است:
1. كلمه «لواقح» در آيه «وارسلنا الرياح لواقح »(23) مىتواند به چهار معنا تصور شود:
الف: و بادها را زايا و آبستن (حامل ابر) فرستاديم.
ب: و بادها را زايا و آبستن (گرده گياهان) فرستاديم.
ج: و بادها را زايا كننده و آبستن كننده (ابرها) فرستاديم.
د: و بادها را زايا كننده و آبستن كننده (گياهان) فرستاديم.
از آنجا كه لواقع در آيه بصورت مطلق آمده و مشخص نشده كه لازم يا متعدى است و در صورت متعدى بودن، متعلق آن ابرها يا گياهان است پس نمىتوانيم هيچكدام از چهار احتمال را از آيه نفى كنيم.
بلى در ادامه مىفرمايد «فانزلنا من السماء ماءً»(24) و تفريع و نتيجهگيرى نزول باران از آسمان بدنبال فرستادن ابرها مىتوان قرينه باشد كه مراد آيه احتمال «الف يا ج » است. (حامل ابر بودن يا زايا كردن ابرها).
ولى از طرف ديگر مىتوان گفت كه صدر آيه يك مطلب كلى را مىگويد (لقاح بادها) اعم از لقاح ابرها يا گياهان و در دنباله آيه يكى از نتايج اين لقاح را تذكر مىدهد. و يا مصداق اكبر آيه را تذكر مىدهد و يا مصداقى از آيه را متذكر مىشود كه بشر از آن اطلاع نداشته و اعجاز قرآن را اثبات مىكند.
همانطور كه گذشت اين مطلب در برخى از آيات ديگر قرآن مشابه دارد. مثل: « و هو الذى انزل من السماء ماءً فاخرجنا به نبات كل شىء»(25) پس انحصار آيه در لقاح ابرها (ديدگاه دوم) يا لقاح گياهان (ديدگاه اول) دليل قاطعى ندارد. و معناى آيه اعم است.
2. «لقاح» در آيه مورد بحث مىتواند چيزى فراتر از لقاح ابرها و گياهان باشد و لقاح ابرها و گياهان دو مصداق براى لقاح باد است. و ممكن است در آينده با پيشرفت علمى بشر تأثيرات ابرها در موارد ديگرى نيز اثبات شود.
3. اشاره علمى قرآن به لقاح ابرها در آيه 22 سوره حجر مىتواند نوعى اعجاز علمى قرآن بشمار آيد چرا كه اين مطلب تا سالهاى اخير براى بشر روشن نشده بود امّا اشاره قرآن به لقاح گياهان هر چند كه مطلب شگفت آورى است امّا اعجاز علمى قرآن به شمار نمىآيد چرا كه انسانها حتى قبل از اسلام بصورت اجمالى از تأثير گرده افشانى برخى گياهان اطلاع داشتند.(مقاله از دکتر محمد علي رضايي اصفهاني)
پي نوشت:
1. حجر/ 22.
2. روم/ 48.
3. ر.ك: مفردات راغب، ماده لقح.
4. ر.ك: احمد محمد سليمان، القرآن و الطب، ص 23 - 26 و نيز مهندس محمد على سادات، زنده جاويد و اعجاز جاويدان، ص 31 به بعد.
5. ر.ك: مهندس بازرگان، باد و باران در قرآن، ص 59 و نيز سادات، زنده جاويد و اعجاز قرآن، ص 35 به بعد.
6. عباسعلى سرفرازى، رابطه علم و دين، ص 36.
7. منهج الصادقين، ج 5، ص 158، چاپ كتابفروشى اسلاميه، 1346 ق.
8. عبد الكريم هاشمى نژاد، رهبران راستين، ص 259 و 263 و م. حقيقى، فروغ دانش جديد در قرآن و حديث، ج 2، 23.
9. ر.ك: آية اللّه خوئى، مرزهاى اعجاز، ص 118 ترجمه استاد جعفر سبحانى.
10. برگرفته از احمد محمد سليمان، القرآن و الطب، ص 24 - 26 دار العودة، بيروت.
11. الشيخ خالد عبد الرحمن العك، الفرقان و القرآن، ص 511.
12. مجمع البيان، ج 3، ص 334، مطبعة العرفان، بيروت.
13. ايجاد باران مصنوعى مانند تلقيح مصنوعى حيوانات است به اين ترتيب كه در هواى صاف يا با قطعات متفرق ابر كه گرم و مرطوب و آماده براى ابر شدن بوده ولى در حال تأخير تعادل باشد گرد يخ متبلور (انيدريد كربنيك) يا بعضى املاح سرد و جاذب الرطوبة يا غبار آب بوسيله هواپيما مىپاشند.
14. ر.ك: باد و باران در قرآن، ص 59 و 126.
15. احمد امين، راه تكامل، ص 57.
16. تفسير نمونه، ج 11، ص 61 و نيز قرآن آخرين پيامبر، ص 197.
17. ر.ك: احمد ابو حجر، التفسير العلمى للميزان، ص 461 - 463.
18. گودرز نجفى، مطالب شگفتانگيز قرآن، ص 62.
19. ر.ك: مصطفى زمانى، پيشگوئىهاى علمى قرآن، ص 91 - 93.
20. زنده جاويد و اعجاز جاويدان، مهندس محمد على سادات، ص 35 - 36 با تلخيص.
21. انعام/ 29.
22. همان، ص 39.
23. حجر/ 22.
24. حجر/ 22.
25. انعام/ 29 و مشابه آن اعراف/ 57. (پس از فاء در «فاخرجنا» يكى از ثمرات باران بيان شده يعنى روئيدن گياهان، ولى ثمرات باران منحصر در اين مورد نيست).
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی
ترجمه :
پروردگار تو به زنبور عسل وحي (الهام غريزي) فرستاد كه از كوهها و درختان و داربستهايي كه مردم ميسازند خانههايي برگزين .
سپس از تمام ثمرات تناول كن ، و راههايي را كه پروردگارت براي تو تعيين كرده به راحتي بپيما ، از درون شكم آنها نوشيدني خاصي خارج ميشود ، به رنگهاي مختلف ، كه در آن شفاي مردم است در اين امر نشانه روشني است براي جمعيتي كه اهل فكرند .
تفسير :
در اينجا قرآن در زمينه نعمتهاي مختلف الهي و بيان اسرار آفرينش سخن از زنبورعسل(نحل) و سپس خود عسل به ميان ميآورد ، اما در شكل يك ماموريت الهي و الهام مرموز كه نام وحي بر آن گذارده شده است .
كلمه وحي در اصل چنانكه راغب در مفردات ميگويد : به معني اشاره سريع است سپس به معني القا كردن مخفيانه سخني آمده است ، ولي در قرآن مجيد وحي در معاني مختلفي به كار رفته ، كه همه بازگشت به همان معني اصلي ميكند :
از آن جمله وحي به معني الهام است ، خواه الهام خود آگاه باشد ( در مورد انسانها ) مانند: ]وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ [[2]
(ما به مادر موسي الهام كرديم كه نوزادت را شير ده و هر گاه از دستيابي دشمنان بر او ترسيدي او را به آغوش امواج دريا بسپار)
و خواه به صورت ناآگاه و الهام غريزي باشد ، چنانكه در مورد زنبور عسل در آيات فوق خوانديم ، زيرا مسلم است ، وحي در اينجا همان فرمان غريزه و انگيزههاي ناخودآگاهي است كه خداوند در جانداران مختلف آفريده است .
نکته علمي :
در اين جا اين سؤال پيش ميآيد كه غرائز و يا الهام غريزي منحصر به زنبوران عسل نيست و در همه حيوانات وجود دارد ، چرا تنها در اينجا اين تعبير آمده است ؟
با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤال روشن ميشود و آن اينكه : امروز كه زندگي زنبوران عسل دقيقا از طرف دانشمندان مورد بررسي عميق قرار گرفته ثابت شده است كه اين حشره شگفتانگيز آنچنان تمدن و زندگي اجتماعي شگفتانگيزي دارد كه از جهات زيادي بر تمدن انسان و زندگي اجتماعي او پيشي گرفته است .البته كمي از زندگي شگرفش در گذشته روشن بوده ، ولي هرگز مثل امروز ابعاد مختلف آن كه هر يك از ديگري عجيبتر است شناخته نشده بود ، قرآن به طرز اعجاز آميزي با كلمه وحي به اين موضوع اشاره كرده است[3] ، تا اين واقعيت را روشن سازد كه زندگي زنبوران عسل را هرگز نبايد با انعام و چهار پايان و مانند آنها مقايسه كرد ، و شايد همين انگيزهاي شود كه به درون جهان اسرار آميز اين حشره عجيب گام بگذاريم و به عظمت و قدرت آفريدگارش آشنا شويم ، و اين است رمز دگرگون شدن لحن كلام در اين آيه نسبت به آيات گذشته .
- اما اينکه عسل در كجا ساخته ميشود ؟ شايد هنوز بسياري از افراد فكر ميكنند كه برنامه كار زنبوران عسل اين است كه شيرة گلها را مكيده و در دهان خود جمع و در كندو ذخيره ميكنند ، در حالي كه چنين نيست آنها شيرههاي گلها را به بعضي از حفرههاي درون بدن خود كه زنبورشناسان به آن (چينهدان) ميگويند مي فرستند ، و در آنجا كه حكم يك كارخانه كوچك مواد شيميائي دارد تغيير و تحولهاي مختلفي پيدا كرده ، شهد گلها به عسل تبديل ميگردد ، و مجددا زنبور ، عسل ساخته شده را از بدن خود بيرون ميفرستد عجيب اينكه سوره نحل ، از سورههاي مكي است و ميدانيم در منطقه مكه نه گل و گياهي وجود دارد و نه زنبوران عسل ، ولي قرآن با اين دقت و ظرافت از آن سخن ميگويد و با تعبير جالبي مانند] َخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ[: از درون زنبوران مايعي خارج ميشود به رنگهاي مختلف حتي به ريزهكاريهاي ساختن عسل نيز اشاره كرده است[4] . و رنگ عسل ، بر حسب آنكه زنبور بر چه گل و ثمرهاي نشسته و از آن بهرهگيري كرده باشد تفاوت ميكند .
اين نكته امروز ثابت شده است كه عسل هرگز فاسد نميشود ، يعني از غذاهايي است كه هميشه تازه و زنده بدست ما ميرسد، و حتي ويتامينهاي موجود خود را هرگز از دست نميدهد ، علت اين موضوع را دانشمندان وجود پتاسيم ميدانند كه در آن بطور فراوان وجود دارد و مانع ريكربها است ، و علاوه بر آن داراي مقداري مواد ضدعفوني كننده مانند اسيدفورميك نيز هست لذا عسل هم خاصيت جلوگيري از رشد ميكرب دارد و هم ميكرب كش است ، و به همين جهت مصريان قديم كه از اين خاصيت عسل آگاه بودند براي موميائي كردن مردگان خود از آن استفاده ميكردند .
عسل را نبايد در ظرفهاي فلزي ذخيره كرد ، اين مطلبي است كه دانشمندان به ما ميگويند و جالب اينكه قرآن به هنگامي كه از زنبوران عسل سخن ميگويد ميفرمايد]مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ[ يعني خانههاي زنبوران عسل را تنها در سنگها و چوبها خلاصه ميكند.[5]
نكته مهم ديگر اينكه براي رسيدن به خواص درماني و بهداشتي عسل بايد هرگز آنرا حرارت ندهند و به صورت پخته در ميان غذاهاي ديگر استفاده نكنند ، بعضي معتقدند تعبير قرآن به شراب ( نوشيدني ) در مورد عسل اشاره به همين نكته كه آنرا بايد نوشيد .
بررسي
در اينکه عسل خواص غذايي ودرماني فراوان دارد ، جاي ترديد نيست همان گونه که اشاره صريح قرآن به (شفاء ) بودن عسل ]فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ[ يک مطلب علمي است[6] .
نکته دوم : با توجه به اينکه قبلا در فرهنگ پزشکي بشر تا حدودي پي به اين مطلب برده بودند و امثال (بقراط ) از روش شفا بخشي عسل استفاده مي کردند و حتي درتورات نيز از عسل به نيکي ياد شده است .
پس نمي توان گفت که اين مطلب اعجاز علمي قرآن کريم است . فقط مي توانيم بگوييم که اين آيه قرآن ]فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ[ارشادي است يعني تاييد مطلبي است که پزشکان و کتب مقدس قبل از اسلام متذکر آن شده بودند[7] .
پس اين مطلب يک اعجاز علمي قرآن نيست . بلکه يک مطلب علمي است که قرآن کريم بر آن مهر تأييد زده است .
[1] : سوره نحل / 68-69
[2] : سوره قصص / 7
[3] : تفسير نمونه ج : 11 ص : 297
[4] : تفسير نمونه ج : 11 ص : 301
[5] : همان، ص : 305
[6] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ،ج2 ، ص416
[7] : همان ، ص417
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی
ترجمه :
بگو : خداوند يكتا و يگانه است .
خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او ميكنند.
تفسير :
آيه در توصيف ذات مقدس يكتا ميفرمايد : او خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او ميكنند]اللَّهُ الصمَدُ [ .
براي صمد در روايات و كلمات مفسران و ارباب لغت معاني زيادي ذكر شده است :
- راغب در مفردات ميگويد : صمد به معني آقا و بزرگي است كه براي انجام كارها به سوي او ميروند.
- و بعضي گفتهاند : صمد به معني چيزي است كه تو خالي نيست بلكه پر است .
- در مقاييس اللغة آمده است كه صمد دو ريشه اصلي دارد : يكي به معني قصد است ، و ديگري به معني صلابت و استحكام و اينكه به خداوند متعال صمد گفته ميشود به خاطر اين است كه بندگانش قصد درگاه او ميكنند . و شايد به همين مناسبت است كه معاني متعدد زير نيز در كتب لغت براي صمد ذكر شده است :
شخص بزرگي كه در منتهاي عظمت است ، و كسي كه مردم در حوائج خويش به سوي او ميروند كسي كه برتر از او چيزي نيست ، كسي كه دائم و باقي بعد از فناي خلق است .
و در حديثي ميخوانيم كه محمد بن حنفيه از امير مـؤمنان علي(عليهالسلام) درباره صمد سؤال كرد حضرت (عليهالسلام) فرمود : تأويل صمد آن است كه او نه اسم است و نه جسم ، نه مانند و نه شبيه دارد ، و نه صورت و نه تمثال نه حد و حدود ، نه محل و نه مكان ، نه كيف و نه اين نه اينجا و نه آنجا ، نه پر است و نه خالي ، نه ايستاده است و نه نشسته ، نه سكون دارد و نه حركت ، نه ظلماني است نه نوراني ، نه روحاني است و نه نفساني ، و در عين حال هيچ محلي از او خالي نيست ، و هيچ مكاني گنجايش او را ندارد ، نه رنگ دارد و نه بر قلب انساني خطور كرده ، و نه بو براي او موجود است ، همه اينها از ذات پاكش منتفي است .
اين حديث به خوبي نشان ميدهد كه صمد مفهوم بسيار جامع و وسيعي دارد كه هر گونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفي ميكند ، چرا كه اسمهاي مشخص و محدود ، و همچنين جسميت و رنگ و بو و مكان و سكون و حركت و كيفيت و حد و حدود و مانند اينها ، همه از صفات ممكنات و مخلوقات است ، بلكه غالبا اوصاف جهان ماده است ، و ميدانيم خداوند از همه اينها برتر و بالاتر است .
نکته علمي :
در اكتشافات اخير آمده است كه تمام اشياء جهان ماده ، از ذرات بسيار كوچكي بنام اتم تشكيل يافته و اتم خود نيز مركب از دو قسمت عمده است : هسته مركزي ، و الكترونهايي كه به دور آن در گردش است ، و عجب اينكه در ميان آن هسته و الكترونها فاصله زيادي وجود دارد ( البته زياد در مقايسه با حجم اتم ) به طوري كه اگر اين فاصله برداشته شود اجسام به قدري كوچك ميشوند كه براي ما حيرتآور است .
مثلا اگر فاصلههاي اتمي ذرات وجود يك انسان را بردارند و او را كاملا فشرده كنند ممكن است به صورت ذرهاي درآيد كه ديدنش با چشم مشكل باشد ولي با اين حال تمام وزن بدن يك انسان را دارا است (مثلا همين ذره ناچيز 60 كيلو وزن دارد) .
بعضي با استفاده از اين اكتشاف علمي و با توجه به اينكه يكي از معاني صمد وجودي است كه تو خالي و اجوف نيست ، چنين نتيجه گرفتهاند كه قرآن ميخواهد با اين تعبير هرگونه جسمانيتي را از خدا نفي كند ، چرا كه تمام اجسام از اتم تشكيل يافتهاند ، و اتم تو خالي است. و به اين ترتيب آيه ميتواند يكي از معجزات علمي قرآن باشد .[2]
ولي نبايد فراموش كرد كه صمد در اصل لغت به معني شخص بزرگي است كه همه نيازمندان به سوي او ميروند و از هر نظر پر و كامل است ، و ظاهرا بقيه معاني و تفسيرهاي ديگري كه براي آن ذكر شده ، به همين ريشه باز ميگردد .
[1] : سوره اخلاص / 1-2
[2] : تفسير نمونه ج : 27 ص : 440
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی
قرآن کريم به مسأله آميزش و زايا شدن ابرها اشاره مي کند و مي فرمايد :
]وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ[[1]
- ما بادها را براي تلقيح ( ابرها و بهم پيوستن و بارور ساختن آنها ) فرستاديم ، و از آسمان آبي نازل كرديم با آن سيراب ساختيم ، در حالي كه شما توانائي حفظ و نگهداري آن را نداشتيد .
نکته علمي
(لواقح) جمع( لاقح) به معني بارور كننده است ، و در اينجا اشاره به بادهايي است كه قطعات ابر را به هم پيوند ميدهد ، و آنها را آماده باران ميسازد .
گرچه بعضي از دانشمندان معاصر خواستهاند اين آيه را اشاره به تلقيح گياهان بوسيله بادها و گردافشاني بگيرند[2] : و از اين راه به يكي از مسائلي علمي كه در عصر نزول قرآن مورد توجه جوامع بشري نبود تفسير كنند ، و از دلائل اعجاز علمي قرآن بشمارند ، ولي در عين قبول اين واقعيت كه وزش بادها اثر عميقي در جابجا كردن گردههاي نطفه نر و بارور ساختن گياهان دارند نميتوان آيه فوق را اشاره به آن دانست .
چرا كه بعد از اين كلمه بلافاصله ، نازل شدن باران از آسمان ( آنهم با فاء تفريع ) آمده است ، كه نشان ميدهد تلقيح كردن بادها مقدمهاي براي نزول باران است .
به هر حال تعبير فوق از زيباترين تعبيراتي است در مورد ابرها و تولد باران از آنها ممكن است گفته شود . ابرها را به مادران و پدراني تشبيه كرده كه به كمك بادها آميزش ميكنند و باردار ميشوند و فرزندان خود ، دانههاي باران ، را به زمين مينهند .
در نهايت آيت الله مکارم شيرازي تفسير لقاح ابرها را براي آيه مي پذيرند و تفسير لقاح گياهان را رد مي کنند.[3]
مرحوم طبرسي (ره) نيز لقاح را به معني آبستني ابرها دانسته اند و مي نويسند :
(بادها را لقاح کننده فرستاديم .يعني وسيله لقاح و آبستني ابرها به باران مي شوند .پس از آسمان آب نازل کرديم ، يعني باران فرستاديم[4] )
استاد محمد تقي مصباح در اين مورد چنين مي نويسند :
به احتمال قوي ، اين باروري در ارتباط با آمدن باران است برخي مطالعات در دانش جديد نيز باروري ابرها را ( براي آمدن باران ) در ارتباط با بادها و نوع آن مي دانند براي اين که بخار آب به صورت ابر در هوا متراکم است به آب تبديل شود، بايد کاتاليزوري ( واسطه و عامل مساعد ) وجود داشته باشد و باد، نقش اين کاتاليروز را به عهده دارد وبا فعل و انفعال هاييکه در ابرها انجام مي دهد بي درنگ آن ها را بارور مي کند وباران سرازير مي شود .[5]
مهندس بازرگان در اين زمينه مي نويسد :
وجود بخار آب در هوا و اشباع شدن و تقطير آن در رسيدن هواي جو به حالت اشباع ، کافي براي تشکيل ابر و ريزش باران نيست ، يک عمل يا شرط سوم نيز ضرورت دارد (بارور شدن ) يا عمل لقاح بخار آب ممکن است با وجود رسيدن به حالت اشباع تقطير نشود مگر آنکه با ذرات نامرئي نمک که به وسيله باد از روي درياها آورده شده است ، نطفه هاي جذب و آماس کننده اي تشکيل شود يا مهمتر از آن رطوبت هوا به دور برگه هاي متبلور برف که در ارتفاعات بالاتر منعقد شده و به وسيله باد پتوشيده مي شود جمع گردد و بالاخره قطرات ريز اوليه باران در اثر اختلاط وتلاطم و تصادم بادها به هم بپيوندد تا رفته رفتهت درشت شده در اثر وزن نسبتا زياد خود از خلال توده هاي بر ساقط گردد....
تخليه برق مابين توده هاي مختلف ابر که در اثر اصطحکاک با عوارض زمين و اجسام معلق در باد داراي الکتريسته هاي مخالف مي شوند و اين تخليه ،توأم باروشنائي و غرق شديد ، يونيزه شدن هوا و تشکيل ازن است که کمک فراوان به پيوستن و درست شدن و پختن قطرات مي نمايد ...
خلاصه آنکه تشکيل و تقويت ابر و مخصوصا نزول باران ويا برف بدون عمل لقاح که با دخالت و تحريک باد صورت مي گيرد ، عملي نمي شود.[6]
بررسي
کلمه لواقح درآيه (وارسلنا الرياح لواقح[7])مي تواند به چهار معنا تصور شود :
الف : وبادها را زايا و آبستن (حامل ابر )فرستــــــــــاديم
ب : وبادها را زايا و آبستن (گرده گياهان ) فرستـــــــاديم
ج : وبادها را زايا کننده وآبستن کننده (ابرها ) فرستاديـــم
د : وبادها را زايا کننده وآبستن کننده (گياهان ) فرستاديم
از آنجا که لواقح در آيه بصورت جمع آمده ومشخص نشده که لازم يا متعدي است و در صورت متعدي بودن ، متعلق آن ابرها يا گياهان است پس نمي توانيم هيچکدام از چهار احتمال را از آيه نفي کنيم .
چون در ادامه مي فرمايد(فانزلنا من السماء ماء)وتفريع ونتيجه گيري نزول باران از آسمان بدنبال فرستادن ابرها مي تواند قرينه باشد که مراد آيه احتمال (الف يا ج) است .(حامل ابر بودن يا زايا کردن ابرها )
ولي از طرف ديگر مي توان گفت که صدر آيه يک مطلب کلي را مي گويد (لقاح بادها) اعم از لقاح ابرها يا گياهان و در دنباله آيه يکي از نتايج اين لقاح را تذکر مي دهد ويا مصداق اکبر آيه را تذکر مي دهد ويا مصداقي از آيه را متذکر مي شود که بشر از آن اطلاع نداشته و اعجاز قرآن را اثبات مي کند[8].
نکته دوم : اشاره علمي قرآن به لقاح ابرها هر چند که اين مطلب شگفت آوري است اما اعجاز علمي قرآن به شمار نمي آيد چرا که انسان ها حتي قبل از اسلام به صورت اجمالي از تاثير گرده افشاني برخي گياهان اطلاع داشتند[9] .
[1] : حجر/22
[2] : طنطاوی ،القرآن وعلوم العصريه ،ص،39
[3] : تفسير نمونه ج : 11 ص : 61
[4] : طبرسی ، ابی علی الفضل بن حسن ، مجمع البيان ، جلد 3 ، ص 334
[5] : محمد تقی مصباح ، جهان شناسی ، ص 62
[6] : مهندس مهدی بازرگان ، باد وباران در قرآن ، ص 59و126
[7] : سوره حجر/22
[8] : دکتر محمد علی رضايي اصفهانی ، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج2، ص 292و293
[9] : همان، ص 293
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی
]وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[[1]
ترجمه :
و او كسي است كه زمين را گسترد و در آن كوهها و نهرهايي قرار داد و از تمام ميوهها در آن دو جفت آفريد . ( پرده سياه ) شب را بر روز ميپوشاند ، در اينها آياتـي است براي آنها كه تفكر ميكنند .
تفسير:
]وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ) اشاره دارد به اينكه ميوهها موجودات زندهاي هستند كه داراي نطفههاي نر و ماده ميباشند كه از طريق تلقيح ، بارور ميشوند .
اگر( لينه )دانشمند و گياهشناس معروف سوئدي در اواسط قرن 18 ميلادي موفق به كشف اين مسئله شد كه زوجيت در جهان گياهان تقريبا يك قانون عمومي و همگاني است و گياهان نيز همچون حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده ، بارور ميشوند و ميوه ميدهند ، قرآن مجيد در يكهزار و يكصد سال قبل از آن ، اين حقيقت را فاش ساخت ، و اين خود يكي از معجزات علمي قرآن مجيد است كه بيانگر عظمت اين كتاب بزرگ آسماني ميباشد .
شكي نيست كه قبل از لينه بسياري از دانشمندان اجمالا به وجود نر و ماده در بعضي از گياهان پي برده بودند ، حتي مردم عادي ميدانستند كه مثلا اگر نخل را بر ندهند يعني از نطفه نر روي قسمتهاي ماده گياه نپاشند ثمر نخواهد داد ، اما هيچكس بدرستي نميدانست كه اين يك قانون تقريبا همگاني است ، تا اينكه لينه موفق به كشف آن شد ، ولي همانگونه كه گفتيم قرآن قرنها قبل از وي ، از روي آن پرده برداشته بود .
نکته علمي :
در قرآن مجيد ، آيات فراواني است كه پرده از روي يك سلسله اسرار علمي كه در آن زمان از چشم دانشمندان پنهان بوده ، برداشته ، كه اين خود نشانهاي از اعجاز و عظمت قرآن است و محققاني كه در باره اعجاز قرآن بحث كردهاند ، غالبا به قسمتي از اين آيات اشاره نمودهاند.[2]
يكي از اين آيات آيهاي است كه در بالا ذكر شد كه درباره زوجيت گياهان بحث ميكند ، همانگونه كه گفتيم مسأله زوجيت در جهان گياهان به صورت يک قضيه جزئي براي بشر از قديم الايام شناخته شده بود ، اما به عنوان يك قانون كلي و همگاني ، نخستين بار در اروپا در اواسط قرن هيجدهم بوسيله دانشمند ايتاليائي لينه پرده از روي آن برداشته شد ، اما قرآن مجيد قبل از هزار سال حتي بيشتر خبر داده بود.
تفسير نمونه در ذيل آيه 7 سوره(شعرا)در مورد زوجيت گياهان در قرآن چنين بحث ميکند:
]أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ[[3]
ترجمه :
آيا آنها به زمين نگاه نكردند ، چه اندازه در آن از انواع گياهان آفريديم.
تفسير :
در آيه مورد بحث سخن از اعراض کافران از آيات تكويني و نشانههاي خدا در پهنه آفرينش است ، آنها نه تنها ، گوش جان خود را بر سخنان پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) مي بستند ، بلكه چشمهاي خود را نيز از ديدن نشانههاي حق در اطراف خود محروم مي ساختند.قرآن مي فرمايد: آيا آنها به زمين نگاه نكردند چه بسيار گياهان از انواع مختلف ، نر و ماده ، زيبا و جالب و پرفايده در آن آفريديم.] أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ[
در اينجا تعبير به زوج در مورد گياهان قابل دقت است ، گرچه غالب مفسران زوج را به معني نوع و صنف ، و ازواج را به معني انواع و اصناف گرفتهاند ، ولي چه مانعي دارد كه زوج را به معني معروفش كه قبل از هر معني ديگر به ذهن مي آيد بگيريم و اشاره به زوجيت در جهان گياهان باشد ؟ ! در گذشته انسانها كم و بيش فهميده بودند كه بعضي از گياهان داراي نوع نر و نوع ماده است ، و براي بارور ساختن گياهان از طريق تلقيح استفاده مي كردند اين مسأله در مورد درختان نخل كاملا شناخته شده بود .
نکته علمي :
نخستين بار لينه دانشمند و گياه شناس معروف سوئدي ، در اواسط قرن 18 ميلادي ، موفق به
كشف اين واقعيت شد كه مسأله زوجيت در دنياي گياهان تقريبا يك قانون عمومي است و گياهان نيز همانند غالب حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده بارور مي شوند و سپس ميوه ميدهند. ولي قرآن مجيد قرنها قبل از اين دانشمند به دفعات در آيات مختلف به زوجيت در جهان گياهان اشاره كرده « در آيه مورد بحث ، و در سوره رعد آيه( 3 )، و لقمان آيه (10) و سوره ق آيه( 7) » و اين خود يكي از معجزات علمي قرآن است[4] .
واژة كريم در اصل به معني هر چيز پر ارزش است ، گاه در مورد انسان به كار ميرود و گاه گياهان ، و گاهي حتي نامه توصيف به كريم مي شود مانند سخن ملكه سبا در مورد نامه سليمان :]إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ[[5]
و منظور از گياه كريم گياهان پرفايده است و البته هر گياهي داراي فوائدي است كه با پيشرفت علم اين حقيقت روز به روز آشكارتر مي شود
[1] : سوره رعد/3
[2] : تفسير نمونه ج : 10 ص : 119
[3] : سوره شعرا/7
[4] : تفسير نمونه ج 15 ص : 191
[5] : سوره نمل / 29
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی
ترجمه :
و از هر چيز دو زوج آفريديم شايد متذكر شويد .
تفسير :
آيه ميفرمايد : ما از هر چيز دو زوج آفريديم شايد شما متذكر شويد ]وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[ بسياري از مفسران زوج را در اينجا به معني اصناف مختلف دانسته ، و آيه فوق را اشاره به اصناف مختلف موجودات اين جهان ميدانند كه به صورت زوج زوج درآمده است ، مانند شب و روز ، نور و ظلمت ، دريا و صحرا ، خورشيد و ماه ، نر و ماده ، و غير اينها . ولي زوجيت در اينگونه آيات ميتواند اشاره به معني دقيقتري باشد ، زيرا واژه زوج را معمولا به دو جنس نر و ماده ميگويند ، خواه در عالم حيوانات باشد يا گياهان ، و هر گاه آنرا كمي توسعه دهيم ، تمام نيروهاي مثبت و منفي را شامل ميشود .
نکته علمي :
با توجه به اينكه قرآن در آيه فوق ميگويد : من كل شيء (از همه موجودات) نه فقط موجودات زنده ، ميتواند اشاره به اين حقيقت باشد كه تمام اشياء جهان از ذرات مثبت و منفي ساخته شده ، و امروز از نظر علمي مسلم است كه اتمها از اجزاء مختلفي تشکيل يافتهاند[2].
از جمله اجزائي كه داراي بار الكتريسته منفي هستند ، و الكترون ناميده ميشوند ، و اجزائي كه داراي بار الكتريسته مثبت هستند و پروتون نام دارند .بنابراين الزامي نيست كه شيء را حتما به معني حيوان يا گياه تفسير كنيم ، و يا زوج را به معني صنف بدانيم بايد توجه داشت كه در عين حال هر دو تفسير قابل جمع است . ضمنا جمله لعلكم تذكرون اشاره به اين است كه زوجيت و تعدد و دوگانگي در تمام اشياء جهان ، انسان را متذكر اين معني ميكند كه خالق جهان ، واحد و يگانه است ، زيرا دوگانگي از ويژگيهاي مخلوقات است .
بررسي
بايد گفت که از آيه 49سوره ذرايات زوجيت عمومي همه اشياء استفاده مي شود و تطبيق آن بر الکترون و پروتون قطعي نيست زيرا امروزه ذرات بنيادين ديگري به نام کوراک[3] ها شناخته شده که داراي بار مثبت و منفي هستند .بلکه اين ها (الکترون - پروتون – کوراک ها )را مي توان به طور احتمال از مصاديق زوجين بشمار آورد[4].
با توجه به اين که اشاره به زوجيت عمومي در همه اشياء يکي از اشارات علمي قرآن و راز گويي هاي آن است که در صدر اسلام کسي از آن اطلاعي نداشته است .لذا اين مطلب مي تواند اعجاز علمي قرآن محسوب شود
[1] : سوره ذاريات/49
[2] : تفسير نمونه ج : 22 ص : 376
[3] : کوراک (Quark)ذرات بنيادينی هستند که تشکيل دهنده اکترون – نوترون و پروتون می باشند و باعث بوجود آمدن بار الکتريکی مثبت ، منفی و خنثی در آنها می شوند.
[4] : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، ج 1 ، ص283
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی
مهمترين آيهاي كه طرفداران تكامل روي آن تكيه ميكنند اين آيه مي باشد :
] إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ[1][ خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد .
آنها ميگويند همانگونه كه نوح و آل ابراهيم و آل عمران در ميان امتي زندگي ميكردند و از ميان آنها برگزيده شدند ، همچنين آدم نيز بايد چنين باشد ، يعني در عصر و زمان او انسانهايي كه نام عالمين (جهانيان ) بر آنها گزارده شده ، حتما وجود داشتهاند و آدم برگزيده خدا از ميان آنهاست ، و اين نشان ميدهد كه آدم اولين انسان روي زمين نبوده است ، بلكه قبل از او انسانهاي ديگري بودهاند و امتياز آدم همان جهش فكري و معنوي او است كه سبب برگزيده شدنش از افراد همسانش شد .آيات متعدد ديگري نيز ذكر كردهاند ، كه بعضي از آنها اصلا ارتباط با مسأله تكامل ندارد ، و تفسير آن به تكامل بيشتر از قبيل تفسير به رأي است ، و قسمتي ديگر ، هم با تكامل انواع سازگار است ، و هم با ثبوت آنها و خلقت مستقل آدم ، و به همين دليل تفسير نمونه آنها را ذکر نکرده است .
اما ايرادي كه به اين استدلال ميتوان كرد اين است كه( عالمين) اگر به معني مردم معاصر بوده باشد و(اصطفاء) ( برگزيدن ) حتما بايد از ميان چنين اشخاصي صورت گيرد ، اين استدلال قابل قبول خواهد بود ، اما اگر كسي بگويد( عالمين) اعم از معاصران و غير معاصران است ، همانگونه كه در حديث معروف در فضيلت بانوي اسلام حضرت فاطمــه ( سلام الله عليها ) از پيامبر اسلام (صلياللهعليهوآلهوسلّم) نقل شده كه ميفرمايد :
( اما ابنتي فاطمه فهي سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين ) دخترم فاطمه بانوي زنان جهان از اولين و آخرين است .
در اين صورت آيه فوق دلالتي بر اين مقصود نخواهد داشت و درست به اين مي ماند كه كسي بگويد خداوند ، عدهاي را از ميان انسانها ( انسانهاي تمام قرون و اعصار ) برگزيد كه يكي از آنها آدم است در اين صورت هيچ لزومي ندارد كه در عصر و زمان آدم ، انسانهاي ديگري وجود داشته باشند كه نام عالمين بر آنها اطلاق گردد و يا آدم از ميان آنها برگزيده شود .
به خصوص اينكه سخن در برگزيدن خدا است ،خدايي كه از آينده و نسلهايي كه در زمانهاي بعد ميآيند به خوبي آگاه بوده است .
و اما مهمترين دليلي كه طرفداران ثبوت انواع از آيات قرآن ، انتخاب كردهاند ، آيات مورد بحث و مانند آن است كه ميگويد : خداوند انسان را از گل خشك كه از گل تيره رنگ بد بوي گرفته شده بود آفريده جالب اينكه اين تعبير هم در مورد خلقت انسان گفته شده ] وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ[2][ و هم درباره بشر ]وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ[3][ و هم به قرينه ذكر سجده فرشتگان بعد از آن در مورد شخص آدم آمده است(آيات 29 و30 و 31 سوره حجر)
ظاهر اين آيات در بدو نظر چنين ميگويد كه آدم نخست از گل تيره رنگي آفريده شد و پس از تكميل اندام ، روح الهي در آن دميده شد و به دنبال آن فرشتگان در برابر او به سجده افتادند ، بجز ابليس . طرز بيان اين آيات چنين نشان ميدهد كه ميان خلقت آدم از خاك و پيدايش صورت كنوني انواع ديگري وجود نداشته است . و تعبير به( ثم )كه در بعضي از آيات فوق آمده و در لغت عرب براي ترتيب با فاصله آورده ميشود ، هرگز دليل بر گذشتن مليونها سال و وجود هزاران نوع نميباشد ، بلكه هيچ مانعي ندارد كه اشاره به فاصلههايي باشد كه در ميان مراحل آفرينش آدم از خاك و سپس گل خشك و سپس دميدن روح الهي وجود داشته .
لذا همين كلمه( ثم) درباره خلقت انسان در عالم جنين و مراحلي را كه پشت سر هم طي ميكند آمده است ، مانند :
]يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ ... ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ[4][« اي مردم اگر ترديد در رستاخيز داريد (به قدرت خدا در آفرينش انسان بينديشيد ) كه ما شما را از خاك آفريديم سپس از نطفه ، سپس از خون بسته شده ، سپس از مضغه (پاره گوشتي كه شبيه گوشت جويده است) ... سپس شما را به صورت طفلي خارج ميسازيم ، سپس به مرحله بلوغ ميرسيد .»
ملاحظه ميكنيد كه هيچ لزومي ندارد (ثم)براي يك فاصله طولاني باشد ، بلكه همانگونه كه در فواصل طولاني به كار ميرود در فاصلههاي كوتاه هم استعمال ميشود
از مجموع آنچه در بالا ذکر شد تفسير نمونه چنين نتيجه ميگيرد:
كه آيات قرآن هر چند مستقيما در صدد بيان مسأله تكامل يا ثبوت انواع نيست ، ولي ظواهر آيات ( البته در خصوص انسان ) با مسأله خلقت مستقل سازگارتر است ، هر چند كاملا صريح نيست اما ظاهر آيات خلقت آدم بيشتر روي خلقت مستقل دور ميزند ، اما در مورد ساير جانداران قرآن سكوت دارد[5]
[1] : سوره آل عمران/ 33
[2] : سوره حجر/ 26
[3] : سوره حجر /28
[4] : سوره حج /5
[5] : تفسير نمونه ج : 11 ص : 89
موضوعات مرتبط: اعجاز علمی قرآن در زیست شناسی
